تبليغاتX
سعید معزالدین Moezoddin Saeed پارس برگ

سيدة النساء فاطمة الزهراء

اقبال لاهورى‏

مريم از يك نسبتِ عيسى عزيز

از سه نسبت حضرت زهرا عزيز

نور چشم رحمة للعالمين

آن امام اولين و آخرين

آن كه جان در پيكر گيتى دميد

روزگار تازه آيين آفريد

بانوى آن تاجدار هل اتى

مرتضى مشكل گشا شير خدا

پادشاه و كلبه‏يى ايوان او

يك حسام و يك زره سامان او

مادر آن مركز پرگار عشق

مادر آن كاروان سالار عشق‏

آن يكى شمع شبستان حرم

حافظ جمعيت خير الامم‏

تا نشيند آتش پيكار و كين

پشت پا زد بر سر تاج و نگين

و آن دگر مولاى ابرار جهان

قوت بازوى احرار جهان‏

در نواى زندگى سوز از حسين

اهل حق حريت‏آموز از حسين‏

سيرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسليم را حاصل بتول

مادران را اسوه‏ى كامل بتول

بهر محتاجى دلش آن گونه سوخت‏

با يهودى چادر خود را فروخت

نورى و هم آتشى فرمانبرش

گم رضايش در رضاى شوهرش‏

آن ادب پرورده‏ى صبر و رضا

آسيا گردان و لب قرآن سرا

گريه‏هاى او ز بالين بى نياز

گوهر افشاندى به دامان نماز

اشك او بر چيد جبريل از زمين

همچو شبنم ريخت بر عرش برين

رشته‏ى آيين حق زنجير پاست

پاس فرمان جناب مصطفى است

ورنه گرد تربتش گرديدمى

سجده‏ها بر خاك او پاشيدمى

 

اى ردايت پرده‏ى ناموس ما

تاب تو سرمايه‏ى فانوس ما

طينت پاك تو ما را رحمت است

قوت دين و اساس ملت است

كودك ما چون لب از شير توشست

لااله آموختى او را نخست

مى‏تراشد مهر تو اطوار ما

فكر ما گفتار ما كردار ما

اى امين نعمت آيين حق

در نفسهاى تو سوز دين حق

دور حاضرتر فروش و پر فن است

كاروانش نقد دين را رهزن است

آب بند نخل جمعيت تويى

حافظ سرمايه‏ى ملت تويى

از سر سود و زيان سودا مزن

گام جز بر جاده‏ى آبا مزن‏

هوشيار از دستبرد روزگار

گير فرزندان خود را در كنار

فطرت تو جذبه‏ها دارد بلند

چشم هوش از اسوه‏ى زهرا مبند

تا حسينى شاخ تو بار آورد،

موسم پيشين به گلزار آورد

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:48 توسط سعید معزالدین |