تبليغاتX
سعید معزالدین Moezoddin Saeed پارس برگ

شناخت ماه خدا

نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ((ماه مبارك)) انجام گيرد, بدست آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چيستى ماه رمضان)) و كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است.

آن گونه كه امام زين العابدين (ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى كند:

((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...))6خدايا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت, راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در اين باره اين گزارش ((انس بن مالك)) شنيدنى است: ((لما حضر شهر رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها ثلاث مرات.))7 هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر (ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.

در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تاثير شگرف و آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگيزد. چنانچه در روايت ((ابى مسعود انصارى)) از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم: ((لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنه))8 اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.

شناخت و درك ماه رمضان موجب شكر پروردگار

برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه را فراهم مى نمايد.

نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد. از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; ((لو علمتم ما لكم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذكره شكرا))9 اگر آنچه را كه در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.

گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات رادر رباييد اين چنين نفحات را پيامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر است و پى درپى مىآيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.

شناسايى و شناساندن ماه رمضان

به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه صحيح درباره ((چيستى ماه رمضان)), به بررسى و بيان ويژگيها, اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.

ماه مبارك

يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان تصريح شده است, صفت ((مبارك)) است, اينك تعدادى از آنها را با هم مرور مى كنيم:

قال رسول الله (ص): ((قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض الله عليكم صيامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده است...

عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات يوم فقال: ((ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...))11 از امام على (ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنين فرمود: مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...))

عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر يوم شعبان فقال: ((قد اظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من الف شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص) در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود:

ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...

عن رسول الله (ص) انه كان يدعو اول ليله من شهر رمضان: ((الحمد الله الذى اكرمنا به ايها الشهر المبارك...))13 از رسول خدا (ص) روايت شده كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...

عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...

فراوانى اطلاق عنوان ((مبارك)) بر ماه رمضان در متون دينى موجب شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه شناخته گردد.

معنى بركت و مبارك

علماى لغت واژه ((بركت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند.

در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است)).16 راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه ((چيزى شبيه حوض)) به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.17

اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: ((مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد))18 راغب نيز مى نويسد:)) به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود)).19

كاربرد واژه بركت و مبارك در قرآن

بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان ((با بركت)) و ((مبارك)) در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:

1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; ((تباره الله رب العالمين)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقين)) (مومنون/ 14), ((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).

2) قرآن كريم; ((وهذا كتاب انزلناه مبارك)) (انعام/ 92), ((وهذا كتاب انزلنا مبارك فاتبعوه...))

(انعام/ 155), ((كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...)) (ص / 29)

3) خانه خدا (كعبه); ((ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى للعالمين)).20

4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...))21

5) شب قدر; ((انا انزلناه فى ليله مباركه...))22

6) پيامبران الهى; ((وجعلنى مباركا اينما كنت...))23, ((وباركنا عليه وعلى اسحاق...))24

7) باران; ((ونزلنا من السما ما مباركا...))25

راز مباركى ماه رمضان

بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:

1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.

((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.

2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.

پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.

3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.

((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.

تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان يكپارچه خير و بركت

با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.

البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.

[اى خجسته درد و بيمارى و تب

اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:

((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.

[چون كه در معده شود پاكت پليد

قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد

يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:

((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.


پى‏نوشت‏:

1ـ آل عمران, 178.
2ـ متن خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاريخ 77/10/18 بيستم ماه مبارك رمضان.
3ـ در مقاله اى تحت عنوان ((على (ع) و كارگزاران ناصالح)) به اين شخصيت پرداخته شده است.
4ـ اعراف, 33.
5ـ در اين گفتار متن عربى عباراتى كه معظم له از غير معصوم نقل كرده اند حذف و به ترجمه اكتفا شده است.
6ـ صحيفه جامعه سجاديه دعاى / 155.
7ـ بحار, ج 93, ص 347.
8ـ بحار, ج 93, ص 346.
9ـ وسايل الشيعه, ج 6, ص 174.
10ـ تهذيب الاحكام, ج 4, ص 152.
11ـ وسايل الشيعه, ج 7, ص 227.
12ـ مستدرك الوسايل, ج 7, ص 429.
13ـ همان, ص 446.
14ـ الاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سيد بن طاووس) باب 3 فصل 4.
15ـ لسان العرب, ج 1 و مفردات راغب واژه ((برك)) ومجمع البيان, ج 2, ص 477.
16ـ لسان العرب, ج 1.
17ـ مفردات راغب.
18- لسان العرب, ج 1.
19ـ مفردات راغب.
20ـ آل عمران, 96.
21ـ اسرا, 1.
22ـ دخان, 3.
23ـ مريم, 31.
24ـ صافات, 113.
25ـ ق, 9.
26ـ مومنون, 14.
27ـ حجر, 29.
28ـ بقره, 183.
29ـ واين حقيقيت با مدد و توفيق الهى پس از بيان همه ى ويژگيها و اوصاف ماه مبارك كاملا آشكار خواهد شد.
30ـ كافى ج 2, ص 451.
31ـ وسائل الشيعه, ج 6, ص 176.
32ـ امالى صدوق, ص 249.
33ـ صحيفه جامعه سجاديه, دعا 142 و اقبال سيد بن طاووس, باب 34.

منبع : http://www.balagh.net/persian/specific/ramadan/09.htm

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:40 توسط سعید معزالدین |

موعود ادیان

و لقد کتبنا فی‏الزبور من بعد الذکر أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون، إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.1

ما بعد از ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که زمین را بندگان صالح من وارث می‏شوند. در این پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

در آیه محل بحث سخن در این است که این وعده الهی به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلکه در کتب آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده است، و در حقیقت ادیان آسمانی دیگر نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند که ظلم و ظالمان را از بین ببرد و عدالت را جایگزین آن نماید. در میان کتب آسمانی، به دو کتاب تصریح شده است: «زبور» و «ذکر». درباره این که مراد از این دو چیست، نظریه‏هایی بیان شده است:

نظریه اول این است که با توجه به این که زبور اسمی است برای کتاب، بنابراین، مراد از آن کتابهای پیامبران است. و مراد از ذکر «ام الکتاب» است، و این همان لوح محفوظ است. این قول ابن عباس و بعضی دیگر است. بنابراین مقصود این است که خداوند در کتابهای پیامبران و در لوح محفوظ نوشته است که بندگان صالح وارث بهشت می‏شوند.

نظریه دوم این است که مراد از ذکر، تورات است، و مراد از زبور کتابهایی است که بعد از تورات نازل شده است.

نظریه سوم این است که با استناد به روایتی، مراد از ذکر، قرآن است.

نظریه چهارم این است که مراد از ذکر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2

با همه اختلافهایی که در این نظریه‏ها وجود دارد، ولی جامع همه اینها این است که وعده وراثت صالحان در کتب آسمانی گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن کتب است.

درباره این نظریه که مراد از زبور، کتب انبیا و یا انبیای بعد از حضرت موسی(ع) است، دلیلی بر آن وجود ندارد گرچه این کلمه در اصل به معنای هرگونه کتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنی برخلاف این نظریه است.

اما در مورد ذکر، بعضی گفتهاند مراد از آن قرآن است، زیرا در مواردی از قرآن به «ذکر» تعبیر شده است.

اشکال این نظریه این است که قرآن می‏فرماید: بعد از «ذکر» در زبور چنین مطلبی را آورده‏ایم، در حالی که زبور قبل از ذکر بوده نه بعد از آن.

به این اشکال دو جواب داده شده است:

جواب اول: در اینجا مراد از بعد، قبل است.3

جواب دوم: بعدیت در اینجا مرتبه‏ای است نه زمانی.4

ولی به هر حال، این خلاف ظاهر آیه است و عدول از ظاهر آیه نیاز به دلیل دارد، و ما در اینجا دلیلی بر پذیرش این خلاف ظاهر نداریم. همچنین دلیلی بر تطبیق ذکر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه برخلاف این نظریه است.

اما بسیاری از مفسران گفته‏اند که مراد از ذکر تورات است و دو شاهد از قرآن ذکر کرده‏اند:

شاهد اول: کلام خداوند است که می‏فرماید:

فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون.5

اگر نمی‏دانید از اهل ذکر سؤال کنید.

در این آیه به قرینه آیات قبل، مراد از اهل ذکر علمای یهود است.

شاهد دوم این است که می‏فرماید:

و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان، و ضیاء و ذکرا للمتقین.6

ما به موسی و هارون فرقان را عطا کردیم، در حالی که نور و ذکری برای متقیان است.

همچنین گفته‏اند مراد از زبور همان کتابی است که به حضرت داود نازل شد. ظاهرا این همان کتابی است که در کتب عهد عتیق آمده و از آن به عنوان مزامیر داود یاد شده، و در بردارنده مجموعه‏ای از مناجاتها، نیایشها، و پند و اندرزهای حضرت داود است.

درباره این نظریه نیز دو شاهد وجود دارد:

شاهد اول: خداوند در قرآن تصریح می‏کند که:

و آتینا داود زبورا.7

ما به داود زبور را عطا کردیم.

شاهد دوم این است که در مزامیر داود ـ که در حال حاضر در دسترس است ـ تصریح شده که صالحان وارث زمین خواهند شد.

بنابراین، با توجه به شواهدی که ذکر شد، به نظر می‏رسد که مراد از ذکر تورات، و از زبور، زبور داود است.

به هر حال، آنچه در آیه‏های دیگر درباره سرانجام جهان و حکومت صالحان، متقیان و مستضعفان ذکر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در کتب آسمانی پیشین نیز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتی برمی‏خوریم که درباره آینده جهان و پیروزی حق بر باطل، و اجرای عدالت سخن به میان آورده است، در اینجا نمونه‏هایی از این موارد ذکر می‏شود.

1. تورات

در تورات کنونی آمده است خداوند به ابراهیم وعده داده که زمین به ذریه او می‏رسد. در سفر پیدایش چنین آمده است:

و خداوند به ابرام گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو برکت خواهی بود... و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت... و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذریت تو این زمین را می‏بخشم.8

و در جای دیگر چنین آمده است:

و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافراز، و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می‏بینی به تو و ذریت تو تا به ابد خواهم بخشید، و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم، چنانکه اگر کسی غبار زمین تو را تواند شمرد، ذریت تو نیز شمرده شود.9

در جای دیگر نیز آمده است:

اما من، اینک عهد من با توست، و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود، و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم، و تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم، و پادشاهان از تو به وجود آیند... اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده، باور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم.10

2. اشعیاء نبی

در کتاب اشعیاء نبی (از کتب عهد عتیق) چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی11 بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت... بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود... و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید، و گوساله و شیر پرواری با هم...12 .

3. کتاب دانیال نبی

در این کتاب نیز وعده رستگاری عمومی را می‏دهد:

و در آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود، رستگار خواهد شد، و بسیاری از آنانی که در زمین خوابیده‏اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می‏نمایند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال! کلام را مخفی دار، و کتاب را تا زمان آخر مهر کن.13

4. مزامیر داود

ظاهرا این کتاب همان زبور داود است که به صراحت بیان می‏کند که منتظران خداوند، حلیمان و صالحان وارث زمین می‏شوند:

... زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود، و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید... نعمت اندک یک مرد صالح بهتر است از اندوخته‏های شریران کثیر، زیرا که بازوهای شریران شکسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأیید می‏کند.14

در قسمتی دیگر نیز چنین آمده است:

و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود، و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود.15

این جملات مؤید همین است که مراد از زبور، زبور داود است زیرا به صراحت کلام خداوند در قرآن در اینجا آمده است.

5. انجیل

در اناجیل کنونی نیز از آمدن «پسر انسان» خبر می‏دهد. در انجیل متی چنین آمده است:

همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‏شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‏زنی می‏کنند، و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می‏آید، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد... اما از آن روز و ساعت هیچ‏کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر و بس، لیکن چنانچه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود... پس بیدار باشید، زیرا که نمی‏دانید در کدام ساعت خداوند شما می‏آید... لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‏آید.16

در انجیل مرقس چنین آمده است:

آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد... ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ‏کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی‏دانید که آن وقت کی می‏شود... مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد، اما آنچه به شما می‏گویم به همه می‏گویم، بیدار باشید.17

در انجیل لوقا نیز چنین آمده است:

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‏برید، پسر انسان می‏آید.18

اینها نمونه‏هایی از وعده الهی است که در کتب آسمانی قبل از اسلام آمده است، و با بررسی در اعتقادات ادیان و مکاتب مختلف روشن می‏شود که همه در انتظار مصلح بزرگی هستند که با ظهور خود، ظلم و جور را از بین می‏برد، و جهان را از عدالت پر می‏کند. در قرآن نیز علاوه بر آیاتی که بیان شده، در آیه محل بحث بشارت چنین روزی را از تورات و زبور بیان کرده است.

اما چرا از میان همه کتابهای آسمانی، فقط از این دو کتاب نام برده شده است؟ بعضی گفته‏اند:

ممکن است به خاطر آن باشد که داود یکی از بزرگترین پیامبرانی بوده که تشکیل حکومت حق و عدالت داد، و بنی‏اسراییل نیز مصداق روشن قوم مستضعفی بودند که بر ضد مستکبران قیام کردند، و دستگاه آنها را به هم پیچیدند، و وارث حکومت و سرزمین آنها شدند.19

درباره این آیه بحثهایی مطرح است که در اینجا بیان می‏شود:

1. معنای وراثت زمین: راغب در مفردات می‏گوید:

ماده وراثت «ارث» به معنای انتقال مالی از دیگری به توست، بدون آنکه عقد و قراردادی بسته شده باشد.20

بنابراین به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی وراثت زمین به معنای این است که سلطنت بر منافع از دیگران به صالحان منتقل می‏شود، و برکات زندگی در زمین مختص ایشان می‏شود.21

2. قلمرو آیه محل بحث: درباره این آیه بین مفسران اختلاف است که آیا مراد از این وراثت در دنیاست، یا در آخرت، و یا هر دو؟ وراثت در آخرت یعنی وارث بهشت می‏شوند. کسانی که این نظریه را پذیرفته‏اند؛ دلیلشان این آیه شریفه است که خداوند از بهشتیان حکایت می‏کند. آنها در بهشت می‏گویند:

و قالوا الحمدللّه‏ الذی أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حیث نشاء.22

و گفتند: سپاس برای خدایی است که ما را وارث زمین کرد، و هر جا از بهشت که بخواهیم مأوی می‏گزینیم.

در جای دیگر نیز خداوند می‏فرماید:

أولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس.23

اینها همان وارثان هستند، کسانی که بهشت را به ارث می‏برند.

اما کسانی که می‏گویند مراد از این آیه وراثت در دنیاست، در حقیقت آن را هم سیاق با آیات دیگری می‏دانند که خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمین و وراثت آن داده است.

به نظر مرحوم علامه طباطبایی، این آیه اختصاص به وراثت دنیایی و آخرتی ندارد، بلکه با اطلاقی که دارد شامل هر دو می‏شود.

اما به نظر می‏رسد که کلمه «ارض» وقتی به صورت مطلق آورده می‏شود مراد دنیا و این جهان است، و برای آخرت نیاز به قرینه دارد، و چون در اینجا قرینه‏ای نیست، بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی می‏شود که قبلاً بحث آنها ذکر شد، و خبر از روزی می‏دهد که در دنیا حکومت به دست صالحان می‏افتد.

3. پیام آیه: آیا این آیه قانونی کلی و فراگیر در همه زمانها و مکانهاست، و یا اینکه مربوط به موقعیت خاصی از زمان است؟

سید قطب این آیه را بیانگر سنت الهی می‏داند و معتقد است که هر جا دو عنصر ایمان قلبی و نشاط عمل در امتی جمع شود، در هر موقعیت تاریخی که باشند وارث زمین می‏شوند، اما وقتی این دو عنصر جدا شود، کفه ترازو بالا می‏رود و پیروزی نصیب کسانی می‏شود که به وسیله‏های مادی تمسک کرده‏اند.24

با توجه به آیاتی که در بحثهای گذشته مطرح شد، اصل این مسأله حق است که سنت الهی بر این است که هر جا مؤمنان صالح به ضعف کشیده شوند و با استمداد از خداوند قیام کنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پیروزی داده است، و چنین کسانی در همان محدوده خود وارث زمین می‏شوند، و احکام خدا را اجرا می‏کنند.

اما، به نظر می‏رسد که در این جهت، سیاق این آیه با سایر آیات متفاوت است. این آیه حکایت از آینده‏ای می‏کند که عدالت جهانی حکمفرما و جهان به دست صالحان اداره می‏شود. مفسر این آیه، روایاتی است که از فریقین نقل شده است که به وسیله یکی از اهل بیت پیامبر، جهان پس از اینکه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگیر می‏شود. بسیاری از این روایات در بحثهای گذشته بیان شد. بنابراین نمی‏توان گفت که مراد این آیه، زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه است. زیرا اولاً، گرچه دین اسلام، دینی جهانی است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگیر نشد. و قلمرو آن محدوده معینی بود، و ثانیا، همان‏طور که بیان شد، روایات زیادی از فریقین نقل شده که خود آن حضرت خبر از روزی می‏دهد که به وسیله یکی از اهل بیتش زمین بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.

بنابراین، چنین روزی مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبی‏اکرم نیست، در حقیقت ظهور اسلام مقدمه و زمینه‏سازی برای چنین روزی است. و اگر قبل از آن روز موعود، قیام و نهضت دینی صورت گیرد و به وسیله مصلحان دین حکومتی بر مبنای دین تشکیل شود، این حکومت سایه‏ای از آن روز موعود است.

خلاصه کلام این که خداوند در این سوره (سوره انبیا) بعد از بیان قیام پیامبران بر ضد باطل و برخورد ناشایست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزی می‏دهد که در سراسر عالم، حق بر باطل، توحید بر شرک، و عدالت بر ظلم پیروز می‏شود، و آینده‏ای درخشان و سعادتمند در پیش روی بشریت است. و خداوند در کتب آسمانی پیشین نیز تحقق چنین روزی را وعده داده است، همچنانکه شیخ طوسی از امام باقر(ع) روایت می‏کند که:

این وعده‏ای به مؤمنان است که آنها وارث همه زمین می‏شوند.25

در تفسیر قمی روایت شده که:

مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26

مرحوم طبرسی نیز در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت می‏کند که:

اینها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.27

اهل سنت نیز از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده‏اند که:

لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا، ثم لیخرجنّ رجل من أهل بیتی حتی یملأها قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و عدوانا.28

زمین از ظلم و دشمنی پر می‏شود، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند تا زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنانکه از ظلم و دشمنی پر شده است.

در روایت دیگری نیز از علی(ع) آمده است:

لولم یبق من الدهر إلاّ یوم، لبعث اللّه‏ تعالی رجلاً من أهل بیتی یملأها عدلاً کما ملئت جورا.29

اگر از روزگار فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا برمی‏انگیزاند و زمین را از عدل پر می‏کند، همچنانکه از ظلم پر شده بود.

در آیه بعد، خداوند پس از بیان این واقعه مهم می‏فرماید:

إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.30

در این، پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

آری همه‏کس قدرت درک این پیام را ندارند، و همه کس بدان ایمان نمی‏آورند، فقط متعبدان به دین و متقیانند که این پیام برایشان قابل درک و تحمل است، زیرا به غیبت و اخبار غیبی پیامبران و ائمه نیز اعتقاد دارند. خداوند در بیان صفات متقیان می‏فرماید:

الذین یؤمنون بالغیب.31

اینها کسانی هستند که به غیب ایمان می‏آورند.

در ذیل این آیه، در روایتی این ایمان به غیب، ایمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روایتی دیگر به اقرار به حق بودن قیام آن حضرت33 تطبیق شده است.

أللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، أللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، أللّهمّ عرّفنی حجتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجتک ظللت عن دینی.

پی‏نوشتها :

1 .سوره نابیا(21)، آیه 105.

2 .ر.ک: الطبرسی، الفضل بن حسن، مجمع البیان، ج7، ص66 ؛ الرازی، فخرالدین محمد، التفسیر الکبیر، ج2.، ص23.

3 .الطبرسی، الفضل بن حسن، همان.

4 .طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص492.

5 .سوره انبیا(21)، آیه 7.

6 .سوره انبیا(21)، آیه 48.

7 .سوره نسا(4)، آیه 62 ، سوره اسرا(17)، آیه 55.

8 .سفر پیدایش ص12، 3-1، 7.

9 .همان، ص13، 17-14.

10.همان، ص17، 6-4، 20.

11.«یسی» و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طوری مشهور بود مه داور را پسر یسی می‏گفتند. (قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، ص951).

12.اشعیاء نبی، ص11، 6-1.

13.دانیال نبی، ص12، 4-1.

14.کتاب مزامیر، ص37، 18-9.

15.همان، ص37، 30-29.

16.انجیل متی، ص24، 27، 31-30، 37-36، 44-42.

17.انجیل مرقس، ص14، 37-36، 33-32، 37-36.

18.انجیل لوقا، ص12، 35، 40.

19.تفسیر نمونه، ج13، ص517.

20.الراغب الاصفهانی، المفردات فی‏الفاظ القرآن الکریم، ص518 (ماده ورث).

21.طباطبایی، سید محمد حسین، همان، ج14، ص492.

22.سوره زمر(39)، آیه 74.

23.سوره مؤمنون(23)، آیه 11.

24.سید قطب، فی ضلال القرآن، ج17، ص61.

25.الطوسی، محمدبن الحسن، التبیان، ج7، ص284.

26.القمی، ابوالحسن، علی، تفسیر القمی، ج2، ص77.

27.الطبرسی، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66.

28.المتقی الهندی، کنزالعمال، ج14، ص266، حدیث 38670.

29.همان، ص267، حدیث 38675.

30.سوره انبیا(21)، آیه 106.

31.سوره بقره(2)، آیه 3.

32.الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص340، حدیث 20.

منبع : http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=31988

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:36 توسط سعید معزالدین |