<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> سعید معزالدین Moezoddin Saeed پارس برگ </title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/</link>
<description>  اطلاع رسانی فرهنگی و پژوهشی و معرفی کتاب و نشریه و مقاله </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 07:48:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مردم سالاری در نظام ولایی</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;مردم سالاری در نظام ولایی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;پیش گفتار&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از مهم ترین موضوعات در زمینه حکومت و دولت، رابطه فرد و دولت است. دولت در خلاء شکل نمی گیرد، بلکه همواره باید افرادی باشند تا دولتی شکل گیرد. به لحاظ این که «انسان» مدنیٌّ بالطّبع می باشد، ضرورتاً باید تشکیلاتی باشد تا عهده دار امور مردم شود. لذا بحث از دولت، بحث از فرد را هم به دنبال دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیدگاه نظام درباره انسان و فرد کمک می کند تا رابطه فرد و دولت بیش تر مشخص شود. در نظامی که برای انسان احترام و کرامت ذاتی قائل است، دولت هم در راستای خیر و سعادت مردم تلاش می کند، نه این که از آن ها به عنوان ابزاری جهت رسیدن به منافع خود استفاده کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از زمانی که دولت های ملّی در اروپا شکل گرفت، بحث های فراوانی در زمینه رابطه فرد و دولت مطرح شد. به دلیل عدم شناخت انسان و خواسته های مادی و معنوی او، در این زمینه افراط و تفریط های زیادی صورت گرفته است؛ به طوری که در تاریخ غرب دوره ای ملاحظه می شود که انسان هیچ مدخلیت و نقشی در حکومت ندارد و پادشاه نماینده خدا و سایه او در روی زمین تلقّی می شود و در دوره ای دیگر، انسان به جای خدا می نشیند و «اومانیسم» در ادبیات سیاسی و فلسفی غرب، همه چیز را در خدمت انسان قرار می دهد و انسان را فعّالٌ مایشاء می خواند و خواست او را مقدّم بر هر خواسته ای می شمارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فرهنگ اسلامی که دیدگاهی ویژه در رابطه با فرد و دولت دارد، انسان از احترام و کرامت خاصّی برخوردار است؛ به طوری که انسان عهده دار مسؤولیت بزرگی در روی زمین است. در قرآن مجید آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«انّاعرضنا الامانة علی السموات والارض والجبال، فأبین ان یحملنها واشفقن و حملها الانسان»1؛ ما امانت (تعهد، تکلیف و ولایت الهی) را بر آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه داشتیم، اما آن ها از حمل آن خودداری کردند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بردوش کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جهان بینی اسلامی، گرچه انسان دارای اختیار است، ولی این اختیار و اراده در طول اراده و اختیار خداوند می باشد. انسان در محدوده قوانین و شریعت اسلامی اجازه فعّالیت و اختیار را داراست. در نظام سیاسی اسلام، منشأ حقیقی مشروعیت دولت، خداوند است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دولت اسلامی علاوه بر این که با تکیه بر مردم و در جهت برآوردن خواسته ها و نیازهای مادی و معنوی افراد، تلاش می کند، ولی پیوندی محکم با خدا دارد. در جهان بینی اسلامی، وظیفه دولت هدایت مردم به طرف سعادت ابدی در دنیا و آخرت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در میان متفکّران اسلامی، گرچه از صدر اسلام تاکنون، مطالب زیادی در زمینه رابطه دولت و فرد نوشته شده است، ولی کامل ترین و جامع ترین دیدگاه را باید در نهج البلاغه جست. حضرت علی علیه السلام در میان مردم می زیست و نیازهای مادی و معنوی آنان را می شناخت. آن حضرت می فرماید: «... انّ محلّی منها محلّ القطب فی الرّحا ینحدر عنّی السّیل ولایرقی الیّ الطّیر...2؛ همانا موقعیت و نقش من در اجتماع همانند میله وسط سنگ های آسیاب می باشد. من همانند قلّه کوهی هستم که سیل از طرف من سرازیر می شود و هیچ پرنده ای یارای پرواز به اوج قلّه من را ندارد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;رابطه فرد و دولت از دیدگاه حضرت&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;1. مفهوم فرد &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;الف) انحراف صورت گرفته قبل از حکومت علی علیه السلام &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با توجّه به انحراف سیاسی که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حکومت به وجود آمد و حکومت اسلامی از مسیر خودش خارج شد و مردم در حاشیه قرار گرفتند، نقش علی علیه السلام در احقاق حقوق آن ها قابل ملاحظه است. انحراف سیاسی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در نوع نگاه زمامداران به حکومت و سیاست داشت. نگرشِ خلفای پس از پیامبر اسلام، نگرش جاهلی و قبیله گرایانه بوده، نه اسلام گرایانه.3&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام درباره تحوّلی که در مردم ایجاد شد، چنین فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فمنی الناس ـ لعمراللّه ـ بِخَطْبٍ و شماس و تلوّن و اعتراض4؛ به خدا سوگند! مردم در این دوران دچار انحراف و خروج از مسیر مستقیم، رنگ عوض کردن و دوری کامل از حق گردیدند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این انحراف، امّت را از عدالت دور کرد و مردم به جایی رسیدند که حق و عدالت را بر نمی تافتند و تحمّل نمی کردند. این مناسبات اجتماعی و چنین رفتارهایی، به هیچ وجه با کرامت انسانی و مساوات اجتماعی سازگاری نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلیفه دوم بارها بر این امر اذعان کرد و گفت: «اجرءُهم واللّه انّ وَلیها ان یحملهم علی کتاب ربّهم و سنّة نبیّهم لصاحبک اما ان ولی امرهم حملهم علی الحجّة البیضاء والصراط المستقیم5؛ به خدا سوگند! پرجرأت ترین این گروه که بتواند مردم را به احکام کتاب و پروردگارشان و سنّت پیامبرشان راه ببرد، سالار تو (علی) است. همانا اگر او عهده دار حکومت ایشان شود، آنان را به راه راست و شاهراه روشن می برد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ب) تأکید علی علیه السلام بر احقاق حقوق مردم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی علیه السلام همواره بر نقش مردم تأکید می کرد، تا آن جا که به مالک اشتر فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«و باید که در امور ملک و مصالح رعیّت آنچه را که به عدالت اقرب و در احقاق حقوق اعدل باشد و عدالتش عمومیّت داشته باشد نسبت به همه مردم اکمل باشد، رعایت نمائی؛ به آنچه که مردم به آن راضی باشند، اختیار نمائی.»6&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ج ) نهی از تجسّس در امور مردم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام حریم شخصی و قانونی مردم را امن می داند و اعتقاد دارد که حکومت باید از شکستن این حریم امن جلوگیری کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«و باید که هرچه از نهج شرع تر شود ثابت نشده و به صحت نرسیده باشد، تغافل و تجاهل را شعار خودسازی و به تجسّس و تفحّص آن نپردازی و سخن چینان و غمّازان را زود تصدیق ننمایی و گفتار ایشان را به مقام اعتبار در نیاوری اگرچه ایشان به ظاهر لباس نصیحت و دوست خواهی پوشیده باشند.»7&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام در نامه ای به یکی از والیان خود، می فرماید: «واخفض للرّعیّة جناحک8؛ در برابر رعیّت، فروتن باش.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن حضرت در نامه ای به محمد بن ابی بکر، می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«و أحبّ لعامة رعیتک ما تحبّ لنفسک و اهل بیتک و اکره لهم ما تکره لنفسک و اهل بیتک».9&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;د) سیاست خلیفه دوم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلیفه دوم، مسلمانان نخستین را بر سایر مسلمانان، مهاجران قریش را بر سایر مهاجران و به طور کلّی، همه مهاجران را بر انصار برتری داد. او عرب را بر عجم و عرب خالص را بر موالی برتری داد و حتی میان نصارای عرب با نصارای غیر عرب تفاوت می گذاشت. سیاست خلیفه تا بدانجا پیش رفت که برای جلوگیری از اختلاط عرب با عجم و آزاده با برده، مردم را موظف به پوشیدن لباس مخصوص خودشان کرد. مسیّب می گوید: عمر را دیدم، در حالی که با چوب دستی خود بر سر کنیزکی زد تا این که مقنعه از سرش افتاد و عمر گفت: «فیم الاَمة تشبّه بالحرّة10؛ چرا کنیزکی خودش را به شکل زنان آزاده در آورده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام صادق علیه السلام می فرماید: «موالی» نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمدند و گفتند: ما از این عرب ها به شما شکایت می کنیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عطایا را بین ما و آنان به طور مساوی تقسیم می کرد و سلمان و بلال و صُهیب را به ازدواج زنان آزاد درآورده، اما آنان از انجام دادن [این مساوات]نسبت به ما خودداری می کنند و می گویند این کار را نمی کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیرمؤمنان علیه السلام نزد آنان رفت و درباره موالی با آنها صحبت کرد. عرب ها فریاد زدند: ای ابوالحسن! از این کار خودداری می کنیم. حضرت علی علیه السلام از نزد آن ها رفت، در حالی که از شدت خشم، ردایش روی زمین کشیده می شد. حضرت علی علیه السلام پس از بازگشت، فرمود: «یا معشر الموالی انّ هؤلاء قد صیّروکم بمنزلة الیهود والنصاری یتزوّجون لا یتزوّجونکم و لا یعطونکم مثل ما یأخذون11؛ ای گروه موالی! بی شک، اینان شما را مانند یهود و نصارا می دانند. از شما زن می گیرند و به شما زن نمی دهند و آنچه را که خود می گیرند، به شما نمی دهند و به طور مساوی تقسیم نمی کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;و) دسته بندی افراد از دیدگاه امام علیه السلام &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام مردم را به چند دسته تقسیم می کند:12&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. آنکه در پی فساد نرود، چون خوار و بی مقدار است و بی آلت کارزار، و از مال و منال نابرخوردار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. آنکه شمشیر برکشد و همه جا را در فتنه و شرّ کشد، سوار و پیاده اش را فراخواند و خود را آماده فساد گرداند و دینش تباه ـ آلوده گناه ـ چشم او به دنبال نواله ای است، یا به دست آوردن گلّه ای، یا آنکه خواهد بر عرشه منبر نشیند ـ و خود خطیب و واعظ مردمان بیند ـ. چه بد سودایی است که دنیا را بهای خود انگاری و پاداشی را که نزد خدا داری، به حساب نیاری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. آنکه با کاری که آخرت راست، دنیا را جوید و بدانچه در دنیا کند، راه آخرت را نپوید، تن آسان و آسوده خیال، آرام گام بردارد و دامن به کمر در آرد و با زیورِ دروغین، خویش را امین مردم شناساند و پرده پوشی خدا را وسیله معصیت گرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. آنکه خُردیِ همّت و نداشتن وسیلت، او را از طلبِ حکومت بنشاند، تا بدآنچه در دست دارد، بسنده کند. خود را به زیور قناعت بیاراید و در لباس تارک دنیا در آید، حالی که شب یا روزی نبوده است که زهد بپاید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5. اما مردمانی دیگرند که یاد قیامت، دیده شان را فروخوابانیده و بیم رستاخیز سرشکشان را روان گردانیده، یا از مردم گریزانند و یا مقهور و ترسان، یا خاموش و دهان بسته و یا از روی اخلاص به دعا نشسته، یا گریان و دلشکسته. از پرهیز، در گمنامی خزیده و خواری و مذلّت را به جان خریده، گویی به دریایی شور غوطه ورند، دهانهایشان بسته و دلهایشان خسته، از پند بی حاصل به ستوهنده و از چیرگی جاهلان، ذلیل؛ پیاپی کشته می شوند و از آنان نمانده است جز قلیل.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس دنیا را خُرد مقدارتر از پرکاه و خشکیده گیاه بینید و از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آنکه پسینیان از شما عبرت گیرند. دنیای نکوهیده را برانید، چه او کسانی را از خود رانده است که بیش از شما شیفته آن بوده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام با شناختی که از جامعه و افراد دارد، جامعه را کالبد شکافی نموده و اهداف و نیّات افراد را بازگو می کند و به مردم اعلام می کند که گول ظواهر افراد و دنیا را نخورند و به دنبال سعادت همیشگی و دائمی که همان بهشت است، باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به خاطر همین بود که دشمنان وجود آن حضرت را بر نمی تافتند و به هر شکلی، درصدد مانع تراشی و ضربه زدن بر می آمدند، حتّی به اسم دین و برپایی سنّت پیامبر!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;2. مفهوم دولت &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واژه دولت به معانی زیادی به کار رفته است؛ از جمله:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. گردیدن و از حالی به حالی شدن؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. بخت و اقبال؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. مال و مقام؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهم ترین معنایی که جامع است و معانی دیگر را در بردارد، معنای آخر است. امروزه در نظام های مختلف سیاسی، مهم ترین ویژگی هر دولت و حکومتی «قدرت» است، خواه منشأ قدرت اقتصاد باشد، خواه سیاست و یا چیزهای دیگر. قدرت در نهاد دولت نهفته است؛ به همین جهت، این مطلب را در سخنان حضرت علی علیه السلام به نحوی می توانیم مشاهده کنیم: «واکظم الغیظ و تجاوز عن المقدرة و احلم عند الغضب و اصفح مع الدولة تکن لک العاقبة13؛ خشم خود را فرو خور و به وقت توانایی در گذر و گاه خشم، در بردباری بکوش و به هنگام قدرت، از گناه چشم بپوش تا عاقبت، تو را باشد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنین از آن حضرت نقل شده است: «تجاوز مع القدرة و احسن مع الدولة تکمل لک السیادة14؛ و به وقت توانائی، درگذر و با داشتن قدرت احسان و نیکی کن تا بزرگی و سیادت برای تو کامل شود.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هردو بیان فوق، واژه قدرت و دولت با هم آمده است. نیز آن حضرت می فرماید: «واحذر الشریر عند اقبال الدولة لئلاّ یُزیلها عنک و عند ادبارها لئلاّ تعیّن علیک15؛ به وقت روی آوردن دولت، از اشخاص شرور پرهیزکن که مبادا آن دولت از تو زایل شود. و به وقت پشت گردانیدن دولت، از آنان پرهیزکن که مبادا بر ضدّ تو یاری و همراهی کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گرچه دولت، حقّ استفاده از قدرت و زور را دارد، اما حقّ استبداد و ظلم را ندارد. در عهدنامه مالک اشتر چنین آمده است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلّطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن که این، عین راه یافتن فساد در دل، و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل (قدرت) است. و اگر قدرتی که از آن برخورداری نخوتی در تو پدید آورد، خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که از تو برتر است، بنگر که چیست؟ و قدرتی که بر تو دارد و تو را بر خود، آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تندی تو را فرو می نشاند و عقلِ از دست رفته ات را به تو باز می گرداند. بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی، و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و خودبین را بس بی مقدار می گرداند.»16&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برخورد حضرت علی علیه السلام با خوارج که ضدّ دولت بودند، بهترین نمونه برای تبیین جایگاه دولت و حکومت قانونمند است. خوارج که مردمانی مقدّس مآب، کج اندیش و بی بصیرت بودند، پس از آن که در پیکار صفّین، متارکه جنگ را ـ در پی بر سر نیزه شدن قرآن ها از جانب سپاهِ در حال شکست معاویه ـ به امام تحمیل کردند و کار به حکمیّت سپرده شد، با سردادن شعار «لاحکم الاّ للّه»، امام علیه السلام را محکوم کردند که چرا حکمیّت را پذیرفته است. حضرت علی علیه السلام در پاسخ آن ها فرمود: برای هیچ جامعه ای چاره ای جز پذیرش حکومت و دولت نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام تلاش کرد به آنان بفهماند که اصلاً امکان ندارد که جامعه ای باشد و دولت نداشته باشد. امام علی علیه السلام در پاسخ خوارج که وجود دولت را منکر می شدند، فرمود: «کلمة حقٍّ یراد بها باطل، نعم انّه لا حکم الاّ للّه، ولکن هؤلاء یقولون لا إمرة الاّ للّه و انّه لابدّ للنّاس من امیر، برّ او فاجر، یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر17؛ سخنی است حق که بدان، باطلی را می خواهند. آری، حکم جز حکم خدا نیست اما اینان می گویند: فرمانروایی و حکومت جز برای خدا روا نیست، در حالی که مردم دولتی و حاکمی می باید نیکوکار با تبهکار، تا در حکومت مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود را برد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام می فرماید: «والٍ ظلوم غشوم خیرٌ من فتنةٍ تدوم18؛ والی ستمگر و بسیار ظلم کننده بهتر است از فتنه ای که دائمی باشد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و می فرماید: «دولة العادل من الواجبات19؛ دولت عادل از واجبات است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیز می فرماید: «مِنْ اعود الغنائم دولة المکارم20؛ بهترین غنیمت برای مردم، دولت نیکان است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ماهیّت دولت اسلامی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اندیشه سیاسی امام علی علیه السلام دولت دو گونه است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. دولت الهی؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. دولت مردمی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشروعیّت حکومت از سوی خداوند و مقبولیّت آن از سوی مردم تأمین می شود. هیچ دولتی بدون اتّکاء بر مردم نمی تواند شکل بگیرد. حضرت علی علیه السلام در این رابطه می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«امّا والذی فلق الحبّة و برأالنسمة، لولا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود الناصر، و ما اخذ اللّه علی العلماء ألاّ یقارّوا علی کظّة ظالم و لاسغب مظلوم، لاَلقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس اوّلها و لاَلفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطة عنز21؛ به حقّ آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید! اگر حضور حاضران و اتمام حجّت با اعلام وجود ناظران نبود، و اگر خداوند از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان هیچ آرام و قرار نگیرند، بی تأمّل ریسمان مهار خلافت را بر گردنش می افکندم و با همان جام نخست آخرش را هم سیراب می کردم. بی گمان خوب دریافته اید که این دنیای شما نزد من بی ارج تر از آبی است که از بینی بُزی هنگام عطسه کردن بیرون می افتد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام تصریح می فرماید که چندان تمایل به قبول خلافت و حکمرانی نداشت و آنچه او را وادار به پذیرفتن خلافت کرد، دو پیمان و وظیفه زیر بود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. وظیفه شرعی: «اما اخذ اللّه علی العلماء...».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. وظیفه مردمی: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجّة...».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام معتقد بود که حکومت با خواست و رضایت مردم شکل گیرد. وقتی مردم بعد از کشته شدن عثمان، نزد حضرت علی علیه السلام آمدند تا با او بیعت نمایند، آن حضرت فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«ففی المسجد، فانّ بیعتی لاتکون خفیّاً و لاتکون الاّ عن رضی المسلمین22؛ پس مراسم بیعت در مسجد باشد، زیرا بیعت با من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نیست.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دولت حقّ زمانی می تواند اعمال قدرت نماید و در اهداف و برنامه های خود توفیق یابد که پیوسته از «مشروعیت الهی» و «مقبولیت مردمی» برخوردار باشد. دولت اسلامی مشروعیت و حقانیّت خود را از جانب خدا می یابد و بر اساس خواست و رضایت مردم تحقّق می پذیرد و با حمایت و مشارکت مردم، قدرت اجرایی و توفیق تحقّق اهداف الهی و قوانین حکومتی را با تکالیف شریعت مقدّس اسلام کسب می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در نهج البلاغه آمده است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابن عباس گفت: در منطقه «ذی قار»، در مسیر حرکت به سوی بصره، در جنگ جمل، در حالی که حضرت علی علیه السلام به پینه زدن کفش خویش مشغول بود، نزد آن حضرت رفتم. آن حضرت به من فرمود: این کفش چقدر ارزش دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم: ارزشی ندارد. آن حضرت فرمود: «واللّه لهی اَحبّ الیّ من امرتکم الاّ ان اقیم حقّاً او ادفع باطلاً23؛ به خدا سوگند! این کفش در نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که حقّی را برپا سازم و یا باطلی را دفع نمایم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«خدایا! تو می دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا؛ بلکه مقصد آن است که نشانه های دین تو را به جامعه باز گردانم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نمایم تا بندگان ستمدیده ات را امنیّت فراهم آید، و حدود اجراء نشده ات به اجرا در آید.»24&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام اهداف حکومت را چنین مشخص می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. بازگرداندن نشانه های دین به جامعه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. اصلاح: اینکه حضرت علی علیه السلام اصلاح را در مرتبه دوم ذکر کرده اند، معلوم می شود که اصلاح از نشانه های دین است و برای دین ضروری و جزو وظایف حکومت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. امنیّت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. اجرا شدن حدود اسلامی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امنیت و اجرا شدن حدود اسلامی، از نشانه های اصلاحات است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. رابطه متقابل فرد و دولت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رابطه فرد و دولت متقابل است، نه یک جانبه. این گونه نیست که مردم فقط اطاعت پذیر و تسلیم محض باشند و دولت هرچه اراده کند، انجام دهد. بین دولت و فرد «تعامل» وجود دارد؛ لذا نسبت به یکدیگر وظایفی دارند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;الف) وظایف زمامداران (دولت)&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وظایف دولت از نظر حضرت علی علیه السلام شامل دستورالعمل هایی است که آن حضرت به زمامداران و کارگزاران خود می دهد. اینک مواردی از وظایف زمامداران را ذکر می کنیم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;1. اقامه حقّ&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همان طوری که قبلاً ذکر شد، حضرت علی علیه السلام در حالی که مشغول دوختن کفش پاره خود بود، سؤال کرد: قیمت این کفش چقدر است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابن عباس عرض کرد: ارزشی ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن حضرت فرمود: «همانا حکومت در نظر من از این کفش هم بی ارزش تر است، مگر این که اقامه حقّ و عدل کنم و باطلی را از بین ببرم.»25&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;2. ایجاد امنیّت و آرامش&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از مهم ترین وظایف دولت اسلامی این است که در تمامی زمینه ها، امنیّت را بر قرار سازد. امنیّت فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باید برای همه مردم باشد. نباید فقط گروه خاص حاشیه امن داشته باشند و به کار و کوشش مشغول باشند و عدّه ای از کار و کوشش و فعالیّت های مختلف محروم باشند. حضرت علی علیه السلام می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فیأمن المظلومون من عبادک26؛ تا بندگان ستمدیده ات امنیّت داشته باشند.» حضرت علی علیه السلام وظایف اوّلیه مالک اشتر را چنین بیان می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. جبایة خراجها؛ جمع آوری مالیات.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. عمارة بلادها؛ آبادی شهرها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. جهاد مع عدوّها؛ جنگ با دشمنان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. استصلاح اهلها؛ اصلاح انسان ها و امور آنها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام در رأس وظایف مالک اشتر در رابطه با مردم، مسأله جمع آوری مالیات را مطرح می کند. با توجّه به این که حضرت فردی ادیب و حکیم است و این گونه افراد سنجیده و دقیق صحبت می نمایند و هر جمله و کلمه ای را در جای مناسب می آورند، از این که آن حضرت جمع آوری مالیات را در رأس وظایف مالک اشتر شمرده است، فهمیده می شود که در امر حکومت و مملکت داری، «بودجه» اهمیّت بسیار فراوانی دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به عبارت دیگر، آن حضرت می فرماید: اوّل باید مالیات بگیری و پول و امکانات داشته باشی و بعد شهرها را آباد کنی و با دشمنان بجنگی و افراد را اصلاح نمایی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;3. برپاداشتن حدود الهی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام می فرماید: دولت نه تنها باید از مرزهای جغرافیایی و حریم زندگی افراد مواظبت نماید، بلکه باید از حریم و مرزهای عقیدتی و ارزشی جامعه پاسداری کند، تا بدعت، تحریف و فساد در جامعه صورت نگیرد. آن حضرت می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«انّه لیس علی الامام الاّ... اقامة الحدود علی مستحقّیها27؛ همانا بر امام است... جاری ساختن حدود بر افرادی که سزاوار آن هستند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;4. ایجاد عدالت اجتماعی &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام قربانی عدالت خویش بود. منش و روش او این نکته را تأیید می کند. آن حضرت در ایجاد عدالت و بسط آن در جامعه و کم کردن فاصله طبقاتی از هیچ کوششی دریغ نکرد. حضرت می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فما جاع فقیر الاّ بما مُتّع به غنّی28؛ پس فقیری گرسنه نماند، جز آن که توانگری از حقّ او، خود را به توانایی رساند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;5. مردمی بودن زمامداران&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«مردم» منشأ مقبولیت دولت اسلامی و از ارکان آن هستند. کارگزاران باید خودشان را از مردم بدانند و جدای از آنان نباشند. مردمی بودن زمامداران زمانی صورت واقعی و به دور از تصنّع و تکلّف خواهد داشت که مردم در بینش آنان جایگاهی واقعی داشته باشند و آنان خود را خدمتگزار مردم و برای مردم بدانند. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«الخلقُ عیالُ اللّه، فاَحبّ الخَلقِ الی اللّه مَن نفع عیال اللّه29؛ مردم خانواده و عیال خدایند. پس محبوب ترین افراد نزد خدا، کسانی هستند که بر عیال خدا خدمت کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6. تواضع در برابر مردم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمامدار باید با مردم از روی تواضع و فروتنی رفتار نماید، نه از روی تکبّر و غرور. «واخفض للرّعیّة جناحک30؛ در برابر مردم، فروتن باش.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;7. مشورت کردن با مردم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشورت در امور مردم و دوری کردن از استبداد و خود رأیی، از مهم ترین کارها در راه و رسم مدیریتی حضرت علی علیه السلام است. آن حضرت با این که از مقام عصمت برخوردار بود، اما پیوسته با دیگران مشورت می کرد و به کارگزاران خویش هم این مسأله را گوشزد می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ب) وظایف مردم در مقابل دولت&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همان طوری که بیان شد، رابطه فرد و دولت، دو طرفه است. در مقابل خدمات و تلاش هایی که دولت جهت رفع نیازها و احتیاجات مادی و معنوی مردم انجام می دهد، افراد هم وظایفی خاص دارند که باید انجام دهند؛ از جمله:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;1. پرداختن و اداکردن حقوق مالی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دولت اسلامی با مشکلات و سختی های زیادی در راه انجام وظایف مادی و معنوی خویش رو به رو می شود و به تنهایی قادر به انجام وظیفه خود نیست. لذا یکی از وظایف افراد این است که حقوق مالی (مالیات) خویش را اداء نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;2. مشورت با دولت&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام بارها در نهج البلاغه به نقش مردم تأکید می کند و به کارگزاران خویش گوشزد می کند که با مردم مشورت کنند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«از بنده خدا، علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان به نیروهای مسلّح و نگهدارنده مرزها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما بعد، حقّی که بر والی و زمامدار انجام دادن آن لازم است، این است که فضل و برتری که به او رسیده و مقام خاصّی که به او داده شده است، نباید او را نسبت به مردم دگرگون کند و این نعمتی است که خداوند به او ارزانی داشته است، باید هرچه بیشتر او را به بندگان خدا نزدیک و نسبت به برادرانش رئوف و مهربان سازد. آگاه باشید، حقّ شما بر من این است که جز اسرار جنگی، هیچ سرّی را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می آید، جز حکم الهی، بدون مشورت شما کاری را انجام ندهم.»31&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام می فرماید: «شاور ذوالعقول تأمن الزّلل و النّدم»32؛ با خردمندان مشورت کن، تا از لغزش ها و پشیمانی ها ایمن گردی.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن حضرت وظیفه مردم و دولت را چنین بیان می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«ای مردم! مرا بر شما حقّی است و شما را بر من حقّی که خیر خواهی از شما دریغ ندارم و حقّی که از بیت المال دارید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا این که نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید. اما حقّ من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار حقّ خیرخواهی را ادا کنید و چون شما را بخوانم، بیایید و چون فرمان دهم، بپذیرید و از عهده برآیید.»33&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام در دوران زمامداری خود، طوری رفتار می کرد که مردم به راحتی نزد آن حضرت می رفتند و مشکلات خود را با او در میان می گذاشتند. آن حضرت با مردم مشورت می کرد و مشکلات حکومت را با آنان در میان می گذاشت و از آنان راهنمایی و مشورت می خواست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از این رو، به مردم می فرمود: «با من چنان که با جبّاران سخن می گویند، سخن نرانید، و چنان که با مستبدّان محافظه کاری می کنند، از من کناره مجویید و با ظاهر آرایی و به طور تصنّعی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین نپندارید، و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، با رأی دادن در عدالت باز نایستید که من خویشتن را برتر از آن نمی دانم که اشتباه نکنم و نه کار خویش را از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.»34&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام بارها مردم و کارگزاران را به «وفای به عهد» توصیه می کند و از آنان می خواهد که ثابت و استوار باشند و از طرف دیگر، داد سخن و اعتراض سر می دهد و به طلحه و زبیر که پیمان خویش را با علی علیه السلام شکستند، اعتراض و نفرین می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن حضرت می فرماید: «و بایعنی الناس غیر مستکرهین ولا مجبرین بل طائعین مخیّرین35؛ مردم بدون اکراه و اجبار و از سر میل و اختیار با من بیعت کردند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حضرت علی علیه السلام قطع رابطه بین مردم و دولت را، نشانه انحطاط و زوال دولت می داند و به وحدت و یکپارچگی بین آن ها اشاره می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«هان! بهوش باشید که دست از ریسمان اطاعت برگرفته اید و با تجدید رسوم جاهلیت، دژ محکم الهی را درهم شکسته اید. خداوند بر این امت منّت نهاد و به الفت، آنان را با یکدیگر پیوند داد که در سایه آن زندگی کنند و در پناه آن بیارامند. این، نعمتی است که هیچ یک از آفریدگان بهایش را نمی داند. زیرا بهای الفت و یگانگی از هر بهایی گرانقدرتر و از هر چیزی پر ارزش تر است. و بدانید که شما پس از هجرت به خوی باده نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی، دسته دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و جز نشان آن را نمی شناسید...»36.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پی نوشت ها:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. احزاب / 72.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. نهج البلاغه، خطبه 3، (شقشقیه).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. برترین هدف و برترین نهاد، ص 45.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. پرتوی از نهج البلاغه، (ترجمه مرحوم طالقانی)، سید محمد مهدی صفری، چاپ ارشاد، ص 135.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 52.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6. نظامنامه حکومت، محمد بن کاظم محمد فاضل شهری، ترجمه مهدی انصاری، ص 94.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7. همان، ص 98.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8. نهج البلاغه، نامه 53.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9. برای همه رعیّت خود آنچه برای خود و خاندانت دوست داری، دوست بدار و برای آن ها آنچه برای خود و خاندانت نمی پسندی، مپسند. (تحف العقول، ص 123.)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10 و 11. الطبقات الکبری، ج 7، ص 137.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12. نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، خطبه 32.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13. همان، نامه 69.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14. شرح غررالحکم و دررالکلم، جمال الدّین محمد خوانساری، ج 3، ص 297.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15. همان، ج 2، ص 273.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;16. نهج البلاغه، نامه 53.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;17. همان، خطبه 40.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;18. شرح غررالحکم، ج 6، ص 236.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;19. همان، ج 4، ص 10.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;20. همان، ج 6، ص 34.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;21. نهج البلاغه، خطبه 3.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;22. تاریخ طبری، ج 4، ص 427.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;23. نهج البلاغه، خطبه 33.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;24. همان، خطبه 131.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;25. همان، خطبه 33.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;26. همان، خطبه 131.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;27. همان، خطبه 105.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;28. همان، حکمت 328.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;29. الکافی، ج 2، ص 164.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;30. نهج البلاغه، نامه 46.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;31. همان، نامه 50.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;32. غررالحکم، ج 2، ص 263.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;33. انساب الاشراف، ابوالحسن احمد بن یحیی البلاذری، ج 6، ص 142 ـ 145.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;34. نهج البلاغه، خطبه 216.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;35. ر.ک: نهج البلاغه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;36. همان، خطبه 193.&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4786&amp;id=39527&quot;&gt;http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4786&amp;id=39527&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعامل و شیوه های تربیتی امام رضا علیه السلام</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تعامل و شیوه های تربیتی &lt;FONT color=#006600&gt;امام رضا&lt;/FONT&gt; علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     امامان شيعه عليهم السلام، اسوه و الگوي فکري، اعتقادي، عملي و اخلاقي هستند و راه نجات، در پيروي از آنان است و ائمه، در تمام جهات، راي ما مقتدا و نمونه و «امام»‎اند، در قول و فعل، در اخلاقيات و اجتماعيات، و بالاخره در همه چيز. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به فرموده امام علي عليه السلام:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;STRONG&gt;انظُروا اهل بيت نبيکم فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم&lt;/STRONG&gt;.(1)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     از بين همه مسائل، حيات حضرت علي بن موسي الرضا عليهماالسلام و ابعاد گوناگون زندگي آن حضرت، بعد «اخلاقي» را براي بحث در اين مقال انتخاب کرده‎ايم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     آن حضرت، از نظر بعد روحي و معنوي، معجزات و کرامات، علوم و فضايل، مباحثات کلامي با پيروان فِرق و مذاهب، شيوه برخورد با سياستمداران و دولتمردان عباسي، ارتباط تشکيلاتي با شيعه و هواداران، مسأله ولايتعهدي مأمون، برخورد با گروه‎هاي مختلف اجتماعي، مکتب فقهي و اعتقادي، فعاليت سياسي و رهبري شيعه، و بسياري جنبه‎هاي ديگر شايسته بررسي دقيق و گسترده است، به خصوص که در برخي از آنها کمتر کار منسجم و دقيق و مدوني انجام گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     از مسائل اخلاقي آن حضرت هم، روي موضوعاتي همچون: عبادت، کرم و بخشش، عفو و گذشت، تفقد اصحاب و مواليان، قضا، حاجت محتاجان، شيوه مناظره‎ها و احتجاج‎هاي وي، و مکارم اخلاق ديگر مي‎توان تکيه کرد. &lt;BR&gt;   اما آنچه براي بررسي در اين مقال انتخاب شده است، «برخوردهاي تربيتي امام رضا عليه السلام» است. به عبارت ديگر، اخلاق عملي امام در ارتباط با مردم، و برخوردهاي سازنده در اين بررسي، توجه عمده روي رفتارهاي اخلاقي آن حضرت با اشخاص است، نه سخنان و تعاليم اخلاقي آن حضرت که در روايات منقول از وي مطرح مي‎باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    از خلق و خوي، و سيره اخلاقي آن حضرت نمي‎توان يک تابلو کامل و تمام عيار ارائه داد و از بوستان فضايل اخلاقي و شيوه‎هاي تربيتي امام رضا عليه السلام طرحي جامع الأطراف تصوير و ترسيم کرد؛ زيرا يک سري از برخوردها و نکات ريز نقل نشده‎ است. در بسياري از آنچه هم که بيان شده، همراه با دقت لازم در نقل نبود است... اما از مجموعه آنچه نقل شده و در دست مي‎باشد، مي‎توان گوشه‎اي از اين تابلو را نشان داد و گلي از اين بوستان معطر را به عنوان نمونه ارائه نمود و هديه آورد؛ زيرا نمونه‎ها هم مي‎تواند آن خط کلي را نشان دهد و شاهدي بر «طرح جامع و کامل» باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;زبانِ عمل، زبانِ قول&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;    نمي‎توان منکر شد که «زبان عمل» و شيوه برخورد، تأثيري افزون‎تر از سخن و کلام دارد و اگر عمل انسان، آيينه فکرش و زبان کلامش باشد، دگرگون کننده‎تر و دلنشين‎تر و تأثير‎گذارتر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   از اين رو: به شيوه رفتار و «سيره اخلاقي و معاشرتي» حضرت رضا عليه السلام توجه مي‎کنيم تا در آيينه اخلاق تجسم يافته در رفتارش، سيماي حق و «راه رشد» را بيابيم. اين تعليم خود ائمه است که:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;STRONG&gt;کونوا دُعاةَ الناسِ بِاعمالِکُم ولا تکونوا دعاةَ الناسِ بِالسنَتِکُم&lt;/STRONG&gt;.»(2)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سخن علي عليه السلام که:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;STRONG&gt;کونوا دُعاةَ النّاسِ بغَيرُ اَلسِنَتِکُم&lt;/STRONG&gt;...»(3)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    و بالأخره «تأديب به سيره» و «آموزشِ رفتاري» و «برخوردهاي تربيتي»(4) چيزي است که در اين مقال در پي بررسي آنيم و نمونه‎هايي را از سيره حضرت رضا عليه السلام ارائه خواهيم کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;هدفداري، در برخورد و معاشرت&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;    هدفداري يک انسان در تمام شؤون زندگي او اثر مي‎گذارد و معتقد بودن به يک سلسله «مبادي» و «اصول»، فرد را در نحوه برخورد با مردم، چنان در چهارچوب آن اهداف و مباني مفيد مي‎سازد که از تمام موضعگيري‎ها و سخنان و رفتار، مي‎توان آن را فهميد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   وقتي ائمه، در «کلام»، اين اندازه دقت در تعبير به کار مي‎برند، طبيعي است که در برخوردهاي اجتماعي و معاشرت، دقت بيشتر داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   گاهي در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا عليه السلام نوعي قاطعيت و شدت عمل و برخورد صريح ديده مي‎شود، گاهي هم ملايمت و نرمش و انعطاف و تسامح. اين بستگي به موارد مختلف دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   اصولاً برخوردهاي هدفدار، از خصائص يک انسان هدفدار و اصولي است و در همه مسائل فکري، برنامه‎ريزي، تبليغ، آموزش و تربيت، تشکيلات و ارتباطات، پيوندها، تولي و تبري‎ها، دوستي‎ها و دشمني‎ها، موافقت‎ها و مخالفت‎ها، مکاتبه‎ها و خطاب‎ها، نشست و برخاست و معاشرت و حتي نگاه و احترام گذاشتن و ... او تأثير مي‎گذارد و همه حرکات، در رابطه با آن هدف تنظيم مي‎شود و معني و جهت پيدا مي‎کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    اگر آن اصول و مبناها را در تفکر و زندگي کسي بشناسيم، آسان‎تر مي‎توانيم اعمال و گفتار او را تفسير و تبيين کنيم. روشن است که هدفداري در زندگي و تحرک‎ها و رفتارها، نيازمند «دقت» است. بدون دقت، نمي‎توان همه سخن‎ها و رفتارها را در رابطه با آن هدف تنظيم نمود. دقت، خمير مايه برخوردهاي مکتبي و رفتار هدفدار يک انسان است. در مورد امامان شيعه، که معصومند و کلام و عمل و تقريرشان، به عنوان «سنت»، براي ما «حجت شرعي» و ملاک محسوب مي‎شود، اين دقت، بيشتر مشهود و مورد توجه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    کلمات و تعبيرات ائمه، پاسخ‎هايشان به سؤالات افراد، عنواني که در خطاب به کسي انتخاب مي‎کنند، لحن جواب دادن، تأکيدات کلامي، احاديثي که براي اصحاب بيان مي‎کنند، همه از دقت خاصي برخوردار است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;    «کلام ائمه»، در مورد اشخاص گوناگون، شرايط مختلف اجتماعي، مقتضيات زمان، ظرفيت و آمادگي طرف سخن، ذهنيت موجود در سائل و مخاطب، جبهه سياسي و جناح و تيپ اجتماعي او، همه و همه در نوع کلامي که امام معصوم در آن موارد مختلف به کار مي‎برد، مؤثر است. دقت‎هاي شگفت ائمه در تعبيرات و لحن کلامشان جاي بسي بررسي و ملاحظه است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي ائمه، در «کلام»، اين اندازه دقت در تعبير به کار مي‎برند، طبيعي است که در برخوردهاي اجتماعي و معاشرت، دقت بيشتر داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گاهي در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا عليه السلام نوعي قاطعيت و شدت عمل و برخورد صريح ديده مي‎شود، گاهي هم ملايمت و نرمش و انعطاف و تسامح. اين بستگي به موارد مختلف دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مورد مسائلي که جنبه اصولي دارد و با مبناها و خط فکري و عقيده در تضاد باشد، (مثل مسائل توحيد، امامت، و ...) در اين گونه موارد، امام رضا عليه السلام سازش ناپذير، حساس، دقيق، بي‎گذشت و بدون اغماض است.(5) ولي در غير اين موارد اصولي و مبنايي، آن جا که به معاشرت‎هاي انساني و حقوق شخصي و زمينه‎هاي صرفاً برخوردي مربوط مي‎شود، اهل عفو و گذشت و اغماض و تسامح و برخورد بزرگوارانه است. اين است راز و ملاک تفاوت در برخوردهاي گوناگون آن حضرت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;برخوردهاي تربيتي و سازنده&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;منظور از اين عنوان، مواردي است که حضرت رضا عليه السلام در معاشرت‎ها و مقاطع گوناگوني که با افراد مختلف برخورد داشت، گاهي در برخورد به شيوه‎اي عمل مي‎کرد، يا تذکري مي‎داد، يا نکته‎اي را از اسلام مطرح مي‎ساخت و کلاً به نحوي عمل مي‎کرد که سازنده و تربيت کننده باشد و با عمل خود اسلام را در «صحنه عينيت» و در رفتار خويش نشان مي‎داد. بخشي از اين حوادث را به عنوان نمونه با عناوين مختلف ذکر مي‎کنيم تا نشان دهنده «هدف تربيتي» و «روش سازنده»‎اي باشد که در رفتار آن حضرت وجود داشته است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;1- ارزش‎گذاري براي انسان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در چشم امام رضا عليه السلام همه افراد، از نظر انساني مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت مي‎گذاشت و برابري انسان‎ها را در حقوق ملاحظه مي‎کرد، از تحقير انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهين و استهزا، سخت جلوگيري مي‎کرد و شکل و شمايل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزيز بود. حتي غلامان و سياهان هم مورد عنايت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان يک انسان رفتار مي‎کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رعايت حقوق بشر، در رفتار امام رضا عليه السلام در حد اعلاي آن بود. ذکر نمونه‎هايي از اين گونه برخوردها مفيد است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: ياسر، خادم امام رضا عليه السلام است: (6)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام رضا عليه السلام به ما فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«اگر من بالاي سر شما ايستادم و شما در حال غذا خوردن بوديد، بلند نشويد، تا اين که از غذا خوردن فارغ شويد. گاهي حضرت، يکي از ما را (براي انجام کاري) صدا مي‎کرد. وقتي گفته مي‎شد: مشغول غذا خوردن است، مي‎فرمود: بگذاريد تا غذايش را بخورد، بعد...»(7) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه:آنان که خادم، سرايدار، محافظ، دربان، دفتردار، منشي، شاگرد، وردست، همسر و ... دارند، در نحوه برخورد با اين افراد، بايد براي آنان هم «حق» قائل شوند و بدون رعايت حال آنان، از آنان کار نکشند و دنبال کارها نفرستند، و توجه داشته باشند که گرچه آنان، از جان و دل، خدمتگزاري مي‎کنند و حتي گاهي آسايش و سلامت و جان خويش را در راه ديگران به خطر مي‎اندازند، اما ارزش انساني دارند و احساسات بشري آنان و حقوقشان بايد ملاحظه و رعايت گردد، و چنين فکر نشود که آنان خلق شده و استخدام شده‎اند تا براي اينان کار کنند. نبايد ضرورت‎هاي اجتماعي را ملاک و مبناي تغيير ناپذير و پذيرفته شده قرار دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: مردي از اهل بلخ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«همراه امام رضا عليه السلام در سفرش به خراسان بودم. روزي سفره غذايي طلبيد و همه خدمتکاران و غلامان را (از سياهان و ديگران) سر سفره جمع کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: جانم به فدايت، کاش براي اينان سفره‎اي جدا قرار مي‎دادي!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: دست بردار! (مَه) خدا يکي است، پدر و مادر همه يکي است، پاداش هم (در قيامت) به اعمال است.»(8)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: ياسر، خادم حضرت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«امام رضا عليه السلام هر گاه تنها مي‎شد (فارغ از کارهاي رسمي و تشريفات) تمام دور و بري‎هاي خود را از کوچک و بزرگ پيرامون خود جمع مي‎کرد، با آنان حرف مي‎زد، با آنان انس مي‎گرفت، آنان هم با وي مأنوس مي‎شدند. و هرگاه بر سفره مي‎نشست، همه‎ي کوچک و بزرگ‎ها را صدا مي‎کرد، حتي کارپرداز (سائس) و حجام را، و همه را بر سفره‎ي خويش مي‎نشانيد...»(9)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: نشست و برخاست با مستضعفان و غلامان، عملاً درس برابري انسان‎ها را دادن است، و اين که خود را از مردم جدا نمي‎کرد، تافته جدا بافته نمي‎دانست و زندگي و اخلاق مردمي داشت، الهام از سيره رسول خدا بود که چنين مي‎کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در چشم امام رضا عليه السلام همه افراد، از نظر انساني مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت مي‎گذاشت و برابري انسان‎ها را در حقوق ملاحظه مي‎کرد، از تحقير انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهين و استهزا، سخت جلوگيري مي‎کرد و شکل و شمايل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزيز بود. حتي غلامان و سياهان هم مورد عنايت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان يک انسان رفتار مي‎کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- حضرت رضا عليه السلام وارد حمام شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يکي از افراد (که او را نمي‎شناخت) به وي گفت: مرا کيسه بکش. حضرت شروع کرد به کيسه کشيدن او.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام رضا عليه السلام را به آن مرد معرفي کردند. ناراحت شده شروع به عذرخواهي کرد، ولي امام رضا عليه السلام همچنان او را کيسه مي‎کشيد و او را دلداري مي‎داد. (يطيب قلبه)(10)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- مهماني که به خانه حضرت رضا عليه السلام آمد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شب بود. حضرت با او به گفت و گو نشسته بود که چراغ، خراب شد. آن مرد، دست دراز کرد آن را درست کند، حضرت جلوگيري کرد و خودش اقدام به اصلاح چراغ نمود. سپس فرمود: ما قومي هستيم که از مهمان خود کار نمي‎کشيم.(11)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: محمد بن عبيدالله قمي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«نزد حضرت رضا عليه السلام بودم و بسيار تشنه بودم. نخواستم از حضرت آب بطلبم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خود آن حضرت آبي طلبيد و از آن چشيد و به من داد و فرمود: اي محمد! بنوش، که آب خنکي است. من هم نوشيدم.»(12)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه:حديث ياد شده، هم نشان‎دهنده علم غيب و کرامت حضرت رضا عليه السلام است که از حالت دروني افراد با خبر است، هم به فکر مهمان بودن و رفع حاجت او را مي‎رساند، و هم تواضع وي را، که تا اين حد در پذيرايي از مهمان اهتمام مي‎ورزد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: يسع بن حمزه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مجلس امام رضا عليه السلام بودم و با وي صحبت مي‎کردم و جمع بسياري گرد آمده بودند و از حلال و حرام، از او مي‎پرسيدند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد بلند قد و گندمگوني آمد و سلام داد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفي کرد و اظهار نمود که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد تا به شهرش برسد و آن مقدار را از طرف حضرت صدقه دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت فرمود تا بنشيند. اکثر مردم رفتند و من و دو نفر ديگر مانده بوديم و آن مرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت رخصت خواست و به اندرون رفت و پس از زماني آمد و در را پيش کرد و دستش را از بالاي در بيرون آورد و فرمود: آن خراساني کجاست؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفت: من هستم، اينجا.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: اين دويست دينار را بگير و خرج کن و از آن تبرک بجوي و از طرف من هم صدقه نده. بيرون برو که همديگر را نبينيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي بيرون رفت، سليمان (يکي از حاضران) پرسيد: فدايت شوم، بخشش تو فراوان بود، پس چرا صورت از او پوشاندي؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: از ترس اين که مبادا خفت و خواري سؤال را در چهره‎اش ببينم، به خاطر اين اداي حاجت او. آيا حديث پيامبر را نشنيده‎اي که: آن که نيکي خود را بپوشاند، برابر با هفتاد حج است و آن کس که سيئه را، افشا کند، خوار مي‎شود، و آن که سيئه را بپوشاند آمرزيده است؟! آيا نشنيده‎اي قول آن را که گفته است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;متي آتِه يوماً لِاَطلُبَ حاجتي رَجَعتُ الي أهلي و وجهي بِمائه(13) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه:حفظ آبروي اشخاص، و جلوگيري از احساس حقارت و خرد شدن شخصيت يک انسان نيازمند و درمانده، گرچه محتاج است، ولي انسان است و آبرو و شخصيت دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;2- ارشاد معنوي اصحاب&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;امام رضا عليه السلام آن گونه که شأن امامت است، نسبت به اصحاب خويش و چهره‎هاي ممتاز شيعه، حالت سازندگي اخلاقي و تذکرات سازنده را دارا بود و چنان توجه داشت که اصحابش حتي اندکي هم در دام شيطان و وسوسه‎هاي نفساني نيفتند. کنترل معنويت اصحاب، از برخوردها و تذکرات سازنده‎اش، از جمله با «بزنطي» و ديگران بر مي‎آيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اينک مواردي از اين نمونه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: بزنطي (احمد بن محمد بن ابي نصر البزنطي)(14)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«امام رضا عليه السلام مرکبي را نزد من فرستاد، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسيدم و شب، پيش او بودم. مقداري که از شب گذشت، وقتي خواست برخيزد، فرمود: فکر نمي‎کنم که الآن بتواني به شهر برگردي!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: آري، جانم به فدايت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: پس امشب پيش ما بمان و فردا صبح، به برکت خداي متعال برو.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: چشم، جانم به فدايت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن گاه به کنيزش فرمود: اي کنيز! رختخواب خودم را برايش بگستر و ملافه مرا که در آن مي‎خوابم بر روي او بکش و بالش مرا زير سرش بگذار.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيش خودم گفت: چه کسي به افتخاري که امشب نصيب من شد دست يافته است؟ خداوند اين موقعيت و منزلت را براي من نزد امام رضا عليه السلام قرار داد که به هيچ يک از اصحاب ما نداده است. امام، مرکب خود را برايم فرستاد که سوار شدم، و رختخواب مخصوص خويش را برايم گسترد و من در ملافه او خوابيدم و متکاي خويش را برايم نهاد. هيچ يک از اصحاب ما، به اين شرف، نايل نشده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در همين حال، که امام با من نشسته بود و من در دلم اين سخنان را مي‎گذرانم، به من گفت: اي احمد! اميراالمؤمنين علي عليه السلام روزي به عبادت زيد بن صوحان که مريض بود رقت، زيد، به واسطه آن به مردم فخر مي‎کرد. مبادا نفس تو، تو را به فخر بکشد! فروتني کن در برابر خدا (يا: به خاطر خدا فروتن باش) و به دستانش تکيه داد و بلند شد...»(15) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: چون ممکن بوده که بزنطي از اين موهبت و موقعيت، دچار غرور و خودخواهي شود و به فخر آلوده گردد، امام که از دل او خبر شد، در دم، اين تذکر را داد تا او به گناه و خودستايي و ... گرفتار نشود و سالم بماند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شايان يادآوري است که اين ماجرا، به شکل‎هاي گوناگون و عبارات مختلف و به خصوص استناد امام رضا عليه السلام به عيادت حضرت امير عليه السلام نسبت به زيد بن صوحان، يا صعصعة بن صوحان (طبق نقل‎هاي بيشتر) روايت شده است و به نظر مي‎رسد که همه اينها يک واقعه را بازگو مي‎کند که به صورت‎هاي مختلف نقل شده است.(16) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: احمدبن عمر حلبي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در «منا» خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و عرض کردم: ما خانواده بخشش و خوشي و نعمت بوديم. خدا همه آنها را برد، تا آن جا که اينک محتاج کساني هستم که به ما نيازمند بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: اي احمد بن عمر! چه حال خوبي داري!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: فدايت شوم. حال من چنان بود که خبر دادم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: آيا دوست داري که تو بر حالتي باشي که اين جباران هستند و حال و وضعيت آنان را داشته باشي و دنياي پر از طلا مال تو باشد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: نه يا ابن رسول الله. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت خنديد و فرمود: از همين جا باز مي‎گردي، چه کسي حالش بهتر است از تو؟ در دست تو صنعت (و هنري) است که آن را به دنيايي پر از طلا نمي‎فروشي، آيا بشارتت دهم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: آري، يا ابن رسول الله، خداوند مرا به تو و پدرانت شاد کند و ...»(17)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: وقتي وضع زندگي و معيشت انسان خوب نباشد، گاهي جنبه‎هاي معنوي و ارزش‎هاي والا را فراموش مي‎کند و دنيا در نظرش جلوه مي‎کند. امام رضا عليه السلام براي پيشگيري از اين مسأله، احمد بن عمر را به ارزش واقعي فکر و ايمان و خط فکري و ارتباطش با اهل بيت و ... متذکر مي‎شود و به ياد مي‎آورد که دشمنان، با همه ثروت و امکاناتي که دارند، وقتي بيراهه مي‎روند، فاقد ارزش مي‎شوند. برعکس، ارزش، در خط فکري سالم و مکتبي است، که بسيار ارزشمندتر از ثروت دنيا و ماديات است ... تا زرق و برق دنيا، ديده را نزند و دل را نبرد ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;3- موضعگيري در مقابل بستگان فاسد&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;از نکات مهم، يکي هم آن است که حضرت رضا عليه السلام اگر در يکي از بستگان خويش، خلاف و انحرافي را در مسائل اخلاقي يا سياسي يا اعتقادي مي‎ديد، تذکر مي‎داد، انتقاد مي‎کرد، موضع مي‎گرفت و صرف خويشاوندي باعث نمي‎شد که آن حضرت، از تذکر و نهي از منکر و داشتن موضع خودداري کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بستگان آن حضرت هرگز نمي‎توانستند از خويشاوندي با او سوء استفاده کنند، چون حضرت اين اجازه و مجال را به آنان نمي‎داد. حتي بعضي را طرد مي‎کرد و افشا مي‎نمود تا امر بر مردم مشتبه نشود و مردم بدبين نشوند و خلاف‎هاي آنان را به حساب امام نگذارند. به برخي از اين گونه برخوردها اشاره مي‎شود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: ياسر، خادم آن حضرت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«زيد بن موسي، [برادر امام رضا عليه السلام] در مدينه خروج کرد دست به کشتار و آتش‎سوزي (در خانه‎هاي بني عباس) زد. از اين جهت به «زيدالنار» معروف بود. مأمون کساني را پي او فرستاد. او را گرفتند و پيش مأمون آوردند. مأمون گفت: او را پيش امام رضا عليه السلام ببريد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: اي زيد! آيا سخن سفلگان کوفه مغرورت کرده است که گفته‎اند: فاطمه عليهاالسلام چون عفاف ورزيد، خداوند، ذريه او را بر آتش حرام کرد؟ اين سخن فقط درباره حسن و حسين عليهماالسلام است. اگر خيال مي‎کني که گناه کني و وارد بهشت شوي و موسي بن جعفر عليهماالسلام هم که اطاعت خدا را کرده وارد بهشت شود، پس با اين حساب، تو نزد خدا گرامي‎تر از موسي بن جعفر (عليهماالسلام) هستي؟! به خدا سوگند، هيچ کس به پاداش خدا نمي‎رسد مگر با طاعت او. اگر خيال مي‎کني که تو با معصيت خدا به پاداش مي‎رسي، گمان بدي کرده‎اي!...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زيد گفت: من برادر تو و پسر پدرت هستم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت فرمود: تو تا وقتي برادر مني که خداي متعال را اطاعت کني. نوح عليه السلام به خدا عرض کرد: پسرم از خانواده من است و وعده تو راست مي‎باشد. خداوند فرمود: اي نوح! او از خاندان تو نيست، او عمل غيرصالح است: «يا نوح انّه ليس من اهلک انه عملٌ غير صالح» (هود /46)؛ خداوند او را به خاطر معصيتش از خاندان نوح اخراج کرد.»(18) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: مي‎بينيم که حضرت با برادرش که دست به ارتکاب خلاف زده، اين گونه برخورد تند مي‎کند تا هم موضع خود را روشن کرده باشد، هم خطاي انديشه برادر را گوشزد کند و هم «ملاک»ها را بيان نمايد. برخورد حضرت با «زيد النار» به چند صورت ديگر هم نقل شده است.(19)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: عمير بن بريد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«نزد امام رضا عليه السلام بودم. سخن از عموي آن حضرت (محمد بن جعفر) به ميان آمد و حضرت او را ياد کرد (يا: از او ياد شد).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بر خودم عهد کرده‎ام که من او را سقف خانه‎اي سايه نيفکند؛ (يعني هرگز او را ديدار نکنم).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيش خود گفتم: او (امام رضا عليه السلام) ما را به نيکي و صله رحم فرمان مي‎دهد، ولي خودش درباره عموي خود چنين مي‎گويد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت نگاهي به من کرد و فرمود: اين، از نيکي و صله است. هر وقت که او نزد من آيد و من به خانه‎اش بروم و درباره من سخناني بگويد، مردم او را (به خاطر اين ديدار و رابطه با من) تصديق مي‎کنند و حرف‎هايش را مي‎پذيرند، ولي اگر پيش من نيايد و من به خانه او نروم، مردم حرف‎هايش را نخواهند پذيرفت.»(20)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ملاحظه&lt;/STRONG&gt;: در اين حديث، افزون بر کرامت حضرت رضا در دانستن آنچه در قلب عمير بن بريد گذشته، و علاوه بر اصلاح فکر و رأي او، دقت حضرت را در پيوندها و رابطه‎ها و آثار جنبي و تأثيرات اجتماعي نوع رابطه‎ها و رفت و آمدهايش مي‎رساند و همه نشان دهنده هدفداري حضرت، در همه برخوردهايش مي‎باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;4- برخورد منطقي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;تکيه بر منطق و کلام عقل پسند، در دل‎هاي مستعد و بي مرض و غرض، مؤثر مي‎افتد. احتجاجات مفصل حضرت رضا عليه السلام با پيروان فرق و مذاهب و مخالفان گوناگون، و استدلال‎ها و برخوردهاي منطقي وي، بسياري را به «راه» آورد و در برابر «حق» قانع و خاضع ساخت و اين شيوه مؤثر اخلاقي، حتي گاهي دشمناني چون خوارج را هم رام مي‎کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اين نمونه توجه کنيد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: محمد بن زيد رازي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«در خدمت امام رضا عليه السلام بودم، در ايامي که مأمون او را به وليعهدي معرفي کرده بود. مردي از خوارج، در حالي که در دستش خنجري زهرآگين بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند، پيش اين شخص که مدعي است فرزند پيامبر است مي‎روم، او اين گونه وارد بر اين طاغوت (يعني مأمون) شده است! از او دليل کارش را خواهم پرسيد. اگر دليلي داشت که هيچ، وگرنه مردم را از دست او (امام رضا عليه السلام) راحت خواهم کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيش امام آمد و اجازه طلبيد، امام اذن داد و فرمود: به سؤالت به اين شرط جواب مي‎دهم که اگر پاسخم را پسنديدي و قانع شدي، آنچه را که در آستين داري (= خنجر) بشکني و دور اندازي!...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن مرد که از خوارج بود، حيرت زده ماند، خنجر را بيرون آورد و شکست. آن گاه پرسيد: چرا به حکومت اين طاغوت داخل شده‎اي، در حالي که اينان در نظر تو کافرند و تو پسر پيامبري، چه چيز تو را به اين کار وا داشته است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام رضا عليه السلام فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آيا به نظر تو اينان کافرترند، يا عزيز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه اين که اينان، خود را موحد مي‎شمارند، ولي حکام مصر، نه يکتاپرست بودند و نه خداشناس؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يوسف، پسر يعقوب عليه السلام، پيامبر و پسر پيامبر بود که به عزيز مصر گفت: مرا مسؤول خزائن مملکت قرار بده ... و با فرعون‎ها نشست و برخاست مي‎کرد. در حالي که من يکي از اولاد پيامبر (نه پيامبر) و مأمون هم مرا بر اين کار، اجبار و اکراه کرده است. چرا بر من خشم مي‎گيري و اين را زشت مي‎شماري؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن مرد گفت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر تو اشکالي نيست. گواهي مي‎دهيم که تو فرزند پيامبري و تو صادق هستي.»(21)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;5- نظارت بر کار خادمان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;زير نظر داشتن رفتار و اعمال غلامان و زيردستان، و تذکرات و هشدارهاي لازم به آنان، از جمله دقت‎هاي ديگر امام رضا عليه السلام بود؛ چه در مورد اعمال فردي‎شان، چه در مورد رفتار با ديگران. به عنوان نمونه، مورد زير ياد مي‎شود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- راوي: سليمان بن جعفر الجعفري &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«... طبق فرموده حضرت رضا عليه السلام بنا شد شب پيش وي بمانم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غروب هنگام، به اتفاق آن حضرت، وارد خانه شديم. حضرت، نگاهي به غلامانش کرد، که با گِل، اسطبل چهارپايان را درست مي‎کردند و سياه پوستي هم که جزء آنان نبود، مشغول به کار بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پرسيد: اين کيست که با شماست؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتند: به ما کمک مي‎کند، ما هم در آخر چيزي به او مي‎دهيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پرسيد: آيا اجرت و کارمزد او را معين کرده‎ايد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتند: نه. هر چه بدهيم او راضي مي‎شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت در حالتي غضب آلود رو به آنان حرکت کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم: فدايت شوم، چرا خود را ناراحت مي‎کنيد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: من چند بار اينان را از اين کار نهي کرده‎ام و گفته‎ام که کسي را به کار نگيريد مگر اين که قبلاً مزد و اجرت او را با او قرارداد ببنديد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدان که: هيچ وقت کسي را بدون اجرت معين به کار نمي‎گيري مگر اين که اگر سه برابر اجرت هم به او بدهي، باز خيال مي‎کند که کم داده‎اي، ولي اگر قبلاً طي کني، و بعد همان اجرتش را بدهي، تو را خواهد ستود بر اين وفاي به عهد. و اگر يک دانه هم اضافه بدهي، آن را مي‎شناسد و مي‎داند که زيادتر به او داده‎اي (و در نظرش خواهد بود).»(22)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: گرچه برخي احتمال داده‎اند عصبانيت امام به خاطر راه دادن افراد مشکوک به منزل بوده و جنبه سياسي داشته است، ولي به نظر مي‎رسد علت پرخاش و غضب امام، بيشتر آن بود که غلامان، به حرف آن حضرت گوش نکرده بي توجهي نمودند به رغم توصيه مکرر امام در مورد تعيين مقدار دستمزد کارگر در اول کار، باز هم خودسرانه و بدون اجراي نظر امام، اقدام به چنان کاري کرده بودند و مستحق توبيخ بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;6- خلق و خوي والا&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;- راوي: ابراهيم بن عباس&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«هرگز نديدم که حضرت رضا عليه السلام به احدي با کلامش جفا کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز کلام کسي را قطع نمي‎کرد تا از سخن، فارغ شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز - اگر قدرت داشت - از برآوردن حاجت کسي روي بر نمي‎گرداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز پايش را پيش همنشين دراز نمي‎کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز پيش همنشينان تکيه نمي‎داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز غلامان و خدمتکاران را فحش و ناسزا نمي‎گفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز تف نمي‎کرد، قهقهه سر نمي‎داد، خنده‎اش تبسم بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در خلوت و تنهايي، سفره‎اش را مي‎گستراندد و همه غلامان، حتي دربان و کارپرداز خانه را هم بر سفره مي‎نشانيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شب‎ها کم مي‎خوابيد و بسيار بيدار بود. بيشتر وقت‎ها شب را تا صبح بيدار مي‎ماند. روزه زياد مي‎گرفت. هميشه در هر ماه، سه روز را - اول، وسط و آخر - روزه مي‎گرفت و مي‎فرمود: اين، روزه همه دهر است. حضرت بسيار کار خير و صدقه پنهاني داشت، و بيشتر در شب‎هاي تاريک...»(23)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;7- چند حديث تربيتي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;1- عن الرضا عليه السلام:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;STRONG&gt;من لَقي فَقيراً مُسلماً فَسَلَّمَ عَلَيهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلي الأغنياءِ لَقي الله عزّ و جلّ يَومَ القيامَةِ و هُوَ عَلَيهِ غَضبانٌ&lt;/STRONG&gt;.»(24) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر کس به يک مسلمان فقير، طوري سلام دهد که متفاوت باشد با سلامش بر ثروتمندان، خداوند را در روز قيامت به گونه‎اي ملاقات مي‎کند که خدا بر او خشمناک است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- «&lt;STRONG&gt;لا تَبذِل لِإخوانِکَ مِن نَفسِکَ ما ضَرَرهُ عَليکَ اکثرُ مِن نَفعِه لَهُم&lt;/STRONG&gt;.»(25)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از خود، به اندازه‎اي براي برادرانت بذل مکن که زيانش بر تو، بيش از سودش براي آنان باشد. (مايه گذاشتن از آبرو و امکانات).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- به نقل آن حضرت از رسول خدا صلي الله عليه و آله.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«&lt;STRONG&gt;مِن حَق الضّيفِ اَن تَمشِيَ مَعَهُ فَتخرِجَهُ مِن حَريمکَ اِلي البابِ&lt;/STRONG&gt;.»(26)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از جمله حقوق مهمان بر تو آن است که (هنگام رفتنش) او را تا دم در همراهي کني.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملاحظه: احاديث اخلاقي و تربيتي از حضرت رضا عليه السلام فراوان است، اما علت انتخاب و نقل اين چند حديث در اين بحث، آن است که محتواي آنها، برخوردهاي عملي و شيوه‎هاي اخلاقي و سيره رفتاري را در زندگي يک مسلمان مطرح مي‎سازد، نه صِرفِ تعاليم اخلاقي.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پي‎نوشت‎ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* اين مقاله برگرفته از مجموعه آثار دومين کنگره ي جهاني حضرت رضا عليه السلام، جلد سوم مي باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- ميزان الحکمه، ج 1، ص 192.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- حديث از امام صادق عليه السلام است. الحياة، ج 1، ص 290 .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- کافي، ج 2، ص 78.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- علي عليه السلام: «من نصب نفسه للناس امامً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، و ليکن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احقّ بالإجلال من معلم الناس و مؤديهم» - تأديب به سيره (نهج البلاغه، تصحيح صبحي صالح، حکمت 73؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 56.)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- به عنوان نمونه مراجعه شود به: بحارالأنوار، ج 49، ص 14، روايات 5 و 6 و 7 در مورد امامت. همچنين ص 163، حديث 3، سخن آن حضرت با فضل بن سهل و برخوردهاي ديگر آن حضرت با اين وزير مأمون و نيز صراحت‎هاي آن حضرت در مباحثه‎ها و مناظرات کلامي و تبيين مسائل حقه اعتقادي از ديدگاه اهل‎بيت عليهم السلام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- معمولاً بعضي از کساني که به عنوان خادم و کارگزار ائمه بودند از بزرگان شيعه و صاحب معرفت و کمالات بودند که به عنوان «خادم» در محضر ائمه به سير مي‎بردند و به مراجعات و کارها رسيدگي مي‎کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- بحار الأنوار، ج 49، ص 102، (به نقل از: کافي، ج 6، ص 298).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8- بحارالانوار: ج 49، ص 101 (به نقل از: کافي ، ج 4، ص 23).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- بحارالانوار: ج 49، ص 164 (به نقل از: عيون اخبارالرضا ، ج 2، ص 159).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;10- بحارالانوار: ج 49، ص 99، حديث 16، (به نقل از: مناقب اين شهر آشوب).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;11- بحارالانوار: ج 49، ص 102 حديث 20: (به نقل از: کافي ، ج 6، ص 283).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;12- بحارالانوار: ج 49، ص 31، حديث 5، (به نقل از: عيون اخبارالرضا ، ج 2، ص 204).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;13- بحارالانوار: ج 49، ص 101 (به نقل از: کافي ، ج 4، ص 24).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;14- بزنطي، اهل کوفه، و يکي از اصحاب والا مقام ائمه است که فقيهي بزرگ و راوي عظيم الشأن بود و زمان امام رضا و امام جواد عليهماالسلام را درک کرد. وي از کساني است که به اجماع علماي شيعه، آنچه را که به طور صحيح از او نقل مي‎شود معتبر مي‎شمارند. وي در سال 221 درگذشته است. (سفينة البحار، ج 1، ص 81).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;15- بحارالانوار: ج 49، ص 36، حديث 18، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ، ج 2، ص 212) و مشابه اين در: مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 427؛ رجال کشي، ص 491.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16- بنگريد به: بحارالانوار، ج 49، ص 269. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;17- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 428، به نقل از: رجال کشي؛ ص 497)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;18- بحارالانوار: ج 49، ص 217، حديث 2، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص234).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;19- بنگريد به: بحارالانوار، ج 49، ص 221 – 216.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;20- بحارالانوار، ج 49، ص 30، حديث 3 و صفحه 220، حديث 6، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2 ، ص204).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;21- بحارالانوار، ج 49، ص 55، (به نقل از: الخرائج و الجرائح، ص 245).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;22- بحارالانوار، ج 49، ص 106، (به نقل از: کافي، ج 5، ص 288).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;23- بحارالانوار، ج 49، ص 90، حديث 4،(به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;24- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 1، ص 299، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص52 ).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;25- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 314، (به نقل از: من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 103).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;26- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 331، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 69).&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 09:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام صداقت </title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;امام صداقت&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#660000 size=1&gt;آیت الله جوادی آملی&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;    &lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. و این صدق چون همان حق است و تنها محور تشخیص حق، عقل است، حضرتش ما را به تعیین محور صدق که عقل است فراخواند؛ فرمود: دعامه الانسان العقل (2). یعنی زیر بنای حیات انسان، اندیشه است. اگر در مسائل نظر گفته‌اند ای برادر! تو همان اندیشه‌ای، در مسائل عمل نیز گفته‌اند که ای برادر! تو همان اراده و نیتی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      یک انسان باید خوب بفهمد و فهمیده‌ها را خوب عمل کند. لذا امام ششم؛ هم ستون اندیشه را عقل می‌داند و هم ستون عمل را عقل می‌داند که عقل چیزی است؛ به یعبد الرّحمن و یکتسب الجنان (3). و این امامان، عقل منفصل امت اسلامی‌اند که در زیارت جامعه به پیشگاه شان عرض می‌کنیم: بکم یعبد الرّحمن(4). اگر عقل هر انسانی معیار عبادت اوست، امامان معصوم (علیهم السّلام) عقل امّت اسلامی‌اند، و اگر امّت اسلامی توفیق عبادت دارند، در پرتو ارتباط با امامان است که بهم یعبد الرّحمن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      آنگاه برای اینکه انسان؛ هم در بعد نظر عاقلی نیرومند و هم در بعد عمل صاحب اراده‌ای قوی باشد، به همه ما آموخت: اصل المرء لبّه (5). یعنی انسان مرکب از دو حقیقت همسان به نام جسم و روح نیست. انسان یک حقیقت دارد که اصلش را روح و فرعش را بدن می‌سازد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;قدرت اراده یا قوت جسم؟&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     اگر در بلندای سخن امیر سخن علیّ بن أبیطالب علیه أفضل صلوات المصلّین می‌خوانید که ما قلعت باب خیبر بقوّه جسدانیّه و لا قوّه غذائیه و لکن بقوّه ملکوتیه و نفس بنور ربّها مضیئه(6)؛ روی قدرت اراده است. اگر حضرت فرمود: من در خیبر را با نیروی بدن نکندم، با قدرت اراده این در را از جای کندم؛ یعنی اگر اراده نیرومند شد، بدن توانمند می‌شود. قدرت روح است که بدن را نیرومند می‌کند، چه اینکه ضعف روح است که در بدن پیدا می‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     این بیان امام صادق (سلام الله علیه) به هر انسانی دستور تقویّت اراده می‌دهد که به چیزی جز خدا نیندیشد. قدرت اراده در مسائل کمّی او نیست. آنکه در مسائل مادّی نیرومند است، این گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اینکه در گناه نیرومند است، چون اسیر است و انسان اسیر، ذلیل. آنکه ستم می‌کند، خواه ستم به خود، خواه ستم به غیر، او فرومایه است و انسان فرومایه از قدرت اراده محروم! فرمود: الظالم ذلیل؛ ستمکار فرومایه است. ذلّت در ظلم ظهور می‌کند و عزت در اطاعت جلوه می‌کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;      فرمود: ظلم را جز انسان فرومایه، احدی نمی‌پذیرد. اگر ستم می‌کند، ذلیل است و اگر ستم می‌پذیرد، ذلیل. و قدرت اراده انسان را به عدل می‌خواند که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه‌پذیر؛ و اگر انسان توانست هر ستمی را در پرتو اتکای به قدرت حق حل کند، چرا از میدان وسیع اراده مدد نگیرد و بالا نیاید و دست ستم را از آستین ستمکار قطع نکند؟! که امام ششم فرمود: دعوه المظلوم تصعد الی السّماء (7). آه مظلوم و دعای ستم دیده به آسمان صعود می‌کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     این کلمه طیّبه است؛ اگر خدا فرمود: الیه یصعد الکلم الطیّب (8)، امام ششم مبین قرآن است، می‌گوید: دعای انسان ستم دیده به آسمان می‌رود. این آسمان نه یعنی فضای بالا ! آن آسمانی که رزق ما آنجاست. و فی السّماء رزقکم (9). آن آسمانی که این آسمان‌ها در آنجاست. آن آسمانی که درهایش به روی مؤمنین باز است و هرگز به چهره کفار گشوده نمی‌شود. لا تفتّح لهم ابواب السّماء(10). آن آسمانی که فرشتگان خاصّ صاحبان آنهایند، گیرندگان وحی آسمانی‌اند، و اوحی فی کلّ سماء امرها (11). آن آسمان جای صعود دعای ستم دیدگان است. یعنی اگر یک کسی بداند دعای او به درون آسمان‌ها راه پیدا می‌کند، او هرگز ستم نمی‌پذیرد، چه اینکه حاضر نیست ستم بکند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     اینها را امام ششم به ما آموخت و راه تقویت اراده را که همان اصالت عقل است در میدان عبادت خلاصه کرد. به ما فرمود: تنها راه قدرت اراده، عبادت است. راهی برای نیرومند کردن نیت جز عبادت نیست. فرمود: آنچنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع: کتاب نیوز&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 14:35:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا مذهب جعفری ؟!</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#003300&gt;چرا مذهب جعفری ؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;    &lt;FONT size=3&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;هیچ تاكنون به این نكته اندیشیده‏اید كه چرا شیعیان را پیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازده گانه شیعه ‏چرا  این مذهب به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این كه ‏امام جعفر صادق علیه السلام ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان ‏وضعیت ‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یا حسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه در پى مى‏آید توضیحى است ‏بر راز این نام گذارى :&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان و فرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هر نظریه‏اى آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایى ‏بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین ‏ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان ‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان ‏دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى ‏در میان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى ‏جایگزین نیز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     شاید راز بسیارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول ‏تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته‏اند به همین نمونه تاریخ ‏معاصر ایران توجه كنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامى ‏و این كه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى یك نظام ‏شد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     شاید مهمترین نكته در همین طرح جایگزین بوده است. امام ‏خمینى(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت ‏به ابعاد این موضوع آن چنان كه بایسته است نیاندیشیده بود و این سرانجام هر حركت ‏سیاسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى ‏داشته باشد و نه طرح جایگزین! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     امام جعفرصادق علیه السلام در مسیر تكاملى حركت‏ شیعه گام دوم را برداشته ‏بودند. یعنى پس از آن كه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به ‏ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحركت‏هاى سیاسى مبتنى بر آن در سالهاى گذشته پى بردند آماده ‏بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل‏بیت را دریافت كنند و امام‏ صادق علیه السلام همان بزرگوارى است كه با توجه به یك موقعیت استثنایى ‏تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگر به شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ ادامه یافت. (1) یكى از شرایط بحرانى تاریخى در اسلام بود زیرا كه بنیان حكومتى یكصدساله فرو ریخته بود و بنیان   حكومت‏ پانصد ساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبیدن ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسیان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏ یكى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حیله و فریب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند و امام صادق علیه السلام با توجه به این فضا، پایه‏هاى فكرى نظام تشیع یا طرح جایگزین را بنا نهاد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت. چند تن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه ‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى با پیامبر صلی الله علیه و آله خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏ امام على علیه السلام خویشاوندى روشنترى با پیامبر صلی الله علیه و آله داشت ‏به این بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم ‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینك خلافت ‏باید به ‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شد و به ‏تدریج هر چه بر سال ها افزوده مى‏شد این دگرگونى نیز بیشتر خود را نشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى از انحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خویش بعضى‏از آن را مى‏دید شورشى رخ داد كه خلیفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      به گواهى نبرد هاى سه گانه‏اى كه امام على علیه السلام با ناكثین، قاسطین و مارقین انجام داد (7) ، مى‏توان پذیرفت كه جامعه اسلامى دچار بحرانى عمیق شده بود؛ بحرانى كه در تبدیل خلافت ‏به ملوكیت ‏خود را نشان داد و خاندان بنى‏امیه كه بیش از این در میان مسلمانان ‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مكه ‏بودند، (8) با موقعیت‏ سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حكومتى 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان موجب شد تا مخالفت‏هایى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل گران یكى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند. (9) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     جاعلان حدیث نخست‏ به جعل روایاتى در مذمت ‏حضرت على علیه السلام پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام ‏علىعلیه السلام هر آنچه نیكى و سجایاى اخلاقى بود به   رقیبان آن حضرت‏ نسبت دادند و در برابر هر فضیلتى كه براى امام وجود داشت ‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان نیز جعل كردند (11) تا آنچه امام علىعلیه السلام بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و در نهایت همانند یكى از اصحاب پیامبر تلقى شود نه بالاتر و در مقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود كه حتى به ‏سیاست‏هاى زیركانه روزگار نیز كه عبارت از حیله و مكر و فریب ‏باشد آگاه نیست. (12) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      امویان به این نیز اكتفا نكردند و فرمان سب امام علىعلیه السلام را بر منابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پایان ‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     شایان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ایمان ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام در هنگام مرگ كه همواره یكى از نقاط اختلاف میان‏ شیعه و سنى بوده است و طرفین در این باره كتابهایى ‏نوشته‏اند. (15) با توجه به كفر ابوسفیان كه تا حمله مسلمانان به ‏مكه و ایمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او با همین انگیزه بود و به گفته یكى از محققان، اگر ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه ‏براین در عرصه اجتماعى، صلح‏ اجبارى امام حسن علیه السلام (18) بسیاری از علویان را ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه ‏حذف كرد. هر چند امام با زیركى موادى را در صلح نامه گنجانده بود كه فقط از آن طریق مى‏شد ماهیت‏ بسیار متظاهر معاویه را به جامعه ‏نشان دهد. موادى چون عدم اذیت و آزار شیعیان على و عدم تعیین ‏جانشین از سوى معاویه دو ماده مهم این قطعنامه بودند كه با زیر پا گذاشته شدن از سوى معاویه چهره واقعى او را نشان دادند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      هنگامى كه حجربن عدى یكى از شیعیان امام علی علیه السلام توسط ماموران ‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏ با سیاست‏هاى معاویه به ‏وجود آمد كه از آن میان مى‏توان پاسخ تند امام حسین علیه السلام به نامه ‏معاویه اشاره كرد. (19) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. (20) با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد. (21) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      تا این زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت ‏شیعى در محاق قرار گرفته بود اینك امام حسین علیه السلام در شرایطى ‏متفاوت قرار داشت كه از یك سو همراه پیروزى‏هاى مسلمانان در خارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعى مورد قبولى ‏نداشت و بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت ‏نمى‏پذیرفتند. كسى چون ابوایوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏ درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست ‏یكبار با شنیدن امارت‏ و فرماندهى یزید از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     امام حسین علیه السلام با درك صحیح این موقعیت در شرایطى كه به نظر مى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هر وسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏ خود سودى بردند امام با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیانگذار دین اسلام ‏مى‏توانست رویاروى مشروعیت‏ خود ساخته امویان بایستد و با سخن و نهضت‏ خود به اصلاح امت ‏بپرازد. همان كه هدف امام علیه السلام بود. (24) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     ایشان مى‏توانست نسب خویش به پیامبر صلی الله علیه و آله را به مردم یادآور سازد و بدان استناد جوید چنانكه در هنگام درخواست ‏بیعت ‏یزید فرمود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;«مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون‏ اویى بیعت نخواهد كرد. (25) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین علیه السلام از بین بردن باقى ‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان در میان مردم بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را كه آن ‏همه حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله در فضیلت او رسیده بود به قتل ‏رسانند. (26) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      امام نه‏ى بزرگی را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كرد كه چگونه به تنها چیزى كه نمى‏اندیشند دین الهى است. و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح‏ رفتارى كه سپاهیان اموى با خاندان امام حسین علیه السلام كردند این مهم ‏را به نمایش گذاشت. (27) و این چهره پنهان شده در سركوب خونین و هتك حرمت از مردم فضاحت‏ با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. (29) تاثیر قیام امام‏ حسین علیه السلام بدون تردید آن قدر سریع بود كه با مرگ زودهنگام یزید در سال 64 هجرى پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و درخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت ‏بودند و خود استعفا كرد. (30) اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم و ستم بنى‏امیه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏ توابین در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسین علیه السلام (31) ، مختار ثقفى در67 هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین علیه السلام و یارانش (32) و نیز شورش‏هاى دو باند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏ اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      در واپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام علىعلیه السلام بر منابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علویان ‏بازگردانده شود. (34) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      اما به نظر مى‏رسید نهالى كه امام حسین علیه السلام با خون خود آبیارى‏ كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     اینك به اختصار وضعیت ‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسین علیه السلام پى‏مى‏گیریم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;نخستین جرقه‏هاى اختلاف در میان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏ حسین علیه السلام رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كیسانیه معتقد به ‏امامت محمد حنفیه شدند كه از نظر سنى از امام سجادعلیه السلام بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم، (35) مختار در شورش‏ خود معتقد بود كه به اجازه او قیام كرده است. محمد (36) حنفیه ‏در سال 81 هجرى‏ درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در این‏سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم ‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على ‏بن عبدالله بن عباس‏ واگذار كرد. (38) و امامت اینگونه از علویان به عباسیان منتقل ‏شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;       همزمان با گسترش دعوت عباسیان كه شعار خود را «الرضاء من آل‏ محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشاى نام واقعى‏ امام و رهبر پرهیز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ویژه ‏تیره علوى بود به كار عباسیان آمد. تقسیم بندى ابراهیم امام از وضعیت‏ شهرها نشان از آمادگى ایرانیان براى قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل‏بیت علیهم السلام (40) یك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فریفته بود چنانكه بعضى‏ از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به این فریب پى‏ برده بود به جرم هوادارى از خلافت علویان اعلام شد. (41) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏(» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;     شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، (42) پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است. (43) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      روى كار آمدن عباسیان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد و بنیان حكومتى 90 ساله را فرو ریخت و حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسیان بود كه در شرایط ویژه تاریخى با یك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      بسیار طبیعى بود كه منتظر یك حركت نسنجیده در عرصه سیاسى از سوى نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنانكه در ماجراى قیام ‏محمد نفس زكیه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ از آن به نفع عباسیان انجام داد. (44) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      امام صادق علیه السلام كه به دقت همه این تحولات اجتماعى را زیر نظر داشت ‏فضاى سیاست را هرگز آماده یك قیام علنى سیاسى ندید. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زیر ساخت فكرى بود والا ایشان به‏ هیچ وجه كمتر از شخصیتى چون ابومسلم نبود این را از نامه ‏تاریخى ابومسلم به امام كه ایشان بدون خواندن آن را به آتش ‏سپرده بودند، مى‏توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه باید كرد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص) استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      دراین فضاى تیره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گیرى بودند چه چیزى ‏مى‏توانست ‏شیعه را پایدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه ‏یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى ‏دگرگون سازد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذارى یك مكتب را حضرت صادق علیه السلام برداشت. گویا مردمى كه از پس قیام امام حسین علیه السلام دلداده این ‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسیدند كه اگر نه ‏امویان و نه عباسیان شما چه مى‏گویید؟ و چه تفسیرى از اسلام‏ دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000066 size=3&gt;      نشان دادن یك تفسیر جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان مورد نظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏هاى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏هاى فردى و اجتماعى(فقه) مهمترین حوزه هایى بود كه امام صادق علیه السلام در آنها به طرح و اندیشه دینى پرداختند و چون چنین شد، تشیع داراى ‏شناسنامه رسمى گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;پى‏نوشت ها: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;2- تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏123، منشورات مكتبه اورمیه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;3- الغدیر،امینى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى ‏لبنان. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;4- تاریخ طبرى، ج 2، ص 455. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;6- تاریخ طبرى، ج‏3، ص‏399. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;7- همان، ج‏3، ص. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;8- همان، ج 2، ص 520/ ج‏3، ص 1 تا 10. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;9- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;10- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;11- همان، ص 92 و 91. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;12- نهج البلاغه، خطبه 118. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;13- بحارالانوار، ج 44، ص 125. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص‏56. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;15- مانند كتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید كه علامه امینى در مقدمه‏الغدیر، ج 1، ص‏23 و 24 در این باره سخنانى دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏ مفصل همه موارد آمده است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;18- تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى/ ارشاد شیخ ‏مفید، ص 170.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حدیث‏303. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;20 الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175/ ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226- 225. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;21- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏127. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;22- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;24- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;25- تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص‏26/ تاریخ طبرى، ج 4، ص 257- 301. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;27- همان، ص 368-370. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;28- همان، ص‏383. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;29- همان، ص‏426. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;30- همان، ص‏487. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;31- همان، ص‏579. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;32- كامل ابن اثیر، ج 2، ص 225/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 305. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;33- تاریخ سیاسى اسلام، ص 260. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;34- الفتوح، ج‏6، ص 95/ انساب الاشراف، ج 5، ص 221. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;35- تاریخ سیاسى اسلام، ص 266-265. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;36- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 250 – 248/ انساب الاشراف، ج 4، ص‏18. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;37- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب‏نیا، ص 28. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;38- همان، ص‏46. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;39- همان، ص 115 و 114. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;40- شخصیت و قیام زید بن على، رضوى اردكانى، ص 489- 504، انتشارات علمى فرهنگى. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;41- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان، ص‏38. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;42- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt;44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 256-260. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#330000&gt; تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى/ ارشاد شیخ ‏مفید، ص 170.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 03:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;ليلةالقدر درنگاه علامه طباطبايى (ره) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;مهم‏ترين مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه همواره مورد توجه مؤمنين بوده و خواهد بود. آنچه در پيش روى داريد بحثى پيرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبايى رحمةالله در تفسير شريف الميزان است كه در دو سوره &quot;قدر&quot; و &quot;دخان‏&quot; مطرح شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است و شب قدر شب اندازه‏گيرى است و خداوند متعال در اين شب حوادث يك سال را تقدير مى‏كند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسان ها و امورى ازاين قبيل را مقدر مى‏گرداند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در قرآن كريم آيه‏اى كه به صراحت ‏بيان كند شب قدر چه شبى است ديده نمى‏شود. ولى از جمع‏بندى چند آيه از قرآن كريم مى‏توان فهميد كه شب قدر يكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان است. قرآن كريم از يك سو مى‏فرمايد: &quot;انا انزلناه فى ليلة مباركة‏.&quot;&lt;BR&gt;( دخان / 3 ) اين آيه گوياى اين مطلب است كه قرآن يكپارچه در يك شب مبارك نازل شده است و از سوى ديگر مى‏فرمايد: &quot;شهررمضان الذى انزل فيه القرآن‏.&quot;( بقره / 185) و گوياى اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مى‏فرمايد: &quot;انا انزلناه فى ليلة القدر.&quot; (قدر/1) از مجموع اين آيات استفاده مى‏شود كه قرآن كريم در يك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اين كه كدام يك از شب‏هاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كريم چيزى برآن دلالت ندارد و تنها از راه اخبار مى‏توان آن شب را معين كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در بعضى از روايات منقول از ائمه اطهار (ع) شب قدر مردد بين نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان است و در برخى ديگر از آن ها مردد بين شب بيست و يكم و بيست و سوم و در روايات ديگرى متعين در شب بيست و سوم است و عدم تعين يك شب به جهت تعظيم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از ديدگاه روايات ائمه اهل بيت (ع) شب قدر از شب‏هاى ماه رمضان و يكى از سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم است. اما روايات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجيبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نيستند ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم ماه رمضان شب قدر است و در آن شب قرآن نازل شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى كه قرآن درآن نازل شد نيست ‏بلكه با تكرار سال ها، آن شب نيز تكرار مى‏شود. يعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است كه درآن شب امور سال آينده تقدير مى‏شود. دليل براين امر اين است كه: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولا: نزول قرآن به طور يكپارچه در يكى از شب‏هاى قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولى تعيين حوادث تمامى قرون گذشته و آينده درآن شب بى‏ معنى است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثانيا: كلمه &quot;يفرق‏&quot; در آيه شريفه &quot;فيها يفرق كل امر حكيم‏.&quot; (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مى‏رساند و نيز كلمه &quot;تنزل‏&quot; در آيه كريمه &quot;تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر&quot; (قدر / 4 ) به دليل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثالثا: از ظاهر جمله &quot;شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن‏.&quot;(بقره / 185) چنين برمى‏آيد كه مادامى كه ماه رمضان تكرار مى‏شود آن شب نيز تكرار مى‏شود. پس شب قدر منحصر در يك شب نيست ‏بلكه درهر سال در ماه رمضان تكرار مى‏شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين خصوص در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت‏ شده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرض كردم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه درعهد انبياء بوده و امر به آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر درآن شب تعطيل مى‏شده است؟ فرمود: &quot;نه، بلكه شب قدر تا قيامت هست.‏&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سوره قدر مى‏خوانيم: &quot;انا انزلناه فى ليلة القدر وما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر.&quot; خداوند متعال براى بيان عظمت ‏شب قدر با اين كه ممكن بود بفرمايد: &quot;وما ادريك ما هى هى خير من الف شهر&quot; يعنى با اين كه مى‏توانست در آيه دوم و سوم به جاى كلمه &quot;ليلة القدر&quot; ضمير بياورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت اين شب دلالت كند. و با آيه &quot;ليلة القدر خير من الف شهر&quot; عظمت اين شب را بيان كرد به اين كه اين شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن اين شب از هزار ماه، بهتر بودن از حيث فضيلت عبادت است. چه اين كه مناسب با غرض قرآن نيز چنين است. چون همه عنايت قرآن دراين است كه مردم را به خدا نزديك و به وسيله عبادت زنده كند. و احياء يا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با اين كه در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش يك شب قدر است) . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت فرمود: &quot;عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در شب قدر وقایعی حادث شده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف- نزول قرآن &lt;BR&gt;ظاهر آيه شريفه &quot;انا انزلناه فى ليلة القدر&quot; اين است كه همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبير به انزال كرده كه ظهور در يكپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزيل، كه ظاهر در نزول تدريجى است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قرآن كريم به دو گونه نازل شده است: &lt;BR&gt;1- نزول يكباره در يك شب معين. &lt;BR&gt;2- نزول تدريجى در طول بيست و سه سال نبوت پيامبر اكرم (ص). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آياتى چون &quot;قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا.&quot;(اسراء / 106) نزول تدريجى قرآن را بيان مى‏كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در نزول دفعى (و يكپارچه)، قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آيات است ‏يك دفعه نازل نشده است ‏بلكه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آياتى كه درباره وقايع شخصى و حوادث جزيى نازل شده ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد كه درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مكان نازل شده و معلوم است كه چنين آياتى درست در نمى‏آيد مگر اين كه زمان و مكانش و واقعه‏اى كه درباره‏اش نازل شده رخ دهد به طورى كه اگر از آن زمان‏ها و مكان‏ها و وقايع خاصه صرف نظر شود و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، قهرا موارد آن آيات حذف مى‏شود و ديگر بر آنها تطبيق نمى‏كنند، پس قرآن به همين هيئت كه هست دوبار نازل نشده بلكه بين دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصيل است. همان اجمال و تفصيلى كه درآيه شريفه &quot;كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير.&quot;( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن كريم به صورت اجمال و يكپارچه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد و در طول بيست و سه سال به تفصيل و به تدريج و آيه به آيه نازل گرديد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب- تقدير امور &lt;BR&gt;خداوند متعال در شب قدر حوادث يك سال آينده را از قبيل مرگ و زندگى، وسعت ‏يا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خير و شر، طاعت و معصيت و... تقدير مى‏كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در آيه شريفه &quot;انا انزلناه فى ليلة القدر&quot;( قدر / 1 ) كلمه &quot;قدر&quot; دلالت‏ بر تقدير و اندازه‏گيرى دارد و آيه شريفه &quot;فيها يفرق كل امر حكيم.‏&quot; (دخان / 6 ) كه در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدير دلالت مى‏كند. چون كلمه &quot;فرق‏&quot; به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است. و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله‏اند، يكى اجمال و ابهام و ديگرى تفصيل. و شب قدر به طورى كه از آيه &quot;فيها يفرق كل امر حكيم.‏&quot; برمى‏آيد شبى است كه امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مى‏آيند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج- نزول ملائكة و روح &lt;BR&gt;بر اساس آيه شريفه &quot;تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر.&quot;( قدر / 4) ملائكه و روح در اين شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند. مراد از روح، آن روحى است كه از عالم امر است و خداى متعال درباره‏اش فرموده است &quot;قل الروح من امر ربى‏.&quot;( اسراء / 85 ) دراين كه مراد از امر چيست؟ بحث‏هاى مفصلى در تفسير شريف الميزان آمده است كه به جهت اختصار مبحث ‏به دو روايت در مورد نزول ملائكه و اين كه روح چيست ‏بسنده مى‏شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- پيامبر اكرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در &quot;سدرة المنتهى‏&quot; هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند در حالى كه جبرئيل به اتفاق سايرين پرچم‏هايى را به همراه دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طورسينا نصب مى‏كنند و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى دراين نقاط نمى‏ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت ‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- از امام صادق عليه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئيل بزرگتر است و جبرئيل از سنخ ملائكه است و روح ازآن سنخ نيست. مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: &quot;تنزل الملئكة والروح‏&quot; پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د- سلام و امنيت &lt;BR&gt;قرآن كريم در بيان اين ويژگى شب قدر مى‏فرمايد: &quot;سلام هى حتى مطلع الفجر.&quot;(قدر / 5) كلمه سلام و سلامت ‏به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله &quot;سلام هى‏&quot; اشاره به اين مطلب دارد كه عنايت الهى تعلق گرفته است‏ به اين كه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود كه به سوى او روى مى‏آورند و نيز به اين كه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد. و لازمه اين معنا اين است كه در اين شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانكه در بعضى از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه &quot;سلام‏&quot; اين است كه در شب قدر ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مى‏دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پى‏نوشت‏ها:&lt;BR&gt;1- مجمع البيان، ج 10، ص‏519 . &lt;BR&gt;2- تفسير الدرالمنثور، ج‏6 .&lt;BR&gt;3- تفسير البرهان، ج‏4، ص‏488، ح‏26 . &lt;BR&gt;4- فروع كافى، ج‏4، ص‏157، ح‏4 .&lt;BR&gt;5- مجمع البيان، ج‏10، ص‏520 . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shabestan.ir/articledetail.asp?spcode=86070914194683&quot;&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;http://www.shabestan.ir/articledetail.asp?spcode=86070914194683&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 07:20:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام علي (ع ) و واقعيات</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;امام علي (ع ) و واقعيات&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;علامه محمدتقي جعفري &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;          مطالبي كه بازگوكننده ارتباط شخصي اميرالمومنين عليه السلام با واقعيات و رفتار شخصي وي در زندگي است , به گروههايي تقسيم مي شود : &lt;BR&gt;گروه يكم . مطالبي است كه رابطه او را با خدا بيان مي كند. به اتفاق همه صاحبنظران علوم اسلامي , اميرالمومنين عليه السلام تجسم يافته اي از قرآن بوده و شناخت او درباره قرآن و ايمان او به تمام محتويات آن , در حد اعلا بوده است . نيز اين تجسم در سخنان آن بزرگوار به خوبي روشن مي شود. لذا به طور قطع او نزديكي خدا را به خود مطابق آيات زير اعتقاد داشته و با يقين شهودي آن را دريافته است : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;و ما از رگ گردن به او نزديكتريم . &quot;&lt;/STRONG&gt; (1)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt; &quot; و او با شماست هر كجا كه باشيد&lt;/STRONG&gt; . &quot;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;(2 ) &lt;BR&gt;   امام علي (ع ) در مواردي متعدد از نهج البلاغه ارتباط مستقيم خود را با خدا توضيح داده است . از آن جمله : &lt;BR&gt;1 ـ در آن هنگام كه ذعلب يماني از او مي پرسد كه : &lt;BR&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;هل رايت ربك يا اميرالمومنين&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; &lt;BR&gt;يا اميرالمومنين (ع ) آيا خدايت را ديده اي &lt;BR&gt;چنين پاسخ مي دهد : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;افاعبد ما لا اري فقال : و كيف تراه فقال : لا تدركه (تراه ) العيون بمشاهده العيان , و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان&lt;/STRONG&gt; . (3 ) &lt;BR&gt;آيا چيزي را كه نديده باشم مي پرستم &lt;BR&gt;ذعلب گفت : چگونه خدا را مي بيني فرمود : چشمهاي انساني او را با مشاهده عيني نمي بيند. بلكه دلها هستند كه او را با حقايق ايمان درمي يابند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;2 ـ اللهم انك آنس الانسين (الموانسين ) لاوليائك , و اخضرهم بالكفايه للمتوكلين عليك . تشاهدهم في سرائرهم , و تطلع عليهم في ضمائرهم , و تعلم مبلغ بصائرهم . فاسرارهم لك مكشوفه , و قلوبهم اليك ملهوفه . ان او حشتهم الغربه آنسهم ذكرك , و ان صبت عليهم المصائب لجووا الي الاستجاره (الاستخاره ) بك , علما بان ازمه الامور بيدك , و مصادرها عن قضائك .&lt;/STRONG&gt; (4 ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   بار الها , تويي مانوس ترين انس گيرندگان بر دوستانت و حاضرترين آنان براي كفايت به كساني كه توكل بر تو مي نمايند. آنان را در درونشان شاهدي و بر آنان در وجدانهاي باطني شان مطلعي و تويي كه به مقدار بيناييهاي آنان دانايي . پس رازهاي نهاني آنان براي تو آشكار است و دلهايشان به سوي تو شيفته و بي قرار. اگر غربت آنان را به وحشت بيندازد , ذكر تو انيسشان گردد و اگر مصيبتهاي روزگار بر سرشان تاختن آورد , پناهندگي به تو جويند; زيرا مي دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آنها از مقام قضاي تو. &lt;BR&gt;   گروه دوم . مطالبي است كه رابطه علي (ع ) را با جهان هستي توضيح مي دهد. مطالب مربوط به اين ارتباط چنين است كه اميرالمومنين عليه السلام همه اجزا و روابط موجود در جهان هستي را آيات الهي تلقي مي كند , و مطابق دستورات اكيد قرآن , به شناخت جهان توصيه مي كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;   امام علي (ع ) در بعضي از نيايشهاي نهج البلاغه به حقايق و پديده هاي عالم طبيعت اشاره مي فرمايد. مانند : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اللهم رب السقف المرفوع , والجو المكفوف&lt;/STRONG&gt; . (5 ) &lt;BR&gt;پروردگارا , اي خداي سقف بلند آسمان و فضاي محفوظ كه شب و روز پشت سر هم در آن فرو مي روند. &lt;BR&gt;   مسلم است كه انسان حقايقي را كه در حال نيايش با اسناد به خدا متذكر مي شود , عظمت آنها را گوشزد مي كند كه بدون درك و هويت و خواص آنها , قابل درك نيست . امام علي عليه السلام از نظر تكليف انساني و امكان گرديدن هاي تكاملي , اين دنيا را بهترين محل براي آدمي معرفي مي كند. در سخناني كه در پاسخ سرزنش كننده دنيا فرموده است , اين جملات وجود دارد : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;   ان الدنيا دار صدق لمن صدقها , و دار عافيه لمن فهم عنها , و دار غني لمن تزود منها , و دار موعظه لمن اتعظ بها. مسجد احبا الله , و مصلي ملائكه الله , و مهبط و حي الله , و متجر اوليا الله&lt;/STRONG&gt; . (6 ) &lt;BR&gt;دنيا جايگاهي است راستين براي كسي كه با واقعيت آن درست روياروي شد و خانه عافيت و گوارايي است براي كسي كه آن را شناخت (يا معرفت از آن حاصل نمود). اين دنيا خانه بي نيازيست براي كسي كه از آن توشه برداشت و جايگاه پندگيريست براي كسي كه از آن نصيحت پذيرفت . اين دنيا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان الهي و جايگاه نزول وحي خداوند و تجارتگاه اولياالله است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     ملاحظه مي شود كه اميرالمومنين (ع ) رابطه يك انسان كامل را با اين دنيا , رابطه وسيله كمال با كسي كه در صدد وصول به رشد و كمال است معرفي مي كند. در حقيقت دنيا , كه عبارت است از سطوح جهان طبيعت در حال ارتباط با انساني كه داراي نيروها و ابعاد بسياري سازنده و عامل تكامل است , واقعيتي است كه ارزش و عظمت آن وابسته به برداشتي است كه انسان از زندگي خود در اين دنيا دارد. مولوي مي گويد : &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;تو درون چاه رفتستي ز كاخ &lt;BR&gt;چه گنه دارد جهانهاي فراخ &lt;BR&gt;مر رسن را نيست جرمي اي عنود &lt;BR&gt;چون تو را سوداي سر بالا نبود &lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;اميرالمومنين عليه السلام جمله اي ديگر در نهج البلاغه دارد كه هيچ يك از فلاسفه و حكما جمله اي با اين محتواي پرعظمت درباره رابطه انسان با دنيا نگفته اند. اين جمله مختصر چنين است : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;    والناس فيها رجلان : رجل باع فيها نفسه فاوبقها , و رجل ابتاع نفسه فاعتقها&lt;/STRONG&gt; . (7) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردم در اين دنيا بر دو گروهند : مردي كه نفس خودرا فروخت و خود را به هلاكت انداخت و مردي كه نفس خود را خريد و آن را آزاد كرد. &lt;BR&gt;تفسير اين جمله مختصر به يك مجلد كتاب مستقل نياز دارد تا به خوبي توضيح داده شود. مي گويد اگر حيات آدمي انسان محوري بوده باشد , يعني انسان يك جز ناآگاه از طبيعت نباشد , كه هستي و نيستي او در بازيگاه طبيعت بي اصل و بي هدف باشد , بايد شخصيت انساني خود را از عوامل جبر نما و نابودكننده بگيرد و آن را در مسير رشد و كمال آزاد كند , تا با تكاپوي انقطاع ناپذير , راه هدف اعلاي زندگي خود را طي كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در آن جملاتي از نهج البلاغه كه پستي ها و ناهنجاريهايي دنيا به ميان آمده است , در حقيقت , مقصود پستي ها و ناهنجاريهاي ارتباط مردم با دنياست كه آن را جايگاه وصول به هدف مطلق زندگي تلقي مي كنند , و آن را مورد پرستش قرار مي دهند , و خود را در زر و زيور و مزاياي نسبي دنيا چنان غوطه ور مي كنند كه گويي اين دنيا مقدمه يك حيات جاوداني نيست . &lt;BR&gt;گروه سوم . مطالبي است كه رابطه اميرالمومنين (ع ) با انسانها را بيان مي كند. رابطه اميرالمومنين (ع ) با انسانها , با در نظر گرفتن هويت و مختصات انسانها قابل درك و توضيح است . اميرالمومنين (ع ) اين موجود را يك جاندار داراي ابعاد و استعدادهاي متنوع مي بيند كه اگر به وسيله تعليم و تربيت و ارشاد , آن ابعاد و استعدادها را در راه هدفهاي انساني ـ الهي به فعليت نرساند , پست ترين و ضعيف ترين موجودات است , و اگر آن نيروها را در تقويت خود طبيعي به كار بيندازد درنده ترين و مضرترين جانداران است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين است هويت انساني با مختصاتي كه دارد. اما از ديدگاه الهي , انسان موجودي است كه در هدف اعلاي آفرينش , منظور خداوندي بوده و مادامي كه او خود را با اختيار خود از مجراي حيات كه چشمه سار جاري به اقيانوس ابديت است , بيرون نياورد , از همه جهات بايد مورد محبت و نوازش و احترام قرار بگيرد. امام علي (ع ) در يكي از جملات چنين فرموده است : &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم&lt;/STRONG&gt; . (8 ) &lt;BR&gt;زيرا من شما را براي خدا مي خواهم , و شما مرا براي خودتان مي خواهيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يعني من شما را از ديدگاهي خيلي بالاتر از آن چه كه تصور مي كنيد , مي نگرم . من شما را جلوه گاه مشيت الهي مي دانم . محبت به شما را محبت به خدا تلقي مي كنم . ظلم به شما را ظلم به خدا مي بينم . شما مرا وسيله اي براي خودكامگي ها و هوي پرستيهاي خود تلقي مي كنيد. &lt;BR&gt;مي دانيم كه سخنان نهج البلاغه جلوه هايي از ابعاد گوناگون يك انسان پوينده در مسير كمال برين است . طبيعي است كه اين سخنان توهمات بي پايه و جزئيات زودگذر و ذوق پردازيهاي شاعرانه و افسانه گوييهاي تخديركننده نيست . &lt;BR&gt;محتويات اين سخنان به همان اندازه واقعيت دارد كه انسان در طبيعت وابسته به آفريننده طبيعت , مي تواند راه هدف اعلاي زندگي خود را در پيش گيرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سخنان اميرالمومنين (ع ) در نهج البلاغه با چهار طريق محتويات خود را اثبات مي كند. به اين معنا كه واقعيت محتويات سخنان اميرالمومنين (ع ) در نهج البلاغه با چهار طريق اثبات مي شود : &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;1 ـ بيان اصول بنيادين . &lt;BR&gt;2 ـ توصيف واقعيات . &lt;BR&gt;3 ـ استدلال . &lt;BR&gt;4 ـ ارشاد .&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پي نوشت ها:&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;1 ـ سوره ق , آيه .16 &lt;BR&gt;2 ـ سوره حديد , آيه .4 &lt;BR&gt;3 ـ نهج البلاغه , خطبه .179 &lt;BR&gt;4 ـ نهج البلاغه , خطبه .227 &lt;BR&gt;5 ـ نهج البلاغه , خطبه .171 &lt;BR&gt;6 ـ نهج البلاغه , كلمات قصار , شماره .131 &lt;BR&gt;7 ـ نهج البلاغه , كلمات قصار , شماره .133 &lt;BR&gt;8 ـ نهج البلاغه , خطبه .136&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 07:09:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزه و رمضان در آئينه شعر فارسى </title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;روزه و رمضان در آئينه شعر فارسى &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مبارک باد آمد ماه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رهت‏ خوش باد، ای همراه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شدم بر بام تا مه را ببینم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که بودم من به جان دلخواه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نظر کردم کلاه از سر بیفتاد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرم را مست کرد آن شاه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسلمانان، سرم مست است از آن روز &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زهی اقبال و بخت و جاه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بجز این ماه، ماهی هست پنهان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نهان چون ترک در خرگاه روزه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدان مه ره برد آن کس که آید &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درین مه خوش به خرمنگان روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رخ چون اطلسش گر زرد گردد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بپوشد خلعت از دیباه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دعاها اندرین مه مستجاب است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فلکها را بدرد آه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چو یوسف ملک مصر عشق گیرد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کسی کو صبر کرد در چاه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سحوری کم زن ای نطق و خمش آن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ز روزه خود شوند آگاه روزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(كليات شمس، جزء و پنجم، ص 137) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههاى قمرى بين شعبان و شوال است، رمضان در لغت‏به معناى تابش گرما و شدت تابش خورشيد است. بعضى گويند رمضان به معنى سنگ گرم است كه از سنگ گرم، پاى روندگان مى‏سوزد و شايد ماخوذ از «رمض‏» باشد كه به معنى سوختن است چون ماه صيام گناهان را مى‏سوزاند به اين خاطر، بدين اسم موسوم شده است زيرا ماه رمضان موجب سوختگى و تكليف نفس است. اما صوم و روزه كه در اين ماه تكليف شرعى مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشاميدن و مفطرات ديگر از طلوع صبح تا غروب. &lt;BR&gt;در قرآن مجيد يك بار «رمضان‏» و چهارده بار صوم و صيام و صائمين و صائمات ... آمده است. &lt;BR&gt;شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ... ماه رمضان است كه در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آيه 179 سوره بقره طرح شده است: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون. &lt;BR&gt;از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صيام در آيينه شعر فارسى انعكاس يافتند. اين انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعليمى، غنايى و رثا ديده مى‏شود. در شعر شاعران دوره اول، كاربردها سطحى است و از اعلام ماه رمضان يا عيد رمضان و مبارك باد گفتن آن فراتر نمى‏رود: &lt;BR&gt;روزه به پايان رسيد و آمد نو عيد هر روز بر آسمانت‏باد امروزا &lt;BR&gt;(رودكى) &lt;BR&gt;همان بر دل هر كسى بوده دوست نماز شب و روزه آيين اوست&lt;BR&gt;(فردوسى 203/3) &lt;BR&gt;بر آمدن عيد و برون رفتن روزه ساقى بدهم باده بر باغ و به سبزه &lt;BR&gt;(منوچهرى به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;عيد قربان بر او مبارك باد هم بر آنسان كه بود عيد صيام &lt;BR&gt;(فرخى به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;جاهش زد هر چون مه عيد از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صيام گر در مه صيام شود خوانده اين مديح بر تو به خير باد مديح و مه صيام &lt;BR&gt;(به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;خجسته باد و مبارك قدوم ماه صيام بر اولياء و احباى شهريار نام &lt;BR&gt;(نزارى به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعت‏خير تو و صيام و قيامت&lt;BR&gt;(مسعود سعد به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;روزه دار و به ديگران بخوران نه مخور روز و شب شكم بدران &lt;BR&gt;(به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;ديدگاه ناصر خسرو شاعر تعليمى و دينى مذهبى اسماعيليه از شاعران پيشين فراتر مى‏رود وى اگر چه پرسشى را كه از مستنصر بالله درباره روزه و ديگر احكام شريعت مى‏كند بى‏جواب مى‏گذارد: &lt;BR&gt;و آنگاه بپرسيدم از اركان شريعت كاين پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه كه فرمودش ماه نهم از سال و زحال زكات درم و زر مدور ... &lt;BR&gt;(ناصر خسرو ص 512) &lt;BR&gt;اما مخاطب خود را به تامل درباره اين حكم عبادى فرا خوانده مى‏گويد: &lt;BR&gt;چون روزه ندانى كه چه چيزى است چه سود است بيهوده همه روز تو را بودن ناهار &lt;BR&gt;(ناصر خسرو ص 165) &lt;BR&gt;همه پارسايى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست&lt;BR&gt;(ناصر خسرو به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;از نماز و روزه تو هيچ نگشايد تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى &lt;BR&gt;(ناصر خسرو به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;تا نپذيرد ز توى زى خداى نيست پذيرفته صلاة و صيام &lt;BR&gt;(ناصر خسرو به نقل از دهخدا) &lt;BR&gt;سوى بهشت عدن يكى نردبان كنم يك پايه از صلات و دگر پايه از صيام &lt;BR&gt;(ناصر خسرو ص 58) &lt;BR&gt;خاقانى شاعر تعليمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صيام سود جسته است و صيام را از بهترين سكنات نفس دانسته است: &lt;BR&gt;از جسم بهترين حركاتى صلاة دان وز نفس بهترين سكناتى صيام دان &lt;BR&gt;(خاقانى) &lt;BR&gt;به خاطر آشنايى با عقايد ترسايى و دين مسيحيت از «روزه مريم‏» «صوم العذرا» ياد مى‏كند. روزه مريم يا صوم مريم كه در آيه 27 سوره مريم آمده است: «فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا: پس بگو بدرستى كه من نذر كردم براى خداى بخشنده روزه، پس سخن نمى‏كنم امروز آدمى را. &lt;BR&gt;آن است كه بعد از ولادت عيسى(ع) مريم نذر كرد كه روزه بدارد و يك روز تمام با كسى سخن نگفت: چون قوم از وى سخنها پرسيدن گرفتند فقط اشاره به كودك كرد كه در گهواره بود و عيسى(ع) گفت: انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا: گفت: به درستى كه منم بنده خدا، مرا كتاب داده و پيغمبر گردانيده است. &lt;BR&gt;نسطوريه، روزه مريم را هنوز به نام صوم مارت مريم نگاه مى‏دارند و آن در دوشنبه بعد از عيد بسبار نسطورى آغاز مى‏شود و در روز عيد ميلاد تمام مى‏شود: &lt;BR&gt;چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه كه مريم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عيسى وقت ميلاد چه بود آن صوم مريم گاه اصغا &lt;BR&gt;(خاقانى ص 27) &lt;BR&gt;در توحيد و معراج حضرت ختمى مرتبت گويد: &lt;BR&gt;دل گرسنه در آمد بر خوان كائنات چون شبهتى بديد برون رفت ناشتا مريم گشاده روزه و عيسى ببسته نطق كو در سخن گشاده سر سفره سخا... &lt;BR&gt;(خاقانى ص 5) &lt;BR&gt;و در واقعه حبس و عزلت‏خود گويد: &lt;BR&gt;روزه كردم نذر چون مريم كه هم مريم صفاست خاطر روح القدس پيوند عيسى زاى من نيست‏بر من روزه در بيمارى دل زان مرا روزه باطل مى‏كند اشك دهن آلاى من اشك چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنك جز كه آب گرم چيزى نگذرد بر ناى من &lt;BR&gt;(خاقانى صص 31، 322) &lt;BR&gt;نظامى گنجوى نيز در مثنوى خسرو و شيرين در بيان مرگ مريم، روزه مريم را ياد مى‏كند: &lt;BR&gt;چون مريم، روزه مريم نگه داشت دهان در بست از آن شكر كه شه داشت&lt;BR&gt;(خسرو و شيرين ص 288) &lt;BR&gt;مولانا در كليات شمس، روزه مريم را براى نفس شكمخوار توصيه مى‏كند: &lt;BR&gt;باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مريم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو ششم ص 241) &lt;BR&gt;و در موردى ديگر گويد: &lt;BR&gt;روزه مريم مرا، خوان مسيحيت نوا تركنم از فرات تو، امشب خشك نانه &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو پنجم ص 222) &lt;BR&gt;صوم العذارا نيز تركيبى است كه يك بار در ديوان خاقانى ديده مى‏شود، بنا به ترجمه و شرح مينورسكى در قصيده مسيحيت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عيد تجلى است و سه روز طول مى‏كشد و عباديان و مسيحيان عرب آن را به ياد دوشيزگان نصارى مى‏گيرند كه روزه، آنها را از اسارت پادشاه حيره المنذر رهايى بخشيد منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانى به عزه از اصنام جاهلى تقديم كرد. در شرح شيخ آذرى صوم العذارا به معنى روزه دختران بكر آمده كه به متابعت مريم در هيكل نشينند تا روز وفات. &lt;BR&gt;به خمسين و به دنح و ليلة الفظر به عيد الهيكل و صوم العذارا &lt;BR&gt;(خاقانى ص 28) &lt;BR&gt;خاقانى از مضمون روزه گرفتن و افطار كردن، در شعر غنايى، مدحى و رثايى نيز سود جسته است، در شعر غنايى مى‏گويد: &lt;BR&gt;عشق آتشى است كاتش دوزخ غذاى اوست پس عشق روزه‏دار و تو در دوزخ هوا &lt;BR&gt;(خاقانى ص 205) &lt;BR&gt;و در شعر مدحى مى‏گويد: &lt;BR&gt;تا به رويش گرفته‏ام روزه جز به يادش نكرده‏ام افطار &lt;BR&gt;(خاقانى ص 205) &lt;BR&gt;و در شعر رثايى، روزه گرفتن را به معنى ترك و قطع علاقه به كار برده است آنجا كه از زبان امير رشيد الدين فرزند در گذشته‏اش مى‏گويد: &lt;BR&gt;من كنون روزه جاويد گرفتم زجهان گر شما در هوس عيد بقاييد همه &lt;BR&gt;(خاقانى ص 409) &lt;BR&gt;و باز در مرثيه او مى‏گويد: &lt;BR&gt;ز اين دونان فلك از خوانچه دونان بينند تا نبينم كه دهان از پى خور بگشاييد. از طرب روزه بگيريد و به خون ريز سرشك نه به خوان ريزه اين خوان چه زر بگشاييد &lt;BR&gt;(خاقانى ص 158) &lt;BR&gt;در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نيز توجه به روزه و شرايط آن ديده مى‏شود. در يك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده و روزه و عبادتى را كه ريا و سمعه‏اى در آن طرح شود مطرود مى‏داند: &lt;BR&gt;شنيدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر ديده بوسيد و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غيب يا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پيدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نيستى اگر بى وضو در نماز ايستى &lt;BR&gt;(بوستان ص 273) &lt;BR&gt;و در موردى ديگر تهمت و غيبت را از مبطلات روزه دانسته، مى‏گويد: &lt;BR&gt;به طفلى درم رغبت روزه خاست ندانستى چپ كدام است و راست يكى عابد از پارسايان كوى همى شستن آموختم دست و روى كه بسم الله اول به سنت‏بگوى دوم نيت آور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار مناخر به انگشت كوچك بخار به سبابه دندان پيشين بمال كه نهى است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روى زن ز رستنگه موى سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوى ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى همين است و ختمش به نام خدا كس از من نداند در اين شيوه به نبينى كه فرتوت شد پير ده شنيد اين سخن دهخداى قديم بشوريد و گفت اى خبيث رجيم نه مسواك در روزه گفتى خطاست بنى آدم مرده خوردن رواست دهن گوز ناگفتنى‏ها نخست بشوى، آنكه از خور دنيا بهشت&lt;BR&gt;(بوستان ص 292) &lt;BR&gt;و در جاى ديگر مى‏گويد: &lt;BR&gt;به سرهنگ سلطان چنين گفت زن كه خيز اى مبارك در رزق زن برو تاز خوانت نصيبى دهند كه فرزند كانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد كه سلطان به شب نيت روزه كرد زن از نااميدى سرانداخت پيش همى گفت‏با خود دل از فاقه ريش كه سلطان از اين روزه گويى چه خواست كه افطار و عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش بر آيد زدست به از صائم الدهر دنيا پرست مسلم كسى را بود روزه داشت كه درمانده‏اى را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم كه سعيى برى ز خود باز گيرى و هم خورى &lt;BR&gt;(بوستان ص 204) &lt;BR&gt;و در قصيده‏اى از توديع ماه رمضان، بار بر دل دارد و مى‏گويد: &lt;BR&gt;برگ تحويل مى‏كند رمضان بار توديع بر دل اخوان يار ناديده سير زود برفت دير ننشست نازنين مهمان غادرالحب صحبة الاحباب فارق الخل عشرة الخلان ماه فرخنده روى بر پيچيد و عليك السلام يا رمضان الوداع اى زمان طاعت و خير مجلس ذكر و محفل قرآن مهر فرمان ايزدى بر لب نفس در بند و ديو در زندان تا دگر روز، با حبان آيد بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلى زار زار مى‏ناليد بر فراق بهار وقت‏خزان گفتم اندوه مبركه باز آيد روزه نو روز و لاله و ريحان گفت ترسيم بقا وفا نكند ور نه هر سال گل دهد بستان روزه بسيار و عيد خواهد بود تيرماه و بهار و تابستان تا كه در منزل حيات بود سال ديگر كه در غريبستان... &lt;BR&gt;(قصايد سعدى 722) &lt;BR&gt;در شعر غنايى نيز سعدى از مضمون روزه و ماه نو بى بهره نبوده و هلال ابروى دوست را هلال عيد خود يافته است: &lt;BR&gt;هر كه را خاطر به روى دوست رغبت مى‏كند بس پريشانى ببايد بردنش چون موى دوست ديگران را عيد اگر فرداست ما را از اين دهست روزه داران ماه نو ببينند و ما ابروى دوست&lt;BR&gt;(غزليات سعدى ص 388) &lt;BR&gt;اما بهترين مضامين و عميق‏ترين مفاهيم در كليات شمس به چشم مى‏خورد. &lt;BR&gt;شاعر شوريده مكتب عرفان با شريعت پيوند ناگسستنى دارد از اين رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمى، ماه پرورش عيسى روح، ماه بريدن از نان و رسيدن به جانان به وجد درمى‏آيد: &lt;BR&gt;ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما بر بند سر سفره بگشاى ره بالا اى ياوه هر جايى، وقتست كه باز آيى بنگر سوى حلوايى تا كى طلبى حلوا... مرغت ز خور و هيضه، مانده‏ست درين بيضه بيرون شو از اين بيضه تا باز شود پرها بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر خوش با شكم خالى مى‏نالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكر مى‏خا... گر تو به زيان كردى آخر چه زيان كردى كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا از درد به صاف آييم و زصاف به قاف آييم كز قاف صيام اى جان، عصفور شود عنقا صفراى صيام ار چه، سوداى سفر افزايد ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا هر سال نه جوها را مى‏پاك كند از گل تا آب روان گردد تا كشت‏شود خضرا بر جوى كنان تو هم، ايثار كن اين نان را تا آب حيات آيد تا زنده شود اجزا... بستيم در دوزخ يعنى طمع خوردن بگشاى در جنت‏يعنى كه دل روشن بس خدمت‏خر كردى بس كاه و جوش بردى در خدمت عيسى هم بايد مددى كردن تا سفره و نان بينى كى جان و جهان بينى رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من اينها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان بى برگ شديم آخر چون گل ز دى و بهمن سيريم ازين خرمن، زين گندم وزين ارزن بى سنبله و ميزان، اى ماه تو كن خرمن ... &lt;BR&gt;(كليات شمس جزء هفتم صص 92، 91) &lt;BR&gt;در غزلى ديگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسيدن به لشكر ايمان، ماه حيات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دريده شدن پرده‏هاى ظلمت و پيوستن به ملائكه و مقربين مى‏خواند: &lt;BR&gt;آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد دست‏بدار از طعام مايده جان رسيد جان ز قطعيت‏برست، دست طبيعت‏ببست قلب ضلالت‏شكست لشكر ايمان رسيد لشكر «والعاديات‏» (1) دست‏به يغما نهاد ز آتش «و الموريات‏» (2) نفس به افغان رسيد البقره راست‏بود موسى عمران نمود مرده از و زنده شد چونك به قربان رسيد روزه چون قربان ماست زندگى جان ماست تن همه قربان كنيم جان چون به مهمان رسيد صبر چو ابريست‏خوش، حكمت‏بارد ازو زانك چنين ماه صبر بود كه قرآن رسيد(3) نفس چون محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شكست جان بر جانان رسيد پرده ظلمت دريد، دل به فلك بر پريد چون ز ملك بود دل باز بديشان رسيد زود از اين چاه تن دست‏بزن در رسن برسر چاه آب گو: يوسف كنعان رسيد عيسى چو از خر برست گشت دعايش قبول دست‏بشو كز فلك، مايده و خوان رسيد دست و دهان را بشو، نه بخور و نى بگو آن سخن و لقمه جو، كان به خموشان رسيد &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو دوم ص 198) &lt;BR&gt;مولانا روزه را مادرى مى‏داند كه كريمانه به سوى اطفال خويش آمده است پس نبايد دامان چنين مادرى را آسان از دست فرو هشت: &lt;BR&gt;سوى اطفال بيامد به كرم مادر روزه مهل اى طفل به سستى طرف چادر روزه بنگر روى ظريفش بخور آن شير لطيفش به همان كوى وطن كن، بنشين بر در روزه بنگر دست رضا را كه بهاريست‏خدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هله‏اى غنچه نازان، چه ضعيفى و چه يازان چون رسن باز بهارى بجه از خيبر روزه تو گلا غرقه خونى چيى دلخوش و خندان مگر اسحاق خليلى خوشى از خنجر روزه ز چيى عاشق نانى، بنگر تازه جهانى بستان گندم جانى هله از بيدر روزه &lt;BR&gt;(كليات شمس، جزو پنجم) &lt;BR&gt;در اين ماه كه مهمان خدا هستيم، درهاى دوزخ بسته و درهاى بهشت‏به رويمان باز خواهد شد: &lt;BR&gt;دلا در روزه مهمان خدايى طعام آسمانى را سرايى درين مه چون در دوزخ ببندى هزاران در ز جنت‏برگشايى... (4) &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو ششم صص 35 و 361) &lt;BR&gt;در غزلى شيوا با رديف «صيام‏» به تاثير روزه در دل و جان مى‏پردازد كه آن از زبان خود مولانا خوشتر است: &lt;BR&gt;مى‏بسازد جان و دل را بس عجايب كان صيام گر تو خواهى تا عجب گردى، عجايب دان صيام گر تو را سوداى معراجست‏بر چرخ حيات دانك اسب تازى تو هست در ميدان صيام هيچ طاعت در حبان آن روشنى ندهد تو را چونك بهر ديده دل كورى ابدان صيام چونك هست اين صوم نقصان حيات هر ستور خاص شد بهر كمال معنى انسان صيام چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام چيست آن اندر جهان مهلكتر و خونريزتر بر دل و بر جان و جا خون خواره شيطان صيام خدمت‏خاص نهانى تيز نفع و زود سود چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان؟ صيام ماهى بيچاره را آب آنچنان تازه نكرد آنچ كرد اندر دل و جانهاى مشتاقان صيام در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل هست‏بهتر از حيوة صد هزاران جان صيام گرچه ايمان هست مبنى بر بناى پنج ركن ليك و الله هست از آنها اعظم الاركان صيام ليك در هر پنج پنهان كرده قدر صوم را چون شب قدر مبارك هست‏خود پنهان صيام سنگ بى قيمت كه صد خروار ازو كس ننگرد لعل گرداند چو خورشيد درون كان صيام شير چون باشى كه تو از روبهى لرزان شوى چيره گرداند تو را بر بيشه شيران صيام بس شكم خارى كند آنكو شكم خوارى كندنيست اندر طالع جمع شكم خواران صيام خاتم ملك سليمانست‏يا تاجى كه بخت مى‏نهد بر تارك سرماى مختاران صيام خنده صايم به است از حال مفطر در سجود زانك مى‏بنشاندت بر خوان الرحمن صيام در خورش آن بام تون، از تو به آلايش بود همچون حمامت‏بشويد از همه خذلان صيام شهوت خوردن ستاره نحس دان تاريك دل نور گرداند چو ماهت در همه كيوان صيام هيچ حيوانى تو ديدى روشن و پر نور علم تن چون حيوانست مگذار از پى حيوان صيام شهوت تن را تو همچون نيشكر در هم شكن تا درون جان ببينى شكر ارزان صيام قطره تو، سوى بحر كى توانى آمدن؟! سوى بحرت آورد چون سيل و چون باران صيام پاى خود را از شرف مانند سر گردان به صوم زانك هست آرامگاه مرد سر گردان صيام خويشتن را بر زمين زن درگه غوغاى نفس دست و پايى زن كه بفروشم چنين ارزان صيام گرچه نفست رستمى باشد مسلط بر دلت لزر بر وى افكند چون بر گل لرزان صيام ظلمتى كز اندرونش آب حيوان مى‏زهد هست آن ظلمت‏به نزد عقل هشياران صيام گر تو خواهى نور قرآن در درون جان خويشتن هست‏سر نور پاك جمله قرآن صيام بر سر خوانهاى روحانى كه پاكان شسته‏اند مر تو را همكاسه گرداند بدان پاكان صيام روزه چون روزت كند روشن دل و صافى روان روز عيد وصل شد را ساخته قربان صيام در صيام ار پا نهى شادى كنان نه با گشاد چون حرامت و نشايد پيش غنا كان صيام زود باشد كز گريبان بقا سر برزند هر كه در سر افكند ماننده دامان صيام &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو سوم صص 291 تا 293) &lt;BR&gt;مولانا در رباعيات خود نيز به روزه و تاثير آن توجه داشته است كه در ذيل به چند نمونه آن اشاره مى‏شود: &lt;BR&gt;اين روزه چو به‏غربيل ببيزد جان را پيدا آرد قراضه پنهان را جامى كه كند تيره مه تابان را بى پرده شود نور دهد كيوان را &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو هشتم شماره 29) &lt;BR&gt;روز محك محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون‏» كه ز هجوم آمد روزيست كه از وراى گردون آمد زان روز بهى كه روزن افزون آمد &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو هشتم شماره 633) &lt;BR&gt;بيزارم از آن لعل كه پيروزه بود بييزام از آن عشق كه سه روزه بود بيزارم از آن ملك كه در يوزه بود بيزارم از آن عيد كه در روزه بود &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو هشتم شماره 779) &lt;BR&gt;هين نوبت صبر آمد و ماه روزه روزى دو مگو ز كاسه و از كوزه بر خوان فلك گرد پى در يوزه تا پنبه جان باز رهد از غوزه &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو هشتم شماره 622) &lt;BR&gt;عارف شيدا و عاشق گاهى از مضمون روزه در شعر تغزلى نيز بهره مى‏جويد و اين كاربرد هم در غزليات و هم در رباعيات او ديده مى‏شود: &lt;BR&gt;مه روزه اندر آب آمد، اى بت‏شكر لب بنشين نظاره مى‏كن، ز خورش كناره مى‏كن دو هزار خشك لب بين به كنار حوض كوثر اگر آتش است روزه تو زلال بين نه كوزه ترى دماغت آرد چو شراب همچون آذر جو عجوزه گشت گريان شه روزه گشت‏خندان دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر منگر برون شيشه، بنگر درون ساغر همه مست و خوش شكفته، رمضان زياد رفته به وثاق ساقى خود بزديم حلقه بر در چون بديد مست ما را، بگزيد دستها را سر خود چنين چنين كرد و تبافت روز معشر ز ميانه گفت مستى، خوش و شوخ و مى پرستى كه: كسى گويد اينك «روزه شكند ز قند و شكر؟» شكر از لبان عيسى كه بود حيات موتى كه ز ذوق باز ماند دهن نكير و منكر تو اگر خراب و مستى به من آ كه از منستى و اگر خمار يارى سخنى شنو مخمر چه خوشى! چه خوش سنادى! به كدام روز زادى؟ به كدام دست كردت قلم قضا مصور تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت شكران و ماه رويان همه همچو مه مطهر هله، مطرب شكر لب، برسان صدا به كوكب كه ز صيد باز آمد شه ما خوش و مظفر ز تو هر صباح عيدى، ز تو هر شبست قدرى نه چو قدر عاميانه كه شبى بود مقدر تو بگو سخن كه جانى، قصصات آسمانى كه كلام تست صافى و حديث من مكدر &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو سوم ص 2 و 3) &lt;BR&gt;و يا در يك رباعى گويد: &lt;BR&gt;روى تو نماز آمد و چشمت روزه وين هر دو كنند از لبت دريوزه جرمى كردم مگر كه من مست‏بدم آب تو بخوردم و شكستم كوزه &lt;BR&gt;(كليات شمس جزو هشتم شماره 162) &lt;BR&gt;لطف سخن مولوى در آن است كه در استفاده از مضامين شرعى و احكام عبادى حرمت آنها را داشته در كاربرد آنها چون بعضى از شاعران به ترك ادب شرعى كشيده نمى‏شود و علت آن است كه معشوق مولوى، معشوق حقيقى و ازلى است در حالى كه كاربرد احكام شرعى در خدمت عشق مجازى است كه شاعر را به ترك رمت‏شرعى مى‏كشاند، در ذيل به يك نمونه از اين موارد اشاره مى‏شود: &lt;BR&gt;روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آرى افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است. &lt;BR&gt;(شاعر عباس صبوحى ص 59) &lt;BR&gt;ديوان شاعر رند مذهب ادب فارسى نيز از بركت ماه رمضان بى بهره نبوده است. &lt;BR&gt;حافظ در ديوان خود 5 بار واژه «روزه‏» 3 بار «رمضان‏» ،2 بار «صيام‏» و يك بار «روزه دار» را به كار برده است كاربرد اين مضمون تقريبا در تمامى غزلها يكسان است و شاعر در بيشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چيدن جام مى يا ديده شدن هلال عيد و در دادن جام و قدح اشاره كرده است. يكى از معانى روزه كه در رساله اصطلاحات فخر الدين ابراهيم عراقى نيز آمده است اين است كه روزه در اصطلاح، قطع التفات را گويند. انصارى گويد: &lt;BR&gt;«روزه جوانمردان طريقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانكه تو تن را به روزه دارى، و از طعام و شراب باز دارى، ايشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ايشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عيد خواجه حافظ نيز جز ازين مقوله نمى‏تواند باشد، در ذيل به شواهدى از ديوان حافظ اشاره مى‏شود: &lt;BR&gt;روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست مى زخمخانه به جوش آمد و مى‏بايد خواست توبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رند و طرب كردن رندان پيداست&lt;BR&gt;(حافظ ص 16) &lt;BR&gt;بيا كه ترك فلان خوان روزه غارت كرد هلال عيد به دور قدح اشارت كرد ثواب روزه و حج قبول آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد... &lt;BR&gt;(حافظ ص 89) &lt;BR&gt;ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت وقت عزيز رفت‏بيا تا قضا كنيم عمرى كه بى حضور صراحى و جام رفت در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود مى‏ده كه عمر در سر سوداى خام رفت&lt;BR&gt;(حافظ ص 58) &lt;BR&gt;باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در ميكده عشق فروشند &lt;BR&gt;ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش... &lt;BR&gt;(حافظ ص 184) &lt;BR&gt;حسن ختام مقالمان را به قطعه‏اى از ديوان شهريار اختصاص مى‏دهيم با عنوان «هديه روزه داران‏»: &lt;BR&gt;حكمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنيده شود صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شيطان تو رميده شود هر كه صبرش ستون ايمان بود پشت‏شيطان از و خميده شود عرفان سر كشيده گوش به زنگ كز شب غره ماه ديده شود آفتاب رياضتى كه ازو ميوه معرفت رسيده شود عطش روزه مى بريم آرزو كو به دندان جگر جويده شود چه جلايى دهد به جوهر روح كادمى صافى و چكيده شود بذل افطارى سفره عدلى است كه در آفاق گستريده شود فقر بر چيده‏دار از خوانى كه به پاى فقير چيده شود شب قدرش هزار ماه خداست گوش كن نكته پروريده شود از يكى ميوه عمل كه درو كشته شد سى هزار چيده شود گر تكانى خورى در آن يك شب نخل عمر از گنه تكيده شود چه گذارى به راه تو به كزو پيچ و خمها ميان بريده شود مفت مفروش كز بهاى شبى عمرها باز پس خريده شود روز مهلت گذشت و بر سر كوه پرتوى مانده تا پريده شود تا دمى مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دميده شود در جهنم ندامتى است كزو دست و لبها همه گزيده شود مزه تشنگى و گرسنگى گر به كام فرو چشيده شود به خدا تا گرسنه‏يى ناليد تسمه از گرده‏ها كشيده شود &lt;BR&gt;(ديوان شهريار ج 2 ص 1014) &lt;BR&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;BR&gt;1- قرآن كريم 100/1 و 2 &lt;BR&gt;2- همان &lt;BR&gt;3- مستفاد است از مضمون آيه: شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن 2/185 &lt;BR&gt;منابع و مؤاخذ: &lt;BR&gt;1- قرآن كريم &lt;BR&gt;2- حافظ، خواجه شمس الدين محمد، ديوان، به اهتمام محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى، كتابفروشى زوار &lt;BR&gt;3- خاقانى شروانى، افضل الدين، ديوان، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادى، چاپ سوم، انتشارات زوار، 1368 &lt;BR&gt;4- خاقانى، شرح قصيده ترسائيه، به قلم ولاديمير مينورسكى، ترجمه و تعليقات عبد الحسين زرين كوب، مؤسسه انتشارات سروش تبريز &lt;BR&gt;5- دهخدا، تاليف على اكبر دهخدا، زير نظر دكتر معين، چاپخانه دانشگاه تهران، فروردين 1346 &lt;BR&gt;6- سجادى، سيد جعفر، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، كتابخانه ظهورى، تهران، 1350 &lt;BR&gt;7- سعدى، متن كامل ديوان، گلستان و بوستان، به كوشش دكتر مظاهر مصفا، نشر كانون معرفت&lt;BR&gt;8- شاطر عباس صبوحى، چهار ديوان، به كوشش تيمور گرگين &lt;BR&gt;9- شهريار، سيد محمد حسين شهريار، ديوان، ج 2، چاپ نهم، انتشارات زرين، نگاه، تهران &lt;BR&gt;10- فردوسى، شاهنامه، انتشارات دانش، شعبه ادبيات خاور &lt;BR&gt;11- مولوى، جلال الدين محمد، كليات شمس، با تصحيحات و حواشى بديع الزمان &lt;BR&gt;فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران &lt;BR&gt;12- ناصر خسرو، ديوان، به تصحيح مجتبى مينوى، مهدى محقق، چاپ دوم انتشارات دانشگاه تهران &lt;BR&gt;رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 255 &lt;BR&gt;جمعى از نويسندگان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shabestan.ir/articledetail.asp&quot;&gt;http://www.shabestan.ir/articledetail.asp&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 12:14:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه خدا</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شناخت ماه خدا&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ((ماه مبارك)) انجام گيرد, بدست آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چيستى ماه رمضان)) و كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن گونه كه امام زين العابدين (ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى كند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...))6خدايا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت, راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در اين باره اين گزارش ((انس بن مالك)) شنيدنى است: ((لما حضر شهر رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها ثلاث مرات.))7 هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر (ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تاثير شگرف و آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگيزد. چنانچه در روايت ((ابى مسعود انصارى)) از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم: ((لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنه))8 اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شناخت و درك ماه رمضان موجب شكر پروردگار &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه را فراهم مى نمايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد. از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; ((لو علمتم ما لكم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذكره شكرا))9 اگر آنچه را كه در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات رادر رباييد اين چنين نفحات را پيامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر است و پى درپى مىآيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شناسايى و شناساندن ماه رمضان &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه صحيح درباره ((چيستى ماه رمضان)), به بررسى و بيان ويژگيها, اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ماه مبارك &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان تصريح شده است, صفت ((مبارك)) است, اينك تعدادى از آنها را با هم مرور مى كنيم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قال رسول الله (ص): ((قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض الله عليكم صيامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات يوم فقال: ((ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...))11 از امام على (ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنين فرمود: مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر يوم شعبان فقال: ((قد اظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من الف شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص) در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عن رسول الله (ص) انه كان يدعو اول ليله من شهر رمضان: ((الحمد الله الذى اكرمنا به ايها الشهر المبارك...))13 از رسول خدا (ص) روايت شده كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فراوانى اطلاق عنوان ((مبارك)) بر ماه رمضان در متون دينى موجب شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه شناخته گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;معنى بركت و مبارك &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علماى لغت واژه ((بركت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است)).16 راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه ((چيزى شبيه حوض)) به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.17 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: ((مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد))18 راغب نيز مى نويسد:)) به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود)).19 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;كاربرد واژه بركت و مبارك در قرآن &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان ((با بركت)) و ((مبارك)) در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; ((تباره الله رب العالمين)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقين)) (مومنون/ 14), ((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) قرآن كريم; ((وهذا كتاب انزلناه مبارك)) (انعام/ 92), ((وهذا كتاب انزلنا مبارك فاتبعوه...))&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(انعام/ 155), ((كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...)) (ص / 29) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) خانه خدا (كعبه); ((ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى للعالمين)).20 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...))21 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5) شب قدر; ((انا انزلناه فى ليله مباركه...))22 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6) پيامبران الهى; ((وجعلنى مباركا اينما كنت...))23, ((وباركنا عليه وعلى اسحاق...))24 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7) باران; ((ونزلنا من السما ما مباركا...))25 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راز مباركى ماه رمضان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماه رمضان يكپارچه خير و بركت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;[اى خجسته درد و بيمارى و تب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;[چون كه در معده شود پاكت پليد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم. &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;HR width=&quot;100%&quot; color=#0000cc noShade SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پى‏نوشت‏: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1ـ آل عمران, 178.&lt;BR&gt;2ـ متن خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاريخ 77/10/18 بيستم ماه مبارك رمضان.&lt;BR&gt;3ـ در مقاله اى تحت عنوان ((على (ع) و كارگزاران ناصالح)) به اين شخصيت پرداخته شده است.&lt;BR&gt;4ـ اعراف, 33.&lt;BR&gt;5ـ در اين گفتار متن عربى عباراتى كه معظم له از غير معصوم نقل كرده اند حذف و به ترجمه اكتفا شده است.&lt;BR&gt;6ـ صحيفه جامعه سجاديه دعاى / 155.&lt;BR&gt;7ـ بحار, ج 93, ص 347.&lt;BR&gt;8ـ بحار, ج 93, ص 346.&lt;BR&gt;9ـ وسايل الشيعه, ج 6, ص 174.&lt;BR&gt;10ـ تهذيب الاحكام, ج 4, ص 152.&lt;BR&gt;11ـ وسايل الشيعه, ج 7, ص 227.&lt;BR&gt;12ـ مستدرك الوسايل, ج 7, ص 429.&lt;BR&gt;13ـ همان, ص 446.&lt;BR&gt;14ـ الاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سيد بن طاووس) باب 3 فصل 4.&lt;BR&gt;15ـ لسان العرب, ج 1 و مفردات راغب واژه ((برك)) ومجمع البيان, ج 2, ص 477.&lt;BR&gt;16ـ لسان العرب, ج 1.&lt;BR&gt;17ـ مفردات راغب.&lt;BR&gt;18- لسان العرب, ج 1.&lt;BR&gt;19ـ مفردات راغب.&lt;BR&gt;20ـ آل عمران, 96.&lt;BR&gt;21ـ اسرا, 1.&lt;BR&gt;22ـ دخان, 3.&lt;BR&gt;23ـ مريم, 31.&lt;BR&gt;24ـ صافات, 113.&lt;BR&gt;25ـ ق, 9.&lt;BR&gt;26ـ مومنون, 14.&lt;BR&gt;27ـ حجر, 29.&lt;BR&gt;28ـ بقره, 183.&lt;BR&gt;29ـ واين حقيقيت با مدد و توفيق الهى پس از بيان همه ى ويژگيها و اوصاف ماه مبارك كاملا آشكار خواهد شد.&lt;BR&gt;30ـ كافى ج 2, ص 451.&lt;BR&gt;31ـ وسائل الشيعه, ج 6, ص 176.&lt;BR&gt;32ـ امالى صدوق, ص 249.&lt;BR&gt;33ـ صحيفه جامعه سجاديه, دعا 142 و اقبال سيد بن طاووس, باب 34.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://www.balagh.net/persian/specific/ramadan/09.htm&quot;&gt;http://www.balagh.net/persian/specific/ramadan/09.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 09:09:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موعود ادیان</title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;موعود ادیان &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و لقد کتبنا فی‏الزبور من بعد الذکر أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون، إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.1&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما بعد از ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که زمین را بندگان صالح من وارث می‏شوند. در این پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آیه محل بحث سخن در این است که این وعده الهی به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلکه در کتب آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده است، و در حقیقت ادیان آسمانی دیگر نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند که ظلم و ظالمان را از بین ببرد و عدالت را جایگزین آن نماید. در میان کتب آسمانی، به دو کتاب تصریح شده است: «زبور» و «ذکر». درباره این که مراد از این دو چیست، نظریه‏هایی بیان شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظریه اول این است که با توجه به این که زبور اسمی است برای کتاب، بنابراین، مراد از آن کتابهای پیامبران است. و مراد از ذکر «ام الکتاب» است، و این همان لوح محفوظ است. این قول ابن عباس و بعضی دیگر است. بنابراین مقصود این است که خداوند در کتابهای پیامبران و در لوح محفوظ نوشته است که بندگان صالح وارث بهشت می‏شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظریه دوم این است که مراد از ذکر، تورات است، و مراد از زبور کتابهایی است که بعد از تورات نازل شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظریه سوم این است که با استناد به روایتی، مراد از ذکر، قرآن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظریه چهارم این است که مراد از ذکر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با همه اختلافهایی که در این نظریه‏ها وجود دارد، ولی جامع همه اینها این است که وعده وراثت صالحان در کتب آسمانی گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن کتب است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درباره این نظریه که مراد از زبور، کتب انبیا و یا انبیای بعد از حضرت موسی(ع) است، دلیلی بر آن وجود ندارد گرچه این کلمه در اصل به معنای هرگونه کتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنی برخلاف این نظریه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در مورد ذکر، بعضی گفتهاند مراد از آن قرآن است، زیرا در مواردی از قرآن به «ذکر» تعبیر شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشکال این نظریه این است که قرآن می‏فرماید: بعد از «ذکر» در زبور چنین مطلبی را آورده‏ایم، در حالی که زبور قبل از ذکر بوده نه بعد از آن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به این اشکال دو جواب داده شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جواب اول: در اینجا مراد از بعد، قبل است.3&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جواب دوم: بعدیت در اینجا مرتبه‏ای است نه زمانی.4&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی به هر حال، این خلاف ظاهر آیه است و عدول از ظاهر آیه نیاز به دلیل دارد، و ما در اینجا دلیلی بر پذیرش این خلاف ظاهر نداریم. همچنین دلیلی بر تطبیق ذکر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه برخلاف این نظریه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما بسیاری از مفسران گفته‏اند که مراد از ذکر تورات است و دو شاهد از قرآن ذکر کرده‏اند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاهد اول: کلام خداوند است که می‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون.5&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر نمی‏دانید از اهل ذکر سؤال کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این آیه به قرینه آیات قبل، مراد از اهل ذکر علمای یهود است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاهد دوم این است که می‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان، و ضیاء و ذکرا للمتقین.6&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما به موسی و هارون فرقان را عطا کردیم، در حالی که نور و ذکری برای متقیان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنین گفته‏اند مراد از زبور همان کتابی است که به حضرت داود نازل شد. ظاهرا این همان کتابی است که در کتب عهد عتیق آمده و از آن به عنوان مزامیر داود یاد شده، و در بردارنده مجموعه‏ای از مناجاتها، نیایشها، و پند و اندرزهای حضرت داود است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درباره این نظریه نیز دو شاهد وجود دارد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاهد اول: خداوند در قرآن تصریح می‏کند که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و آتینا داود زبورا.7&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما به داود زبور را عطا کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاهد دوم این است که در مزامیر داود ـ که در حال حاضر در دسترس است ـ تصریح شده که صالحان وارث زمین خواهند شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراین، با توجه به شواهدی که ذکر شد، به نظر می‏رسد که مراد از ذکر تورات، و از زبور، زبور داود است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هر حال، آنچه در آیه‏های دیگر درباره سرانجام جهان و حکومت صالحان، متقیان و مستضعفان ذکر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در کتب آسمانی پیشین نیز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتی برمی‏خوریم که درباره آینده جهان و پیروزی حق بر باطل، و اجرای عدالت سخن به میان آورده است، در اینجا نمونه‏هایی از این موارد ذکر می‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;1. تورات&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تورات کنونی آمده است خداوند به ابراهیم وعده داده که زمین به ذریه او می‏رسد. در سفر پیدایش چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و خداوند به ابرام گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو برکت خواهی بود... و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت... و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذریت تو این زمین را می‏بخشم.8&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در جای دیگر چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافراز، و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می‏بینی به تو و ذریت تو تا به ابد خواهم بخشید، و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم، چنانکه اگر کسی غبار زمین تو را تواند شمرد، ذریت تو نیز شمرده شود.9&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جای دیگر نیز آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما من، اینک عهد من با توست، و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود، و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم، و تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم، و پادشاهان از تو به وجود آیند... اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده، باور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم.10&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;2. اشعیاء نبی&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کتاب اشعیاء نبی (از کتب عهد عتیق) چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و نهالی از تنه یسی11 بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت... بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود... و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید، و گوساله و شیر پرواری با هم...12 .&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;3. کتاب دانیال نبی&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این کتاب نیز وعده رستگاری عمومی را می‏دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود، رستگار خواهد شد، و بسیاری از آنانی که در زمین خوابیده‏اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می‏نمایند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال! کلام را مخفی دار، و کتاب را تا زمان آخر مهر کن.13&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;4. مزامیر داود&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ظاهرا این کتاب همان زبور داود است که به صراحت بیان می‏کند که منتظران خداوند، حلیمان و صالحان وارث زمین می‏شوند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود، و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید... نعمت اندک یک مرد صالح بهتر است از اندوخته‏های شریران کثیر، زیرا که بازوهای شریران شکسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأیید می‏کند.14&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در قسمتی دیگر نیز چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود، و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود.15&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این جملات مؤید همین است که مراد از زبور، زبور داود است زیرا به صراحت کلام خداوند در قرآن در اینجا آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;5. انجیل&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اناجیل کنونی نیز از آمدن «پسر انسان» خبر می‏دهد. در انجیل متی چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‏شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‏زنی می‏کنند، و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می‏آید، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد... اما از آن روز و ساعت هیچ‏کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر و بس، لیکن چنانچه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود... پس بیدار باشید، زیرا که نمی‏دانید در کدام ساعت خداوند شما می‏آید... لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‏آید.16&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در انجیل مرقس چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد... ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ‏کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی‏دانید که آن وقت کی می‏شود... مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد، اما آنچه به شما می‏گویم به همه می‏گویم، بیدار باشید.17&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در انجیل لوقا نیز چنین آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‏برید، پسر انسان می‏آید.18&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها نمونه‏هایی از وعده الهی است که در کتب آسمانی قبل از اسلام آمده است، و با بررسی در اعتقادات ادیان و مکاتب مختلف روشن می‏شود که همه در انتظار مصلح بزرگی هستند که با ظهور خود، ظلم و جور را از بین می‏برد، و جهان را از عدالت پر می‏کند. در قرآن نیز علاوه بر آیاتی که بیان شده، در آیه محل بحث بشارت چنین روزی را از تورات و زبور بیان کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما چرا از میان همه کتابهای آسمانی، فقط از این دو کتاب نام برده شده است؟ بعضی گفته‏اند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممکن است به خاطر آن باشد که داود یکی از بزرگترین پیامبرانی بوده که تشکیل حکومت حق و عدالت داد، و بنی‏اسراییل نیز مصداق روشن قوم مستضعفی بودند که بر ضد مستکبران قیام کردند، و دستگاه آنها را به هم پیچیدند، و وارث حکومت و سرزمین آنها شدند.19&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درباره این آیه بحثهایی مطرح است که در اینجا بیان می‏شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. معنای وراثت زمین: راغب در مفردات می‏گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماده وراثت «ارث» به معنای انتقال مالی از دیگری به توست، بدون آنکه عقد و قراردادی بسته شده باشد.20&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراین به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی وراثت زمین به معنای این است که سلطنت بر منافع از دیگران به صالحان منتقل می‏شود، و برکات زندگی در زمین مختص ایشان می‏شود.21&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. قلمرو آیه محل بحث: درباره این آیه بین مفسران اختلاف است که آیا مراد از این وراثت در دنیاست، یا در آخرت، و یا هر دو؟ وراثت در آخرت یعنی وارث بهشت می‏شوند. کسانی که این نظریه را پذیرفته‏اند؛ دلیلشان این آیه شریفه است که خداوند از بهشتیان حکایت می‏کند. آنها در بهشت می‏گویند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و قالوا الحمدللّه‏ الذی أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حیث نشاء.22&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و گفتند: سپاس برای خدایی است که ما را وارث زمین کرد، و هر جا از بهشت که بخواهیم مأوی می‏گزینیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جای دیگر نیز خداوند می‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;أولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس.23&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها همان وارثان هستند، کسانی که بهشت را به ارث می‏برند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما کسانی که می‏گویند مراد از این آیه وراثت در دنیاست، در حقیقت آن را هم سیاق با آیات دیگری می‏دانند که خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمین و وراثت آن داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به نظر مرحوم علامه طباطبایی، این آیه اختصاص به وراثت دنیایی و آخرتی ندارد، بلکه با اطلاقی که دارد شامل هر دو می‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما به نظر می‏رسد که کلمه «ارض» وقتی به صورت مطلق آورده می‏شود مراد دنیا و این جهان است، و برای آخرت نیاز به قرینه دارد، و چون در اینجا قرینه‏ای نیست، بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی می‏شود که قبلاً بحث آنها ذکر شد، و خبر از روزی می‏دهد که در دنیا حکومت به دست صالحان می‏افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. پیام آیه: آیا این آیه قانونی کلی و فراگیر در همه زمانها و مکانهاست، و یا اینکه مربوط به موقعیت خاصی از زمان است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سید قطب این آیه را بیانگر سنت الهی می‏داند و معتقد است که هر جا دو عنصر ایمان قلبی و نشاط عمل در امتی جمع شود، در هر موقعیت تاریخی که باشند وارث زمین می‏شوند، اما وقتی این دو عنصر جدا شود، کفه ترازو بالا می‏رود و پیروزی نصیب کسانی می‏شود که به وسیله‏های مادی تمسک کرده‏اند.24&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با توجه به آیاتی که در بحثهای گذشته مطرح شد، اصل این مسأله حق است که سنت الهی بر این است که هر جا مؤمنان صالح به ضعف کشیده شوند و با استمداد از خداوند قیام کنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پیروزی داده است، و چنین کسانی در همان محدوده خود وارث زمین می‏شوند، و احکام خدا را اجرا می‏کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما، به نظر می‏رسد که در این جهت، سیاق این آیه با سایر آیات متفاوت است. این آیه حکایت از آینده‏ای می‏کند که عدالت جهانی حکمفرما و جهان به دست صالحان اداره می‏شود. مفسر این آیه، روایاتی است که از فریقین نقل شده است که به وسیله یکی از اهل بیت پیامبر، جهان پس از اینکه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگیر می‏شود. بسیاری از این روایات در بحثهای گذشته بیان شد. بنابراین نمی‏توان گفت که مراد این آیه، زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه است. زیرا اولاً، گرچه دین اسلام، دینی جهانی است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگیر نشد. و قلمرو آن محدوده معینی بود، و ثانیا، همان‏طور که بیان شد، روایات زیادی از فریقین نقل شده که خود آن حضرت خبر از روزی می‏دهد که به وسیله یکی از اهل بیتش زمین بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراین، چنین روزی مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبی‏اکرم نیست، در حقیقت ظهور اسلام مقدمه و زمینه‏سازی برای چنین روزی است. و اگر قبل از آن روز موعود، قیام و نهضت دینی صورت گیرد و به وسیله مصلحان دین حکومتی بر مبنای دین تشکیل شود، این حکومت سایه‏ای از آن روز موعود است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه کلام این که خداوند در این سوره (سوره انبیا) بعد از بیان قیام پیامبران بر ضد باطل و برخورد ناشایست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزی می‏دهد که در سراسر عالم، حق بر باطل، توحید بر شرک، و عدالت بر ظلم پیروز می‏شود، و آینده‏ای درخشان و سعادتمند در پیش روی بشریت است. و خداوند در کتب آسمانی پیشین نیز تحقق چنین روزی را وعده داده است، همچنانکه شیخ طوسی از امام باقر(ع) روایت می‏کند که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این وعده‏ای به مؤمنان است که آنها وارث همه زمین می‏شوند.25&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تفسیر قمی روایت شده که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرحوم طبرسی نیز در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت می‏کند که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.27&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اهل سنت نیز از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده‏اند که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا، ثم لیخرجنّ رجل من أهل بیتی حتی یملأها قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و عدوانا.28&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمین از ظلم و دشمنی پر می‏شود، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند تا زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنانکه از ظلم و دشمنی پر شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در روایت دیگری نیز از علی(ع) آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لولم یبق من الدهر إلاّ یوم، لبعث اللّه‏ تعالی رجلاً من أهل بیتی یملأها عدلاً کما ملئت جورا.29&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر از روزگار فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا برمی‏انگیزاند و زمین را از عدل پر می‏کند، همچنانکه از ظلم پر شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آیه بعد، خداوند پس از بیان این واقعه مهم می‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.30&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این، پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آری همه‏کس قدرت درک این پیام را ندارند، و همه کس بدان ایمان نمی‏آورند، فقط متعبدان به دین و متقیانند که این پیام برایشان قابل درک و تحمل است، زیرا به غیبت و اخبار غیبی پیامبران و ائمه نیز اعتقاد دارند. خداوند در بیان صفات متقیان می‏فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الذین یؤمنون بالغیب.31&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها کسانی هستند که به غیب ایمان می‏آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ذیل این آیه، در روایتی این ایمان به غیب، ایمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روایتی دیگر به اقرار به حق بودن قیام آن حضرت33 تطبیق شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;أللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، أللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، أللّهمّ عرّفنی حجتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجتک ظللت عن دینی.&lt;/P&gt;
&lt;H4 dir=rtl&gt;پی‏نوشتها :&lt;/H4&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1 .سوره نابیا(21)، آیه 105.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2 .ر.ک: الطبرسی، الفضل بن حسن، مجمع البیان، ج7، ص66 ؛ الرازی، فخرالدین محمد، التفسیر الکبیر، ج2.، ص23.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3 .الطبرسی، الفضل بن حسن، همان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4 .طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص492.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5 .سوره انبیا(21)، آیه 7.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6 .سوره انبیا(21)، آیه 48.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7 .سوره نسا(4)، آیه 62 ، سوره اسرا(17)، آیه 55.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8 .سفر پیدایش ص12، 3-1، 7.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9 .همان، ص13، 17-14.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10.همان، ص17، 6-4، 20.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11.«یسی» و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طوری مشهور بود مه داور را پسر یسی می‏گفتند. (قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، ص951).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12.اشعیاء نبی، ص11، 6-1.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13.دانیال نبی، ص12، 4-1.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14.کتاب مزامیر، ص37، 18-9.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15.همان، ص37، 30-29.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;16.انجیل متی، ص24، 27، 31-30، 37-36، 44-42.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;17.انجیل مرقس، ص14، 37-36، 33-32، 37-36.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;18.انجیل لوقا، ص12، 35، 40.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;19.تفسیر نمونه، ج13، ص517.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;20.الراغب الاصفهانی، المفردات فی‏الفاظ القرآن الکریم، ص518 (ماده ورث).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;21.طباطبایی، سید محمد حسین، همان، ج14، ص492.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;22.سوره زمر(39)، آیه 74.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;23.سوره مؤمنون(23)، آیه 11.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;24.سید قطب، فی ضلال القرآن، ج17، ص61.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;25.الطوسی، محمدبن الحسن، التبیان، ج7، ص284.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;26.القمی، ابوالحسن، علی، تفسیر القمی، ج2، ص77.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;27.الطبرسی، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;28.المتقی الهندی، کنزالعمال، ج14، ص266، حدیث 38670.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;29.همان، ص267، حدیث 38675.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;30.سوره انبیا(21)، آیه 106.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;31.سوره بقره(2)، آیه 3.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;32.الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص340، حدیث 20.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=31988&quot;&gt;http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=31988&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 13:06:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ره آورد بعثت از دیدگاه نهج البلاغه </title>
<link>http://parsbarg.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;به نام خدا&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#مؤلفه های دوران جاهلیت#مؤلفه های دوران جاهلیت&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#مؤلفه های دوران جاهلیت#مؤلفه های دوران جاهلیت&quot;&gt;ره آورد بعثت از دیدگاه نهج البلاغه &lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#مؤلفه های دوران جاهلیت#مؤلفه های دوران جاهلیت&quot;&gt;مؤلفه های دوران جاهلیت &lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#فلسفه بعثت#فلسفه بعثت&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#فلسفه بعثت#فلسفه بعثت&quot;&gt;فلسفه بعثت&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    &lt;FONT color=#003300&gt;  سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع  شد كه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله  در خلوت با محبوب، در دل غاری كه در دامن كوهی در شمال مكه بود، راز و نیاز می كرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواك  مناجات پیامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     روزی از روزهایی كه پیامبراكرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; یا محمد اقرا&quot;؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;B&gt;&quot; اقرا باسم ربك الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا  و ربك الاكرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.&quot;( علق/5-1)؛&lt;/B&gt;بخوان به نام پروردگارت كه - جهان را- آفرید. همان كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:&quot; ارسلنی الله الیك لیتخذك رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت رسول اكرم(ص) هر ساله مدتی به كوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر می پرداخت تا این كه روزی شنید  فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را  جویا می شویم كه چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونی قرار داده شده است كه همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند متعادل برای هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امكانات متعددی به او عطا نموده است، تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات كند و هم با امكانات و نیروی داده شده، بر خواهش های نفسانی غلبه كند و كشش های  درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمایز كند؛ یكی در درون انسان كه عقل است و دیگری پیامبران الهی كه ایشان از طریق وحی دستورات را برای انسان بازگو می كنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند، چون عقل دارای خطا و نقصان است. برترین هادی، آن است كه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن بعثت انبیاء است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیكویی را به رخ آنان بكشد، چنان كه می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; لقد من الله علی المومنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین.&quot;( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگی بخشید-      هنگامی كه در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشكار بودند. در این آیه خداوند بر بشر نسبت به این نعمت بزرگ منت می گذارد. ممكن است این تصور پیش بیاید كه منت گذاری، كار صحیحی نیست، چرا خداوند در این امر منت می گذارد؟ مگر بعثت چه ویژگی هایی دارد و هدف از آن چیست؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     واژه منت از &quot; منّ&quot; به معنای چیزی است كه با آن وزن می كنند( سنگ كیلو). و نیز به معنای نعمت سنگین و باعظمت نیز به كار می رود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منت گویند. كاربرد این واژه دو گونه است: قولی و فعلی.(4) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اگر كسی عملا نعمت بزرگی به دیگری بدهد، این همان منت عملی است كه بیشتر در مسائل تربیتی و هدایتی و معنوی كاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. كه برخی گفته اند: این منت مختص به خدای متعال است. اگر كسی كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگری بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كاری است بسیار زشت، كه این از منت های بشری است. در نتیجه، منت گذاری بر بخشیدن نعمتهای بزرگ كه از جمله آنها نعمت رسالت است، منتی زیباست و &quot; منّ الله&quot; یعنی &quot; انعم الله&quot;، خداوند نعمت بزرگی بخشید و در اختیار مومنان قرار داد. چنان كه در جای دیگر خداوند به خطر هدایت كردن انسانها به ایمان، بر آنها منت می گذارد.&quot; بل الله یمن علیكم ان هداكم للایمان.&quot;( حجرات/17) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشكلات و خسارت های زیادی متحمل شده اند، نباید فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبری مبعوث كرد تا انسان ها را تربیت كند و از گمراهی ها باز دارد. بنابراین هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهایی پرداخته شود، باز هم ناچیز است.(5) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;تا اینجا از هدف اصلی بعثت آشنا شدیم. نگارنده در این مقاله قصد دارد كه مبحث بعثت را از منظر امیرالمومنین علیه السلام، او كه اولین پاسخ دهنده به ندای پیامبراكرم(ص) بود و اولین و جوانترین تسلیم شده اوامر الهی بود را بررسی نماید كه قطعاً زیباترین تعاریف و تفاسیر را از این واقعه بزرگ تاریخی دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=مؤلفه_های_دوران_جاهلیت&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)#ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;مؤلفه های دوران جاهلیت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     انسان باید در مورد ایام جاهلیت و دوره قبل از بعثت اندیشه كند و ببیند مردم به كجا رسیده بودند. عده ای یهودی، عده ای مسیحی و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده، از اخلاق انسانی جدا شده و با خلق و خوی درندگی و صفات حیوانات خو گرفته بودند. كارشان به جایی رسیده بود كه دختران را زنده به گور كرده و بدین طریق پیوندها را می بریدند. به چیزهای باطل افتخار كرده، از عدل جدا شده و حقوق یكدیگر را از بین می بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان های شریف را از بین برده، با علماء دشمنی كرده و از حكیمان وحشت داشتند. بساط علم را برچیده، خوبی بردباری و علم را انكار كرده، قطع رحم نموده و شبیه چهارپایان شده و قمار می كردند؛ شراب نوشیده، عقل خود را زیر پا گذاشته و فرزندان خود را می كشتند. شهرها را خراب كرده، نیكی ها را فراموش نموده، شریعت های الهی را از بین برده، سرمایه ها را نابود كرده و مرتكب كارهای زشت می شدند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     خودپسندی و تكبر در میان آنها رواج پیدا كرده و به  بی صبری افتخار می كردند فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) می گفتند. پیامبران را كشته و اولیای خدا را از میان خود بیرون می كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كسانی را كه اصل و نسب درستی نداشتند اطاعت می نمودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     شیطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر این امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزدیك بود عالم نابود شده و تازیانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، یا همانطور كه مشغول كارهایشان هستند آنها را در هم كوبیده و نابود كند كه عنایت پروردگار برای تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گردیده و خاتم پیامبران(ص) را برانگیخت تا رحمتی برای جهانیان و نشانی برای هدایت باشد. آنها را از تاریكی ها خارج كرده و به نور رساند. نادانی آنان را به علم، گمراهیشان را به هدایت، هلاكتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و كم خردیشان را به عقل، نیاز آنان را به بی نیازی، ذلتشان را به عزت، خرابیشان را به آبادانی و خواری آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ایمان، جهنمشان را به امیدواری، اسارت آنان را به رهایی و بندگی آنان را به آزادگی تبدیل نماید.(6) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت علی علیه السلام گاهی در خطبه های خود به اعراب آن زمان یادآوری می كردند كه قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتی داشتند و چگونه زندگی می كردند. چرا كه گاهی غرور وجود آنها را فرا می گرفت و فراموش می كردند كه از بركت وجود اسلام به آن عزت و سربلندی نائل شده بودند. حضرت علی علیه السلام  در یكی از خطبه ها می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مكرم.&quot;؛ خدا پیامبراسلام را زمانی فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم  پراكنده بود؛ راه  رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و كور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انكار شده، راه های آن ویران و جاده های آن كهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می كردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشكار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگدمال كرده و با سم های محكم خود نابودشان كرده و پا برجا ایستاده بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در كنار بهترین خانه (كعبه) و بدترین همسایگان ( بت پرستان) زندگی می كردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشك بود؛ در سرزمینی كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.(7) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت در جای دیگر می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حین دنا من الدنیا... و شرفاً لأنصاره.&quot;؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را هنگامی مبعوث فرمود كه دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیك، و رونق آن به تاریكی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شكسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به كوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ كننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد.(8) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;      حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر از بعثت به موقع  پیامبراكرم صلوات الله علیه می فرماید كه: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة.&quot;؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود كه مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تكبر، به لغزش های فراوانشان كشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان كرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حكمت و موعظه نیكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(9) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت در فرازی دیگر زمان جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     &quot; أرسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجیفة، و شعارها الخوف، و دثارها السیف.&quot;؛ خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می كشید و دنیا، بی نور و پر از مكر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبوده، آب حیات فرو خشكیده و نشانه های هدایت كهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاكت گمراهی آشكار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حكومت داشت.(10) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=فلسفه_بعثت&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939#ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)#ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;فلسفه بعثت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     پس از قرن ها تحقیق و بررسی درباره مسائل دینی، هنوز پرده از اسرار بسیاری از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آیات قرآن می توان استفاده كرد كه بعثت پیامبران الهی، به ویژه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله دارای اهدافی می باشد. با توجه به آیات الهی به برخی از اهداف بعثت انبیاء اشاره می نمائیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;خداوند در آیه ای می فرماید:&quot; هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب  والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین.&quot; (جمعه/2) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;اوست خدایی كه میان عرب امی پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت كند و آنها را پاك سازد و شریعت و احكام كتاب آسمانی و حكمت الهی بیاموزد با آن كه پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اولین نكته در این آیه بحث تلاوت آیات الهی است. &quot;یتلوا&quot; از واژه تلاوت به معنای پیروی كردن در حكم و خواندن منظم آیات الهی همراه با تدبر است. پیامبراسلام صلی الله علیه و آله با خواندن آیات پروردگار و آشنا نمودن گوش دل و افكار مردم با این آیات، آنها را آماده تربیت می نماید، كه مقدمه تعلیم و تربیت است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;دومین نكته بحث تربیت است. یكی از مهمترین برنامه های پیامبراسلام صلوات الله علیه و آله و سلم تربیت انسانهاست. تربیت به معنای فراهم كردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب است. او باید زمینه ها را برای انسانها آماده كند تا از نظر عملی بهترین رابطه را با خدای خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعی ( حكومت و سیاسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگی) و با نفس خود( اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منجی بشریت است. یكی از دانشمندان فرانسوی می گوید:&quot; بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقی است كه به نام  وحی، قسمت به قسمت بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است.&quot;(11) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مدتی كوتاه، انسان هایی بزرگ، مانند علی علیه السلام، زهرا علیهاالسلام، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و... را تربیت كرد. حضرت محمد صلوات الله علیه كاشف معدن های نهفته انسانیت بود. زیرا&lt;B&gt;&quot; الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه&quot;&lt;/B&gt;؛ مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;      انسان دارای استعدادهای نهفته است كه برای بهره وری صحیح باید آنها را كشف كرد تا به ارزش حقیقی خود دست یابند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;كلمه&quot; یزكیهم&quot; از ماده &quot; زكوة&quot; به معنای رشد و زیادی است،(12) كه در این جا به معنای تربیت و پاكسازی است و شامل پاك شدن از آلودگی های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری می باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;اهمیت اخلاق و تزكیه نفس بر كسی پوشیده نیست و جوامع مختلف به آن نیازمندند، زیرا تنها راه نجات از گمراهی ها، فسادها، جهل، جنگ و خونریزی ها و... در پرتو اخلاق صحیح و آراسته شدن به ارزشها و مكارم اخلاقی است. حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بیان كرده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;B&gt;&quot; بعثت لا تمم مكارم الاخلاق&quot;؛ من برای كامل كردن فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.&lt;/B&gt;(13) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;از طرف دیگر خدای جهان ابزار ترقی و تكامل هر موجودی را در نهاد آن گذارده، و آن را به منظور پیمودن راههای تكامل با وسائل گوناگونی مجهز نموده است. همچون ریشه های نهال كوچكی كه حداكثر فعالیت خود را به منظور رسانیدن موادغذایی به كار انداخته، و پاسخ نیازمندی های آن را می دهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;هرگاه ما بخواهیم این موضوع را در قالب مسائل علمی بریزیم، باید بگوئیم: &quot;هدایت تكوینی&quot; كه نعمت و فضل عمومی دستگاه آفرینش است، شامل حال تمام موجودات جهان اعم از نبات و حیوان و انسان است.&quot; الذی أعطی كل شیء خلقه ثم هدی.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     ولی این هدایت فطری و تكوینی برای موجودی مثل انسان، كه گل سرسبد موجودات است كافی نیست. زیرا انسان غیر از زندگی مادی، زندگانی دیگری دارد كه اساس حیات واقعی او را تشكیل می دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;انسان ساده نخستین غارنشین و پاك فطرت، كه كوچكترین انحرافی در خلقت او رخ  نداده بود، به اندازه انسان اجتماعی نیاز به تربیت نداشت، ولی هنگامی كه بشر گام فراتر نهاد، و زندگی دسته جمعی آغاز كرد و فكر تعاون و همكاری در زندگی او حكمفرما شد؛ انحرافاتی كه لازمه تصادمات و برخوردهای اجتماعی است در روح او پدید آمد، و خوی های زشت و افكار غلط، افكار فطری را عوض كرده و اجتماع را از توازن و تعادل، بیرون برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;      این انحرافات، خالق جهان را بر آن داشت كه مربیانی را برای تنظیم برنامه اجتماع و تقلیل مفاسدی كه اثر مستقیم اجتماعی بودن انسان را؛ اعزام بدارد، تا با مشعل فروزان&quot; وحی&quot; اجتماع را، به راه راست، كه سعادت همه جانبه آنان را تضمین می نماید، بكشانند.(14) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;مسأله مهم در زندگی فرد و جوامع ، مسأله معیارهای سنجشی، و نظام ارزشی حاكم بر فرهنگ آن جامعه است. زیرا تمام حركتها در زندگی فردی و جمعی از همین نظام ارزشی سرچشمه می گیرد، و برای آفریدن این ارزش ها است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اشتباه یك قوم و ملت در این مسأله، و روی آوردن به ارزشهای خیالی و بی اساس، كافی است كه تاریخ آنها را به تباهی بكشد، و درك ارزشهای واقعی و معیارهای راستین محكم ترین زیربنای كاخ سعادت آنها است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     دنیا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهای مادی و نفرات خود می دانند حتی معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهارچوب تصور می كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;روی این جهات نخستین و مهمترین گام اصلاحی انبیاء درهم شكستن این چارچوبه های ارزشی دروغین بود، آنها با تعلیماتشان این معیارهای غلط را در هم ریختند، و ارزش های اصیل الهی را جانشین آن ساختند و یك&quot; انقلاب فرهنگی&quot; محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبیله و فامیل به تقوا و ایمان و عمل صالح مبدل ساختند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;      قبل از آن كه در محیط عربستان تعلیمات حیات بخش اسلام و قرآن ظهور كند بر اثر حاكمیت نظام ارزشی زور و زر محصول آن محیط مشتی غارتگر زورگو همچون&quot; ابوسفیان ها&quot; و &quot; ابوجهل ها&quot; و &quot; ابولهب ها&quot; بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     اما از همان محیط بعد از انقلاب نظام ارزشی &quot; مسلمانها&quot; و &quot; ابوذرها&quot; و &quot; مقدادها&quot; و &quot; عمار یاسرها&quot; برخاستند. این ها همه برای این است كه ارزش های دروغین جای ارزشهای واقعی انسانی را نگیرد.(15) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حال به تفسیر فلسفه بعثت از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می پردازیم. حضرت در خطبه ای فلسفه بعثت را رهایی مردم از پرستش دروغین بت ها ذكر می كند و می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; فبعث الله محمداً(ص) بالحق لیخرج عباده.... واحتصد من احتصد بالنقمات.&quot;؛ خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده به پرستش خود راهنمایی كند، و آنان را از پیروی شیطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآنی كه معنی آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند كه نمی دانستند، و به پروردگار، اعتراف كنند پس از انكارهای طولانی اعتراف كردند، و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنایی نداشتند به درستی بشناسند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     پس خدای سبحان در كتاب خود بی آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نمایاند، و از قهر خود ترساند، و این كه چگونه با كیفرها ملتی را كه باید نابود كند از میان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد.(16) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت امیر علیه السلام در جای دیگر در مورد كیفیت زمان بعثت حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه می فرماید: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;     &quot;إلی أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله (ص) لانجازعدته... فقبضه الیه كریما(ص).&quot;؛ تا این كه خدای سبحان، برای وفای به وعده خود، و كامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد( كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد؛ پیامبری كه از همه پیامبران، پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارك بود. در روزگاری كه مردم روی زمین دارای مذاهب پراكنده، خواسته های گوناگون، و روش های متفاوت بودند، عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه كرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انكار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر خدا اشاره می كردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله محمد صلی الله علیه و آله و سلم از گمراهی نجات داد و هدایت كرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با كوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشكلات رهایی بخشید و كریمانه قبض روح كرد.(17) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حضرت در خطبه ای دیگر فلسفه نبوت عامه را اینگونه بیان می نمایند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot; واصطفی سبحانه من ولده أنبیاء أخذ علی الوحی میثاقهم ... و خلقت الأبناء.&quot;؛ خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه در عصر جاهلیت بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هرچند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام كرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احكام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشكار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی كنند؛ مانند: سقف بلند پایه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راه های مرگ و مردن، و مشكلات و رنج های پیركننده، و حوادث پی در پی، كه همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا كتابی آسمانی، یا برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی كه با اندك بودن یاران، و فراوانی انكاركنندگان، هرگز در انجام وظیفه كوتاهی نكردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی كردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.(18) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;پی نوشت ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;1. بحارالانوار، ج 18، ص206. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;2. &quot; حرا&quot; نام كوهی است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالی آن غاری است كه ارتفاع آن به قدر یك قامت انسان است. قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود و قسمت های دیگر آن در تاریكی است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;3. تلخیص التمهید، ج1، ص62. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;4. مفردات راغب، واژه&quot; من&quot;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;5. مجمع البیان، ج2، ص875. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;6. المراقبات، آیة الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی، صص160-159- 158. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;7. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه2، ص43. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;8. خطبه 198، ص417. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;9. خطبه 95، ص179. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;10. خطبه 89، ص151. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;11. درمنگهم، دانشمند فرانسوی، به نقل از بعثت نبوی، ص283. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;12. مفردات راغب، واژه &quot;زكا&quot;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;13. بحارالانوار، ج70، ص 372. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;14. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج1، صص314- 313. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;15. تفسیرنمونه، ج 18، ص111. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;16. خطبه147، ص269. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;17. خطبه1، ص39. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;18. همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; منبع : &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939&quot;&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12939&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003300&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 13:00:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsbarg&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>parsbarg</dc:creator>
<guid>http://parsbarg.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
