تبليغاتX
سعید معزالدین Moezoddin Saeed پارس برگ
ولادت با سعادت امير مومنان حضرت علی (ع) را تبريک و تهنيت می گوييم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 20:18 توسط سعید معزالدین |

على عليه السلام از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله

دوست داشتن امام على عليه السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

- دوستى على گناهان را فرو مى‏خورد همچنان كه آتش هيمه را. (1)

- سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (2)

- هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (3)

دشمن داشتن امام على عليه السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام:

- تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. (4)

احاديث در اين زمينه بسيار زياد و بلكه متواترند.

امام على عليه السلام:اگر با اين شمشيرم بر بينى مرد با ايمان زنم كه مرا دشمن گيرد،هرگز با من دشمنى نكند و اگر همه دنيا را به منافق دهم تا مرا دوست دارد،هيچگاه دوستم ندارد.و اين از آن روست كه قضا جارى گشت و بر زبان پيامبر امى گذشت كه فرمود:اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (5)

على پيشواى نيكوكاران

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

- على پيشواى نيكوكاران است و كشنده بدكاران،هر كه او را يارى كند يارى شود و هر كه از يارى او دست‏شويد،بى‏يار ماند. (6)

- به على عليه السلام:آفرين و مرحبا به سرور مسلمانان و پيشواى پرهيزگاران. (7)

- اى على!خداوند...دوست داشتن مستمندان را به تو بخشيده است،از اين رو آنان به پيشوايى تو خرسندند و تو به داشتن پيروانى چون ايشان. (8)

- درباره على به من وحى شده كه او سرور مسلمانان،پيشواى پرهيزگاران و رهبر رو سپيدان است. (9)

على امام و پيشواى شماست

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

- آيا شما را به چيزى رهنمون شوم كه تا هر گاه بر آن توافق كنيد، (10) به هلاكت در نيفتيد؟!همانا ولى شما خداوند و امامتان على بن ابى طالب است.پس،خير خواه و مخلص او باشيد و تصديقش كنيد.همانا اين مطلب را جبرئيل به من خبر داد.

- همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طالب به من سفارشى فرمود.گفتم:بار پروردگارا،آن را برايم روشن فرما.فرمود:بشنو!عرض كردم:گوش به فرمانم.فرمود:همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و روشنايى (راه) كسانى است كه مرا اطاعت كنند.او كلمه ‏اى است كه با پرهيزگاران همراهش كردم.هر كه او را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر كه از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است. (11)

- خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض كردم:بار خدايا!آن را برايم توضيح بده.فرمود: گوش كن!عرض كردم:گوش مى‏كنم.فرمود:همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من است.اين را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (12)

على جانشين من است

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

- اى بنى هاشم! همانا برادر من،وصى من و وزير من و جانشين من در ميان خانواده ‏ام على بن ابى طالب است.او دين مرا مى‏پردازد و وعده‏ ام را به كار مى‏بندد. (13)

- جبرئيل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت[به تو درود مى‏فرستد و]مى‏گويد:همانا على بن ابى طالب وصى و جانشين تو در ميان خانواده و امت تو مى‏باشد. (14)

- اشاره به على عليه السلام:اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست.فرمانش را بشنويد و اطاعت كنيد. (15)

على وصى من است

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

- همانا وصى من، رازدار من و بهترين بازماندگانم و كسى كه وعده‏ام را به كار مى‏بندد و دينم را ادا مى‏كند على بن ابى طالب است. (16)

- هر پيامبر وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (17)

ابن ابى الحديد مى‏نويسد:بعد از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حضرت على به نام وصى رسول الله خوانده مى‏شد چون پيامبر مطالب و خواسته‏هاى خود را به او وصيت كرده بود.اصحاب و هم باوران ما اين مطلب راانكار نمى‏كنند اما مى‏گويند:اين وصيت در زمينه خلافت نبوده بلكه درباره بسيارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ايشان بوده است. (18)

وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زير عنوان‏«اشعارى كه درباره وصايت على سروده شده‏» (19) بازگو كرده است.او در توضيح اين جمله امام كه:«وصيت و وراثت در ميان ايشان است‏»مى‏گويد:ما شك نداريم كه على عليه السلام وصى پيامبر خدا بوده است،گو اين كه افرادى كه از نظر ما كينه‏توزند،اين نكته را قبول ندارند.البته به عقيده ما مقصود از وصيت نص و خلافت نيست‏بلكه مسائل ديگرى است كه -اگر روشن شوند- شايد برتر و مهمتر از موضوع خلافت‏باشند. (20)

هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه من مولاى اويم على نيز مولاى اوست. (21)

- اى بريده!آيا من به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر نيستم؟عرض كردم:البته،اى پيامبر خدا. فرمود:هر كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست. (22)

- عبد الرحمن بن ابى ليلى:على را ديدم كه در رحبه (كوفه) مردم را سوگند مى‏دهد:شما را به خدا سوگند مى‏دهم اگر كسى از شما هست كه شنيده باشد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مى‏فرمود:«هر كه من مولاى اويم،پس على مولاى اوست‏»برخيزد و گواهى دهد عبد الرحمن مى‏گويد:دوازده تن از بدريان كه گويى هم اكنون يكايك آنان را مى‏نگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مى‏دهيم كه شنيديم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير مى‏فرمود:آيا من به مؤمنان سزاوارتر نيستم...؟عرض كرديم:البته،اى پيامبر خدا.پيامبر فرمود:هر كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست.خدايا دوست‏بدار هر كه را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى ورزد. (23)

على ولى هر مؤمنى است

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24)

- عمران بن حصين:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسيل داشت.او در اين سفر كارى كرد...ما هر گاه از سفر برمى‏گشتيم ابتدا خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‏رسيديم،پس،بر آن حضرت سلام كرديم...مردى از آن ميان برخاست و عرض كرد:اى پيامبر خدا،على چنين و چنان كرد.

پيامبر از او روى گرداند.مرد ديگرى برخاست و همان گفت كه آن اولى گفته بود.تا آن كه چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چهره‏اش متغير شده بود رو به او كرده فرمود:رها كنيد على را،رها كنيد على را،رها كنيد على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25)

- وهب بن حمزه:با على بن ابي طالب از مدينه به مكه سفر كردم.در راه از او اندكى تندى ديدم. گفتم:وقتى برگشتم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم از او بد خواهم گفت.او مى‏گويد:وقتى برگشتم و به ديدار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم از على بدگويى كردم.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود:اين حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26)

- بريده اسلمى:پيامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امير مؤمنان سلام كنيم.در آن روز ما هفت نفر بوديم و من از همه كوچكتر بودم. (27)

على با حق است

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مى‏گردد.

ابن ابي الحديد مى‏نويسد:در اخبار صحيحى از قول پيامبر آمده است كه فرمود:على با حق است... (28)

- حق با اين است،حق با اين است-يعنى على عليه السلام. (29)

- حق با على است هر جا كه رو كند. (30)

- بار خدايا!هر طور كه على گرديد حق را با او بگردان. (31)

- على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه كه در روز قيامت‏بر لب حوض نزد من آيند. (32)

على با قرآن است

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آيند. (33)

- على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آيند. (34)

- اين على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در اين دو بر جاى نهادم از آنها بپرسيد. (35)

على حجت‏ خداست

- انس در خدمت پيامبر نشسته بود كه على عليه السلام وارد شد،پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس!من و اين حجت‏خدا بر بندگان او هستيم. (36)

على دروازه علم پيامبر است

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر كه علم خواهد بايد از در بيايد. (37)

- من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر كه علم خواهد بايد كه از در آن وارد شود. (38)

- على درگاه دانش من است. (39)

- من سراى حكمتم و على در آن. (40)

- على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبيين مى‏كند. (41)

على داناترين مردم پس از من است

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من على بن ابي طالب داناترين فرد امت من است. (42)

- على بن ابي طالب خداشناس‏ترين مردمان است و بيش از همه اهل‏«لا اله الا الله‏»را دوست دارد و بزرگشان مى‏دارد. (43)

- پس از من،على آگاهترين فرد است‏به كار قضاوت و داناترين آنهاست. (44)

- اى على!تو...وارث دانش منى. (45)

من و على از يك درخت هستيم

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختهاى گوناگون. (46)

- اى على!مردم از درختهاى گونه گونند و من و تو از يك درخت. (47)

- جابر:پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت.پيامبر فرمود:اى على!نزديك من آى و پنجه‏ات را در پنجه من گذار.اى على!من و تو از يك درخت آفريده شده‏ايم.من ريشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه‏هايش.هر كه به شاخه‏اى از آن بياويزد خداوند او را به بهشت در آرد. (48)

تو برادر من هستى

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو در دنيا و آخرت برادر من هستى. (49)

- من همان مى‏گويم كه برادرم موسى گفت:«پروردگارا،سينه‏ام را فراخ گردان و كارم را آسان كن و از خانواده‏ام براى من وزير و پشتيبانى قرار ده‏»،برادرم على را،«پشتم را به او قوى دار...». (50)

- امام على عليه السلام-خطاب به پيامبر آن گاه كه ميان اصحابش پيوند برادرى ساخت-:هر آينه جان از تنم برفت و پشتم شكست آن گاه كه ديدم با اصحاب خود چنان كردى و با من نه.اگر اين رفتار شما از سر خشم بر من است‏بخشش و بزرگوارى از شماست!پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق برانگيخت تو را آخرين نفر قرار ندادم مگر آن كه براى خودم مى‏خواستمت.تو براى من همچون هارونى براى موسى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست.تو برادر و وارث من هستى. (51)

على از من و من از اويم

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از اويم. (52)

- به على عليه السلام-:تو از من هستى و من از توام. (53)

- على براى من مانند سر من است‏براى پيكرم. (54)

- همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من. (55)

- به على-:اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و يار منى. (56)

از طرف من ابلاغ نمى‏كند مگر خودم يا على

- انس بن مالك:پيامبر صلى الله عليه و آله سوره برائت را (براى خواندن بر مشركان) به دست على داد و فرمود: (اين سوره را) نمى‏رساند مگر من يا مردى از خاندان من. (57)

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از على.از سوى من نمى‏رساند و ادا نمى‏كند مگر خودم يا على. (58)

تو براى من همچون هارونى

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام:تو نسبت‏به من همچون هارونى نسبت‏به موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست. (59)

- به على-:آيا نمى‏پسندى كه نزد من همان جايگاهى را داشته باشى كه هارون نزد موسى داشت،با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى؟مرا نشايد كه بروم مگر آن كه تو جانشين من باشى. (60)

- امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:تو را جا گذاشتم كه جانشين من باشى. عرض كردم:اى پيامبر خدا!آيا از تو بازمانم؟فرمود:آيا نمى‏پسندى كه براى من چنان باشى كه هارون براى موسى بود جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست (61)

ولايت على

- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر على را به ولايت و سرپرستى گيريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را به راه راست مى‏برد. (62)

- اگر على را به خلافت‏برگزينيد-كه فكر نمى‏كنم چنين كنيد-او را رهنما و رهيافته خواهيد ديد. (63)

- آن گاه كه از موضوع فرمانروايى يا خلافت نزد آن حضرت سخن به ميان آمد-:اگر آن را به على سپاريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را در راه راست مى‏برد. (64)

پى ‏نوشتها:

(1-2-3-4) كنز العمال.

(5) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد

(6-7) كنز العمال

(8-9) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(10) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد

(11) نور الثقلين

(12) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(13) امالي الطوسي

(14) امالي المفيد

(15-16) كنز العمال

(17) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(18-19) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد

(20) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد

(21-22-23) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(24) كنز العمال

(25-26) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(27) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(28) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد

(29) كنز العمال

(300) الكافي

(31-32-33-34) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(35-36) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(37-38-39-40-41-42-43) كنز العمال

(44) امالي الصدوق

(45) ينابيع المودة

(46-47) كنز العمال

(48-49-50) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(51) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(52) سنن ابن ماجة

(53-54-55) كنز العمال

(56-57-58) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

(59-60-61-62-63) كنز العمال

(64) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»

 

ميزان الحكمة جلد 1 صفحه 253

پايگاه شهيد آويني

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 20:7 توسط سعید معزالدین |

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بين

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

برو ای گدای مسکين در خانه علی زن

که نگين پادشاهی دهد از کرم گدا را

ولادت با سعادت امير مومنان حضرت علی (ع) را تبريک و تهنيت می گوييم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 19:37 توسط سعید معزالدین |

فرا رسیدن ماه رجب و ولادت باسعادت امام محمد باقر(ع) مبارک باد
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 15:5 توسط سعید معزالدین |

چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)


2- تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (167)


3- سخن نيک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 75، ص (170)


4- چيزی  با چيزی نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص(172)


5- نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيری در خرج زندگاني است . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربی ، ج 75، ص(172)


6- سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بريده است بپيوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 75، ص (173)


7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (173)


 8- دانشمندی  که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 75، ص (173)


9- هيچ بنده ای عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زيردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (173)


10- هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 75، ص (175)


11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربی ، ج 75، ص (175)


12- از سستی و بي قراری بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدی مي باشند ، کسی که سستی کند ، حقی  را ادا نکند ، و کسی که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربی

13- پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 71، ص (111)


14- بهترين چيزی را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 65، ص (152)


15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده ای براي خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض را پرهيز مي دهد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (180)


16- بر شما باد به پرهيزکاری و کوشش و راستگويی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (179)


17- غيبت آن است که درباره برادرت چيزی را بگويی که خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عيبی را که در برادرت نيست ، به او ببندی . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (178)


18- خداوند ، دشنام گوی بي آبرو را دشمن دارد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (176)


19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جايی است که کمتر از شانش باشد ، و اينکه به هر کس رسيدی  سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 75، ص (176)


20- برترين عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (176)


21- خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنيا به آنها داده است ، دقت و باريک بينی مي کند . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 7 ، ص (267)


22- آن که از شما به ديگری  علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد . کافي ، ج 1 ، ص (35)


23- هر که علم و دانش را جويد برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، يا با سفها بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جای نشستن خود گيرد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، 2 ، ص (38)


24- خداوند عزوجل کسی را که در ميان جمع ، بدون ناسزاگويی شوخی کند ، دوست دارد . کافي ، ج 2 ، ص (663)


25- سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاری ، ازخويشان بريدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست . کافي ، ج 75، ص (174)


26- به خدا سوگند هيچ بنده ای  در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اينکه حاجتش را بر آورد . کافي ، ج 2 ، ص (475)


27- خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسيار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود . کافي ، ج 2 ، ص (478)


28- دعای انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است . کافي ، ج 2 ، ص (507)


29- هر چشمی روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بيدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گريان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود . کافي ، ج 2 ، ص (80)


30- شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند ، تا اينکه از غم و اندوه بميرد . کافي ، ج 2 ، ص (316)


31- چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس از نيکي ها . کافي ، ج 2 ، ص (458)


32- چون مؤمن با مؤمنی  دست دهد ، پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 73، ص (20)


33- از دشمنی بپرهيزيد ، زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربی ، ج 2 ، ص (301)


34- هيچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاريکی شب از ترس خدا و برای او ريخته شود ، نيست . کافي ، ج 2 ، ص (482)


35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمي شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمي خورد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (151)


36- افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع گردد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (54)


37- خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود مي بخشد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (215)


38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان بد نمي برد . بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


39- هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينکه زبانش را نگه دارد . بحارالانوار ، دار احياء التراث العربي ، ج 75، ص (178)


40- سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردی که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خويش ، خوشنود باشد . بحارالانوار ، دار احياء الترا ث العربي ، ج 69، ص (314)

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 15:2 توسط سعید معزالدین |

فرا رسیدن ماه رجب و ولادت باسعادت امام محمد باقر(ع) مبارک باد
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 14:52 توسط سعید معزالدین |

خجسته زادروز بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها مبارك باد

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 11:25 توسط سعید معزالدین |

 براساس نظر فقهاي مذاهب اسلامي

 تكفير پيروان مذاهب اسلامي جايز نيست

 

  كنفرانس بين المللي اسلامي كه با شركت فقهاي جهان اسلام در امان پايتخت اردن برگزار شد , بيانيه اي با عنوان « حقيقت اسلام و نقش آن در جامعه امروز » صادر كرد. در اين بيانيه كه براساس نقطه نظرات فقهي آيت الله سيستاني , شيخ ازهر , مفتي مصر , مراجع  شيعه (اعم از جعفري و زيدي ) , مفتي عمان , مجمع فقه اسلامي وابسته به سازمان كنفرانس اسلامي , مجلس اعلاي امور ديني تركيه , فقهي اردن و هيات صدور فتوا و شيخ يوسف قرضاوي منتشر شده آمده است :
1 ـ آنچه براي رضاي خدا و براساس بحث و تحقيق در اين كنفرانس به آن رسيديم طي توافقي كه در ذيل مي آيد اعلام مي نماييم .
هر كس كه  پيرو يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت (حنفي , مالكي , شافعي و حنبلي ) , مذهب جعفري , زيدي , اباضي و ظاهري باشد مسلمان است و تكفير او جايز نيست . ريختن خون او و تعرض به مال و ناموس او حرام است كما اينكه (طبق فتواي شيخ ازهر) تكفير اصحاب عقيده اشعري , پيروان تصوف حقيقي و اهل انديشه صحيح سلفي مجاز نيست .
از اين رو هيچكس حق تكفير گروه هاي مسلماني كه ايمان به خداوند متعال , پيامبر اكرم (ص ) , اركان ايمان و احترام به اركان اسلام در خود دارد و در عين حال منكر مسلمات و بديهيات دين نيست را ندارد.
2 ـ مذاهب هشتگانه بيش از اينكه اختلافاتي ميان آنها باشد , مشتركات فراواني دارند و پيروان اين مذاهب در مبادي اساسي اسلام متفق القول هستند. همگي به خداي يگانه , قران كريم و حضرت محمد(ص ) به عنوان فرستاده خدا براي همه بشريت ايمان دارند. ضمن اينكه در باب اركان پنجگانه اسلام يعني شهادتين , نماز , زكات , روزه و حج اتفاق نظر دارند و نسبت به اركان ايمان يعني ايمان به خدا , ملائكه , كتاب ها , پيامبران , آخرت , مقدرات نيك و بد همعقيده هستند. اما اختلاف علما در اين مذاهب اختلافاتي است در فروع و نه در اصول و اين خود رحمت است زيرا در گذشته گفته اند : اختلاف علما در راي امر خوبي است .
3 ـ پيروي از مذاهب اسلامي به معني التزام به راه صحيح و مشخص در فتواهاست , لذا هيچكس , بدون هرگونه شايستگي كه آن مذهب آن را تائيد مي كند ـ حق قرارگرفتن در جايگاه فقهي را ندارد و مجاز به صدور فتوا بدون تبعيت از راه صحيح نيست . ضمن اينكه كسي حق ندارد در صدد تشكيل و تاسيس مذهب جديد و اصرار فتواي غيرقابل قبول و به دور از قواعد شريعت باشد.
4 ـ خلاصه موضوع پيام « امان » كه در شب قدر در سال 1425 هـ . ق صادر و در مسجدها شميين قرائت شد همان التزام به مذاهب و طريق صحيح آن است . در اين ميان به رسميت شناختن مذاهب و اصرار و تاكيد بر گفتمان و ديدار ميان علما و پيروان مذاهب با يكديگر ضامن اعتدال و ميانه روي , گذشت , رحمت و گفتگو با ديگران خواهد شد.
5 ـ از مسلمانان مي خواهيم اختلافات را كنار گذاشته , موضعگيري ها را نزديك به هم و وحدت كلمه را در پيش بگيرند. آنها بايد در احترام به يكديگر , تقويت همبستگي ميان ملت و دولت هاي خود , تقويت روابط برادري كه موجب محبت براي رضاي الهي مي شود تلاش نمايند و فرصت و بهانه اي براي بروز هرگونه فتنه ميان آنها ندهند... چرا كه خداوند فرموده است : « انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم واتقواالله لعلكم ترحمون »
در پايان اين بيانيه , به دو نكته مهم اشاره شده است . اول - شركت كنندگان در اجلاس سازمان كنفرانس اسلامي در امان كه در نزديكي مسجدالاقصي و سرزمين هاي اشغالي تجمع كرده اند بر تلاش همه جانبه براي حمايت از مسجدالاقصي (بعنوان اولين قبله و سومين حرم شريف ) بخاطر خطراتي كه آن را تهديد مي كند و براي پايان دادن به اشغال و آزادسازي مقدسات تاكيد مي نمايند.
دوم - شركت كنندگان بر ضرورت عمق بخشيدن به معاني آزادي و احترام به راي و نظر ديگران در سراسر جهان اسلام تاكيد مي نمايند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 13:3 توسط سعید معزالدین |