جايگاه حضرت فاطمه زهرا(س) در منابع اهل سنت
بسياري از دانشمندان اهل تسنن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) قلم زده و گزارشهايي در احوال و زندگاني آن حضرت ارائه کردهاند و سخناني از رسول خدا(ص) را درباره آن حضرت ثبت نموده اند. از بررسي روايات به دست آمد كه هيچگونه ذم يا خردهگيري درباره حضرت زهرا (س )يافت نميشود و همه به آن حضرت احترام گذاشتهاند و مدح هايي درباره آن حضرت ثبت كردهاند و نتوانستهاند بر وجود مباركش خدشه يا ايرادي وارد كنند. حتي برخي از نويسندگان وقايع تلخ پس از رحلت پيامبر(ص) را گزارش كردهاند و نتوانستهاند نسبت به اهانتهاي وارد بر آن حضرت و بيوفايي امت اسلام و كوتاهي در حق اهل بيت پيامبر(ص)، بيتفاوت باشند.
اين مقاله به سبب محوريت وجود مبارک آن حضرت، احوال و جايگاه ايشان را در منابع اهل تسنن بررسي و عرضه نموده است.
1)طرح مسئله
منابع حديثي اهل تسنن شامل کتابهاي تاريخي، سيره، شرح حال، جوامع حديثي، معجمهاي احاديث و ... از قرن دوم هجري تاکنون داراي احاديث و گزارشهايي درباره رسولالله، اهلبيت، همسران، منسوبان و اصحاب آن حضرت هستند. چهره تابناک و نوراني اهلبيت رسولالله (ص) که طبق حديث شريف کساء محور و کانون آن حضرت فاطمه زهرا (س) است، در منابع حديثي اهل تسنن ميدرخشد و عليرغم منع ثبت و روايت حديث بهويژه احاديث فـضايل اهل بيـت در زمان خلفا مشاهده ميشود که روايات درباره فضايل و ويژگيهاي آن حضرت در اين منابع کم نيست. سؤال اين است که با وجود منع نقل و ثبت حديث و رواج جعل چگونه است که خردهگيري و ذم درباره آن حضرت مشاهده نميشود؟
اين مقاله احاديث و روايات موجود در منابع حديثي اهل تسنن را بر حسب موضوع درباره حضرت فاطمه زهرا (س) عنوانبندي و ارايه کرده است.
2) معرفي حضرت زهرا(س)
فاطمه دختر رسول الله (ص) سيدة نساءالعالمين آخرين دختر حضرت خديجه بنت خويلد (س) و پيامبر (ص) بود (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص19). در كتابهاي اهل تسنن در كوچكتر بودن حضرت زهرا و رقيه خواهر آن حضرت اختلاف نظر است، لكن ابن عبدالبر، ابناثير و عسقلاني معتقدند كه آن حضرت خردسالترين دختران پيامبر (ص) بود (ابنعبدالبر، 1415ق: ج 4، ص448؛ ابناثيرجزري، 1415ق: ج7، ص216؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص262). آن حضرت در سن 41 سالگي رسول خدا در مكه به دنيا آمد و در تاريخ ولادتش ميان صاحبان كتابها اختلاف نظراست، لكن اين سال صحيحتر است (همان).
فاطمه (س) مكنّا به «ام ابيها» (ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص216) و ملقّب به «زهراء» بود (عسقلاني، 1415ق: ج 8، ص262).
رسول خدا (ص)، فاطمه (س) را در اوايل محرم سال دوم پس از هجرت، پس از جنگ احد به ازدواج علي بن ابيطالب (ع) در آوردند. نيز گفته شده است كه ازدواج آن دو چهار ماه ونيم پس از ازدواج پيامبر (ص) با عايشه بود. سن مبارکش هنگام ازدواج پانزده سال و پنج ماه و سن علي بيست و يکسال و پنج ماه بود (ابنعبدالبر، 1415ق: ج4، ص448؛ ابناثيرجزري، 1415ق: ج7، ص216؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص262). علي (ع) مالي نداشت و مهريه فاطمه (س) به پيشنهاد رسول خدا (ص) زره علي بن ابي طالب بود كه پيامبر از غنائم جنگ بدر به او بخشيده بود، پس حضرت علي (ع) زره خود را صَداق فاطمه (س) قرار داد كه حدود 480 درهم ارزش داشت و پـيامبر (ص) فرمود كه با يك سوم بهاي آن عطريات خريداري شود (کاتب واقدي، بيتا: ج8، صص22-20؛ ابن عبدالبر، 1415ق: ج4، ص 448؛ ابناثيرجزري، 1415ق: ج7، ص216؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص263).
ابناثير نقل ميكند كه فاطمه (س) گريست، رسول الله (ص) فرمود: «مالكِ تبكين يا فاطمة! فوالله لقد أنْكحتك أكثرهم عِلماً و أفضلهم حلماً و أوّلهم سلماً»(ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص216): چرا گريه ميكني! بخدا قسم ترا به ازدواج فردي درآوردم كه از همه عالمتر و صبورتر است و اول فردي است كه اسلام آورد. رسول خدا (ص) براي ايشان دعا فرمود: «اللهم بارك فيهما و بارك عليهما و بارك لهما في نسلهما» (همان، ص217؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص265) بار خدايا در ميانشان بركت ده و بر آنها بركت نازل فرما و در نسل ايشان بركت بده. رسولخدا (ص) به فاطمه (س) فرمود: جز اين نميخواستم که تو را به بهترين اهلم (فرد از خانوادهام) مزدوج کنم (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص24).
ابن ابي الحديد مينويسد: ازدواج علي با فاطمه زماني رخ داد كه خداوند به شهادت ملائكه آنها را به عقد يكديگر درآورد (ابن ابيالحديد، 1383ق: ج9، ص139).
ثمره اين پيوند حسن، حسين، ام كلثوم و زينب عليهم السلام بودند (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص26؛ ابن عبدالبر، 1415ق: ج4، ص448) و علي (ع) هرگز در حيات فاطمه (س) ازدواج ديگري نكرد (ابنعبدالبر، همان). نسل رسول خدا (ص) فقط از طريق فاطمه (س) است (عسقلاني، 1415ق: ج8، ص263).
3) شأن و منزلت حضرت فاطمه(س)
مقام و منزلت حضرت زهرا(س) از نقلهاي فوق مشهود است. اينکه پيامبر خدا(ص) شخصيتي که معصوم است و از روي هوا و هوس سخن نميگويد(النجم،3)، هـمسر اين دخترش را عالمترين، بهترين خاندانش و اول مسلمان انتخاب ميکند، عليرغم اينکه از ثروتمندان و سرشناسان قوم به خواستگاري زهرا (س) آمده بودند و پيامبر نپذيرفته بودند، نشانه جايگاه معنوي و عالم بودن و بهترين بودن حضرت فاطمه (س) است. در حالي که پيامبر درباره ساير دخترانش چنين حساسيتي نداشت[1].
هنگامي كه رسول خدا (ص) براي مباهله با اهل كتاب حاضر شد، آيه شريفه زير نازل گرديد: «... فقل تعالوا ندع أبنآءنا و ابْنآئكم و نسآئنا و نسآئكم و انفسنا و انْفسكم...» (آل عمران، 61) (بگو بياييد فرزندانمان و فرزندان شما، و زنان ما و زنان شما و خود ما و خود شما را بخوانيم...). آنگاه رسول خدا (ص) فاطمه و علي و حسنين را همراه برد و فرمود: «اللّهُم هؤلاء أهلي» (حاکم نيشابوري، 1411ق: ج3، ص15). رسول اللّه (ص) كسي از همسران خويش را نبرد، بلكه از ميان زنان فقط فاطمه (س) را همراه برد؛ بنابراين فاطمه مصداق «نسائنا» بود.
انس بن مالك ميگويد: رسول خدا (ص) مدت شش ماه براي رفتن به نماز صبح از كنار خانه فاطمه عبور ميكرد و ميفرمود: «الصلاة يا أهل بيت محمد، انّما يريد الله ليُذهـب عنكـم الرجـس أهل البـيت و يطهـّركم تطهيرا» (الاحـزاب، 33) بهدرسـتي كه خداوند ميخواهد تا پليدي را از شما اهل بيت بزدايد و شما را پاك پاكيزه نمايد.
امسلمه ميگويد: آيه «انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت» (الاحزاب، 33) در خانه من نازل شد پس رسول خدا (ص) به دنبال فاطمه و علي و حسن و حسين فرستاد و فرمود: «هؤلاء أهلي». عرض كردم يا رسول الله! آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو به خيري (حاکم نيشابوري، 1411ق: ج3، ص146؛ ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص218؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص265؛ سيوطي، 1411ق: ج5، ص198).
4) جايگاه حضرت زهرا(س) نزد رسول خدا(ص)
محبوبترين فرد نزد پيامبر(ص)، فاطمه (س) بود (ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص218). اين علاقه نه تنها به سبب نسبت پدر و فرزندي بلكه به سبب جايگاه و مقام حضرت زهرا (س) بود، زيرا رسول خدا (ص) داراي چند فرزند دختر بود.
از علي بن ابيطالب (ع) نقل شده است كه فرمود: از رسول خدا پرسيدم كداميك از ما نزد شما محبوبتر است، من يا فاطمه؟ فرمود: «فاطمه أحبّ الي منك و أنت أعزّ علي منها» (همان، ص219): نزد من فاطمه محبوبتر است و تو عزيزتري. ابنعباس نقل كرده است كه هرگاه پيامبر از سفر باز ميگشت، به ديدار دخترش فاطمه ميرفت (همان؛ ابنعبدالبر، 1415ق: ج4، ص449).
جميع بن عمير تيمي ميگويد که نزد عايشه رفتم و از او پرسيدم: پيامبر(ص)چه کسي را بيش از همه دوست ميدارد، گفت فاطمه. سؤال شد ازمردان چه کسي را؟ گفت: همسرش را (ابناثير جزري، 1415ق: ج7،ص219).
طبراني و ابناثير به سند خود از اميرالمؤمنين (ع) روايت ميكنند كه فرمود: رسول خدا (ص) به فاطمه فرمود: «انّ الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك»، (خداوند با خشم تو خشمناك و از رضايت تو خشنود ميگردد) (طبراني، 1404ق: ج22، ص402؛ ابناثيري جزري، 1415ق: ج7، ص219؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص266).
ابن عباس و ديگران نقل كردهاند كه رسول خدا (ص) چهار خط بر روي زمين كشيد و فرمود: آيا ميدانيد كه اين خطوط چيست؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر ميدانند. سپس فرمود: برترين زنان بهشت خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم هستند. رسول خدا (ص) با عباراتي شبيه اين گفتار فاطمه (س) و مادر گرامياش خديجه كبري (س) را ستوده است، از جمله فرموده است: «حسبك من نساء العالمين مريم، خديجة، فاطمة و آسية» بهترين زنان عالم، مريم، خديجه، فاطمه و آسيه هستند. «سيدات نساء أهل اْلجنَة أربع: مريم و فاطمة و خديجة و آسية»، سرور زنان بهشت چهار تن هستند: مريم، فاطمه، خديجه و آسيه، «خير نساء العالمين أربع: مريم بنت عمران، آسية بنت مزاحم، خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمّد» (بهتـرين زنان بهـشت چـهار تن ميباشند: مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد(ص)) (ابنعبدالبر، 1415ق: ج4، ص451؛ طبراني، 1404ق: ج 22، ص402؛ عـسقلاني، 1415ق: ج8، ص264).
رسول خدا (ص) بارها با عباراتي نظير يكديگر فرمود: فاطمه پاره تن من و نور ديده من و ميوه قلب من است؛ هر كه به او بدي كند، به من بدي كرده و هر كه او را مسرور گرداند، مرا شاد كرده است. او اولين فرد از خاندان من است كه به من ملحق ميشود. ايشان درباره فاطمه و همسر و فرزندانش فرمود: بار خدايا ميداني كه اينان اهل بيـت من و عزيزترين افراد نزد من هستند. پس دوست بدار هر كه ايشان را دوست ميدارد و دشمن بدار هر كه ايشان را دشمن بدارد و ياري فرما هر كه ايشان را ياري نمايد (کحاله، 1404ق: ج4، ص125).
زيد بن أرقم ميگويد: رسول الله (ص) به فاطمه و خانواده او فرمود: هر كه با شما دشمني و جنگ داشته باشد، با او دشمنم و ميجنگم و هر كه با شما در صلح و آرامش باشد با او در صلح و آرامش هستم (عسقلاني، 1415ق: ج8، ص266).
اين دو همسر جوان با سختي و تنگدستي زندگي کردند. كارهاي سنگين خانه، آرد كردن و نان پختن، دستهاي حضرت زهرا (س) را آزرده بود. اميرالمؤمنين (ع) به وي فرمود كه نزد رسول اللّه (ص) برو و خدمتكاري طلب نما. فاطمه (س) ناچار نزد آن حضرت رفت و پس از مدتي درنگ، خواسته خويش را بر زبان آورد. پيامبر (ص) فرمود: در شرايطي كه اصحاب صفّه محتاجند، چيزي نميتوانم بدهم. پس از آن كلماتي را كه جبرئيل (ع) براي آن حضرت آورد، به فاطمه (س) هديه کرد و فرمود: براي آنكه فضيلتي از تو فوت نشود، ذكر و تسبيحي به تو تعليم ميدهم كه كمك و ثواب تو باشد و آن عبارتست از: 33بار سبحانالله، 33بار الحمدلله و 34 بار الله اكبر (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص25؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص267).
بديهي است که حضرت زهرا (س) براي رسول خدا (ص) بسيار عزيز بود، به همين سبب پيامبر(ص) چيزي به دخترش عطا کرد که براي او مفيدتر از خدمتکار باشد، يک هديه و کمک معنوي. به تجربه برايمان ثابت شده است که اين ذکر خستگي را از انسان ميزدايد و به توان و وقت ما برکت ميدهد.
5) حضرت فاطمه (س) در كلام همسران رسول الله (ص)
فضايل و مناقب فاطمه (س) چنان بيشمار است كه حتي عايشه نيز نتوانسته است از ذكر آن خودداري كند و ميگويد: «كسي را در گفتار و كلام شبيهتر از فاطمه به رسول الله (ص) نديدم». هرگاه بر آن حضرت وارد ميشد، پيامبر (ص) او را مورد لطف قرار ميداد و به پيشوازش ميرفت و در كنار او مينشست. عايشه ميگويد: «كسي را راستگوتر از فاطمه نديدم مگر فرزندانش را» (ابن عبدالبر، 1415ق: ج4، ص450).
اين گفتهها تصديق الهي درباره پيامبر (ص) را در ذهن ميآورد که فرمود: «ما ينطق عن الهوي» (النجم،3) و«لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة...»(الاحزاب،21).
عايشه گفت: هرگز كسي را با فضيلتتر از فاطمه جز پدرش نديدم (عسقلاني، 1415ق: ج8، ص264).
جُميع بن عُمير ميگويد: از عايشه پرسيدم، چه كسي نزد رسول الله (ص) محبوبتر از همه بود؟ گفت: فاطمه. گفتم از مردان؟ گفت: همسرش (همان).
امسلمه ميگويد: فاطمه نزد پيامبر(ص) آمد، آن حضرت به او چيزي فرمود كه فاطمه گريست. سپس مطلبي فرمود كه فاطمه خنديد. از او در اين باره سؤال كردم، گفت: رسول خدا (ص) به من خبر داد كه امسال رحلت خواهد فرمود، پس گريه كردم، سپس فرمود: «ما يسرّك أن تكوني سيدة نساء اهل الجنة»، پس خنديدم (ابن اثير جزري، 1415ق: ج7، ص219).
از عايشه نقل شده كه گفت: فاطمه آمد، قدم برميداشت مانند قدم برداشتن رسول خدا. پيامبر فرمود: «مرحبا بإبنتي» سپس سمت راست آن حضرت نشست، پس پيامبر رازي با او در ميان نهاد و او گريه كرد. سپس رازي به او گفت كه او خنديد (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص27؛ عسقلاني، 1415ق: ج8، ص265) .
عايشه ميگويد: فاطمه براي طلب ميراث خود نزد ابوبکر آمد و فدک را طلب کرد، ابوبکر گفت: پيامبر فرمود: «لانورث ما ترکنا صدقة» فاطمه (س) از اين پاسخ غضبناک شد و بعد از وفات پيامبر شش ماه زندگي کرد(کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص28).
6) حضرت فاطمه (س) در كلام اصحاب رسول الله (ص)
1-6) شأن حضرت زهرا و خانواده
ابن عباس ميگويد: حسن و حسين بيمار شدند. رسول خدا با علي در ميان مردم بيـماري آنها را ياد كرد. پس گفتند: اي ابوالحـسن (علي)! چرا براي فرزندانت نذر نميكني. علي و فاطمه و فضّه خدمتكار ايشان نذر كردند كه سه روز روزه بگيرند. حسـنين بهبود يافتند. چـيزي براي خوردن در خانه يافت نميشد. علي از شمعون يهودي سه صاع جو قرض كرد و فاطمه آن را آرد كرد و پنج قرص نان به تعدادشان پخت. هنگام افطار در برابرشان بود كه فقيري نزد ايشان آمد و گفت: السلام عليكم أهل بيت محمد. مسكيني از مساكين مسلمانان هستم. مرا سير كنيد كه خدا شما را از خوراكيهاي بهشت سير كند. سهم افطار خود را به مسكين دادند و اين برنامه سه روز تكرار شد و هر بار ايشان با آب افطار كردند و در نوبت دوم يتيمي و در روز سوم اسيري به ايشان مراجعه كرد. پس از آن از شدت ضعف و گرسنگي، علي (ع) حسنين را نزد رسول الله (ص) برد. سوره انسان (دهر) توسط جبرئيل (ع) به عنوان هديه به اهل بيت بر پيامبر (ص) نازل شد(زمخشري، 1407ق: ج4، ص670).
2- 6) رقت قلب
اَنَس ميگويد: فاطمه به من گفت: اي أنس چگونه قلبهايتان طاقت آورد كه خاك بر پيكر رسول خدا بريزيد؟!(ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص221)، سپس گريه کرد و در فراق پدر شعر سرود. فاطمه نزد قبر پيامبر (ص) ايستاد، مشتي از خاک قبر برداشت و آن را بر چشمهايش گذاشت و گريه کرد و شعر سرود (کحاله، 1404ق: ج4،ص113).
3- 6) حق خواهي
بلاذري مينويسد: فاطمه (س) به ابوبکر گفت: رسول خدا (ص) فدک را به من بخشيد. علي بن ابي طالب (ع) بر اين گفته شهادت داد. ابوبکر شاهد ديگري خواست. امايمن شهادت داد. ابوبکر گفت: اي دختر رسول خدا ميداني که شهادت دو مرد يا يک مرد و دو زن پذيرفته است. فاطمه (س) مجلس را ترک کرد. در روايت ديگري آمده است که امايمن و رباح خدمتکار پيامبر (ص) شهادت دادند و ابوبکر نپذيرفت و گفت: شهادت يک مرد و دو زن لازم است (بلاذري، بيتا: ص44).
4-6) آمادگي براي لقاء الله
سلمي نقل ميکند که فاطمه (س) در بستر افتاد و روز وفاتش علي (ع) براي حاجتي از منزل بيرون رفت. فاطمه به من گفت: اي مادر برايم آب بريز تا خود را بشويم. براي او آب ريختم و خود را خوب شست، سپس فرمود: لباس جديدم را بياور. لباس را براي آن حضرت آوردم. سپس فرمود: رختخواب مرا در وسط اتاق بيانداز. در رختـخواب قرار گرفت و رو به قبله شد، سپس فرمود: اي مادر! من الان قبض روح ميشوم، خودم را غسل دادهام، هيچ فردي لباس مرا در نياورد. فاطمه (س) رحلت فرمود. علي(ع) آمد و اين خبر را به او دادم (کاتب واقدي، بيتا: ج8، ص27).
عمرة بنت عبدالرحمن ميگويد: عباس بن عبدالمطلب بر فاطمه دخت رسول الله (ص) نماز گزارد، او و علي و فضل بن عباس وارد قبرش شدند (همان، ص29).
جابر از محمد بن علي ـ امام باقر(ع) ـ نقل ميکند که فاطمه (س) در شب دفن شد(همان)
7) نقل حديث رسول الله (ص)
حضرت زهرا (س) از اصحاب و راويان رسول الله (ص) است و از آن حضرت، همسر و دو پسرش (حسنين)، عايشه، امسلمه، سلمي امرافع و انس روايت كردهاند و فاطمه بنت حسين و ديگران نيز به صورت مرسل از آن حضرت روايت كردهاند (عسقلاني، 1415ق: ج8، ص262).
1-7) طبراني به سند خويش از امام حسين بن علي (ع) از مادرش فاطمه (س) روايت ميكند كه فرمود:
«رسول خدا (ص) شب عـرفه نزد ما آمد و فرمود: خداوند به همه شما مباهات ميكند و همه شما به ويژه علي را ميبخشد. اين را به سبب اينكه فرستاده خداوند به سوي شما هستم ميگويم، نه به سبــب علاقه خـويشاوندي. اين جبرائيل است خبر ميدهد كه سعيد به تمام معناست هر كه علي را در حيات و مماتش دوست بدارد، و شقي (بدبخت) به تمام معناست هر كه علي را در حيات و بعد از موتش، دشمن بدارد» (طبراني، 1404ق: ج22،ص415).
2-7)طبراني به سند خود از عكرمه از ابن عباس از حضرت فاطمه (س) روايت ميكند كه رسول خدا (ص) فرمود:
پيامبر (ص) فرمود: خبر رحلتم به من داده شد. فاطمه گريه كرد. رسول خدا (ص) فرمود: گريه نكن! تو اولين كسي هستي كه به من ملحق ميشوي. ابنعباس گويد: به او(فاطمه) گفتم: ديدم گريه كردي، و سپس خنديدي. فاطمه گفت: پيامبر (ص) به من فرمود: زمان رحلتش فرا رسيده، من گريه كردم. فرمود: گريه نكن، تو اولين كسي هستي كه به من ميپيوندي، و من خنديدم (همان).
3-7) كاندِهلَوي گفتار فاطمه (س) را بعد از دفن رسول الله(ص) به اَنَس در كتابش ذكر كرده است (کاندهلوي، 1394ق: ج2، ص435).
ابن اثير به نقل از فاطمه بنت حسين (ع) از فاطمه(س)روايت ميكند كه فرمود: «كان رسول اللَّه (ص) إذا دخل المسجد صلّي علي محمد و سلّم و قال ربّ اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب رحمتك و إذا خرج صلّي علي محمد وسلّم و قال رب اغفر لي ذنوبي و افتح لي أبواب فضلك»، رسول خدا (ص) هرگاه وارد مسجد ميشد بر محمّد صلوات و درود ميفرستاد و ميفرمود: پروردگارا گناهانم را ببخش و درهاي رحمتت را به رويم بگشاي، و هرگاه خارج ميشد، ميفرمود: بار خدايا گناهانم را ببخش و درهاي فضلت را به رويم باز كن (حنبل، بيتا: ج6، ص282؛ ابناثير جزري، 1415ق: ج5، ص524؛ طبراني، 1404ق: ج22، ص423).
8) حضرت زهرا(س) پس از رحلت پيامبر(ص)
1-8) احمد حنبل نقل ميكند: (پس از رحلت پيامبر(ص)) فاطمه (س) به ابوبكر گفت: «أخبرني رسول الله (ص) انّي اول أهله لحوقاً به» پدرم به من فرمود: اولين فرد از خانواده که به ايشان ميپيوندد، من هستم (حنبل، بيتا: ج6، ص283).
2-8) پس از رحلت رسول خدا (ص)، حزن و اندوه بر زهرا (س) مستولي شد. جبرئيل نزد آن حضرت ميآمد تا همصحبت او شود و او را تسلي دهد و از احوال رسولالله (ص) و جايگاه ايشان و وقايعي كه براي فرزندانش اتفاق خواهد افتاد، فاطمه (س) را با خبر كند. علي (ع) آن گفتار را مينوشت و بدينترتيب مصحف فاطمه تهيه شد.
مصحف در ميان مسلمانان به معناي قرآن بوده است، اما اين مصحف، قرآن و حلال و حرام آن نيست، بلكه علم وقايع آينده است (کحاله، 1404ق: ج4، ص128).
3-8) بر اساس گفتار علماي اهل سنت، رسول خدا (ص) در زمان حيات خود فدك[2] را به فاطمه (س) بخشيد و آن سرزمين مدت سه سال در تصرف زهرا (س) بود. پس از رحلت پيامبر (ص) و در آغاز خلافت، خليفه اول فدك را تصرف نمود (ابن ابيالحديد، 1383ق: ج19، ص2).
4-8)طبري به سند خود از عروه و او از عايشه نقل ميكند كه گفت: «انّ فاطمة و العباس أتيا ابابكر يطلبان ميراثهما من رسول اللّه (ص) و هما حينئذ يطلبان أرضه من فدك، و سهمه من خيبر، فقال لهما ابوبكر: أما إنّي سمعت رسول الّله (ص) يقول: لا نورّث، ماتركْنا فهو صدقة. إنّما يأكل آل محمّد في هذا المال و إنّي واللّه لا ادع امراً رأيت رسول اللّه (ص) يصْنعه إلاّ صنعْته. قال: فهجرتْه فاطمةُ. فلم تکلّمه في ذلك حتّي ماتتْ»، فاطمه و عباس نزد ابوبكر آمدند و ارثي را كه از رسول خدا (ص) باقي مانده بود طلب كردند. آن دو، زمين پيامبر در فدك و سهم خيبر آن حضرت را خواستند. ابوبكر به آنها گفت: من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: ما ارث نميگذاريم، آنچه ميگذاريم صدقه است. همانا آل محمد از اين مال استفاده ميكنند. به خدا قسم رها نميكنم كاري را كه رسول خدا (ص) انجام داد، جز اينكه انجام دهم. راوي گويد: فاطمه از ابوبكر دوري گزيد و هرگز با او صحبت نكرد تا از دنيا رفت (طبري، بيتا: ج3، ص104).
5-8)قضيه سوزاندن درِ خانه حضرت زهرا (س) مطلبي است كه عدهاي از بزرگان اهل سنت آن را ذكر كردهاند:
ابن عبد ربه مالكي مذهب در كتابش آورده است: ابوبكر، عمربن خطاب را فرستاد تا علي و كساني كه بيعت نكرده بودند را از خانه فاطمه بيرون بياورد و گفت، اگر اِبا كردند با آنها قتال كن. چون بيرون نيامدند عمر آتش آورد تا خانه فاطمه را بسوزاند (ابن عبدربه، 1404ق: ج3، ص63 و ج2، ص443). طبري در تاريخ خود ميگويد: عمر به منزل علي آمد و در آن خانه طلحه و زبير و جماعتي از مهاجران بودند. عمر گفت: به خدا قسم البته خانه را بر شما آتش ميزنم مگر آنكه بيرون بياييد (طبري، بيتا: ج2، ص443). ابن قتيبه نوشته است: جمعي از متخلفين - از بيعت با ابوبكر - در خانه فاطمه دختر پيغمبر اطراف علي جمع شدند. ابوبكر عمر را فرستاد كه ايشان را بياورد. عمر به در خانه فاطمه آمد و فرياد زد بيرون بياييد و با خليفه رسول خدا بيعت نماييد؛ اگر اطاعت نكنيد قسم به خدايي كه جانم در دست اوست اين خانه را با هركه در آن هست آتش ميزنم. به عمر گفتند فاطمه دختر پيامبر در خانه است. گفت ولو در خانه، دختر پيغمبر باشد (ابن قتيبه، 1322ق: ص3). طبراني نقل كرده است: ابوبكر و عمر به طرفدارانشان دستور دادند تا به خانه فاطمه هجوم ببرند (طبراني، 1404ق: ج1، ص62). يعقوبي مينويسد: به خانه (خانه فاطمه (س)) هجوم بردند، محسن را كشتند و فاطمه را مجروح كردند (يعقوبي، 1413ق: ج2، ص126).
ابنابيالحديد نيز گفتاري مشابه دارد كه ترجمه آن چنين است: عمر با مرداني از انصار و چند تن از مهاجران به طرف خانه فاطمه (س) رفت و گفت: قسم به آنكه جانم در دست اوست اگر براي بيعت از خانه بيرون نياييد خانه را با افراد آن ميسوزانم. فاطمه (س) رحلت فرمود در حالي كه خشمگين بود (ابنابيالحديد، 1383ق: ج2، ص20). شهرستاني با همه تعصبش در كتاب خود، گفتار نَظّام از بزرگان معتزله را نقل كرده كه گفته است: «إنّ عمر ضرب بطن فاطمة، يوم البيعة حتّي اَلقت الجنين من بطنها و كان يصيح احرقوا دارها بمن فيها، و ماكان في الدّار غير علي و فاطمة و الحسن و الحسين»، عمر بن خطاب چنان فاطمه را بزد كه فرزندش سقط شد و عمر فرياد زد: خانه را با هر كه در آن است بسوزانيد و در خانه جز علي و فاطمه و حسن و حسين كسي نبود (شهرستاني، 1367: ص57).
عمر رضا كحاله نيز قضيه غصب فدك و سوزانيدن در خانه فاطمه (س) رانوشته است (کحاله، 1404ق: ج4، صص118- 114).
بعد از وفات پيامبر (ص) هرگز خنده بر لبان زهرا (س) ديده نشد. آن حضرت بيشتر گريان بود و پيوسته از ظلمي كه بر امت اسلام ميرفت، رنج ميبرد تا به خداي عزوجل پيوست و بدين ترتيب حضرت زهرا(س) اولين فرد از خانواده رسول خدا (ص) بود كه به آن حضرت ملحق شد. هنگامي كه در بستر بود به اسماء بنت عُمَيس فرمود: «زشت ميدارم چگونگي حمل جسد زنان را». اسماء گفت: اي دختر رسول خدا (ص) آيا به شما نشان دهم آنچه را در حبشه ديدم؟ آنگاه با برگ و شاخههاي خرما تابوتي درست كرد و پارچهاي بر آن انداخت. فاطمه (س) فرمود: «چه زيباست!» و به اسماء سفارش كرد كه در شستن بدن مـباركش به علي (س) كمك كند و اجازه ندهد كسي وارد شود (ابناثير جزري، 1415ق: ج7، ص221).
ابناثير مينويسد: روايت شده است كه در آخرين لحظات حيات، فاطمه (س) غسل كرد و كفن پوشيد و سفارش كرد كه پس از فوت، علي (ع) كفن را از بدن او خارج نكند و در شب دفن شود، سپس ادامه ميدهد: صحيح اين است که علي و اسماء او را غسل دادند، والله اعلم(همان). علي بن ابي طالب بر بدن آن حضرت نماز گزارد. نيز گفته شده است كه عباس نمازگزارد (همان).
حضرت زهرا (س) به دنبال مبارزهاش عليه ظالمان و غاصبان تصميم گرفت كه اجازه ندهد بر وي نمازگزارند و از محل دفنش با خبر شوند؛ پس به همسرش وصيت كرد تا بدن مطهرش را شبانه دفن كند.
9) خطبهها و سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام
سخنان كوبنده و خطبههاي بيدار كننده زهرا (س) در پاسخ به ظلمهايي كه بر آن حضرت و امام و همسرش (علي) روا داشتند و پايمال كردن حقوق ايشان و بي وفايي اهل مدينه نسبت به اهل بيت رسول الله (ص) - كه امانت آن حضرت بودند و آنها را به امت سپرده بود و فرموده بود: «انّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي» - و طبق آيه شريفه قرآن، فرمود: «لااسئلكم اجراً الاّ المودّة في القربي» (الشوري، 23)، چنان مشهور است كه جمعي از بزرگان اهل سنت آن را نقل كردهاند. از جمله ابن طيفور و ابن ابي الحديد خطبه حضرت زهرا (س) را در كتابهايشان نقل كردهاند (ابنطيفور، 1361ق: ص23؛ ابن ابيالحديد، 1383ق: ج4، ص87). ابن ابي الحديد از جوهري - از موثقين عامه - نقل كرده كه اين گفتار صحيح و ثابت است. سيوطي به نقل از ابن قتيبه ميگويد: اين بيانات اصل است، و اين نكته دال بر اين است كه اين گفتار موضوعه نيست. عمر رضا كحاله، خطبه حضرت زهرا (س) را خطاب به ابوبكر و سخنان گلهمندش از بي وفايي مردم، در پاسخ زناني كه به ديدار آن حضرت آمده بودند، در كتابش آورده است (کحاله، 1404ق: ج4، ص117 و 129).
10) نتيجه
بسياري از دانشمندان اهل تسنن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) قلم زدهاند. از مطالب ذکر شده نتيجه ميشود که همه اين دانشمندان و نويسندگان به آن حضرت احترام گذاشتهاند و مدحهايي درباره آن حضرت ثبت كردهاند و نتوانستهاند بر وجود مباركش خدشه يا ايرادي وارد كنند، زيرا طهارت و پاکي حضرت زهرا(س) و مقام بالاي آن حضرت نزد خداوند و رسول الله(ص) جايي براي ايجاد خدشه به وجود مبارک آن حضرت نگذاشته است. رفتار و احترام پيامبر(ص) نسبت به حضرت فاطمه (س) بارها و بارها در برابر ديدگان بسياري از اصحاب تکرار شده بود، لذا صديقه طاهره برتر از آن بود که جز مدح بتوانند چيز ديگري دربارهاش بگويند. بنابراين آن حضرت بهترين الگو براي همه زنان عالم است.
منابع
× قرآن کريم
× ابن ابيالحديد، عبدالحميدبنهبةالله (1383ق)، شرح نهجالبلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چ 2، بيروت: دار احياء الکتب العربية.
× ابن اثير جزري، عليبن محمد (1415ق)، اسدالغابه في معرفة الصحابة، تحقيق و تعليق علي محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت: دارالکتب العلمية.
× ابن طيفور، احمد بن ابي طاهر (1361ق)، بلاغات النساء، نجف: مکتبة مرتضويه.
× ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله (1415ق)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، تحقيق و تعليق علي محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت: دارالکتب العلمية.
× ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم دينوري (1322 ق)، الامامة والسياسة، تصحيح و شرح محمد محمود الرافعي، مصر: مطبعه النيل.
× ابنعبدربه، احمدبنمحمد (1404ق)، العقد الفريد، تحقيق مفيد محمد قميعه، بيروت: دارالکتب العلميه.
× بلاذري، ابوالحسن ، رضوان محمد رضوان(بيتا)، فتوح البلدان، بيروت: دارالکتب العلميه.
× حاکم نيشابوري (1411ق)، مستدرک علي الصحيحين، بيروت: دارالمعرفة.
× حنبل، احمد بن محمد (بيتا)، مسند، بيروت: دار صادر.
× زمخشري، محمود بن عمر (1407ق)، کشاف عن حقائق غوامض التنزيل، تصحيح مصطفي حسين احمد، چ3، بيجا: دارالکتب العربي.
× سيوطي، عبدالرحمن بن ابيبکر (1411ق)، الدر المنثور، بيروت: دارالکتب علميه.
× شهرستاني، محمدبنعبدالکريم (1367)، الملل و النحل، تصحيح محمد بن فتحالله بدران، چ 3، قم: منشورات الشريف الرضي.
× طبراني، سلـيمان بن احمد (1404ق)، المعجم الکبير، تحقيق حمدي عبدالمجيد السلفي، چ 2، بيروت: دار احياء التراث العربي.
× طبري، محمد بن جرير (بيتا)، تاريخ طبري، بيروت: مؤسسه الاعلمي.
× عسقلاني، ابن حجر احمد بن علي (1415ق)، الاصابة في تمييز الصحابة، تحقيق و تعليق عادل احمد عبدالموجود و علي محمد معوض، بيروت: دارالکتب العلمية.
× کاتب واقدي، محمدبن سعد(بيتا)، الطبقات الکبري، بيروت: دار صادر.
× کاندهلوي، محمد يوسف (1394ق)، حياة الصحابة، بيروت: دار الفکر.
× کحاله، عمررضا (1404ق)، اعلام النساء في عالمي العرب و الاسلام، چ5، بيروت: مؤسسه الرساله.
× يعقوبي، احمدبن ابييعقوب (1413ق)، تاريخ، تحقيق عبدالامير نهنا، بيروت: مؤسسه الاعلمي.
( نهله غروي نائيني ) http://www.iranpress.ir/iranwomen/Template1/News.aspx?NID=2831
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 16:14 توسط سعید معزالدین
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:47 توسط سعید معزالدین
|
معرفي پارسي گويان شبه قاره در پاكستان
انتشار كتاب آثارالشعراء در اسلام آباد
به همت مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان در اسلام آباد كتاب آثار الشعراء (فرهنگ شعراي فارسي گوي شبه قاره) در قطع رحلي و 521 صفحه منتشر شد.
اين كتاب گرانسنگ را دكتر سيد محمد اكرم اكرام ،استاد گرانقدر زبان و ادبيات فارسي دانشگاه پنجاب (لاهور) با همكاري چند تن از پژوهشگران گردآوري و تدوين كرده است.
در كتاب آثارالشعراء فهرستي از اسامي و آثار شش هزار شاعر پارسي گوي (ازدوران مسعود سعد 515هجري قمري تا دوران علامه اقبال 1357هجري قمري ) گردآوري و ترتيب يافته است.
تلاش هاي نخستين ترتيب و تدوين اين اثر ارزنده از سال 1381 در لاهور و با همكاري خانه فرهنگ ج.ا.ايران (محمد سعيد معزالدين) و چند تن از پژوهشگران با نظارت و سرپرستي دكتر اكرم شاه آغاز گشت و به همت مركز تحقيقات فارسي در اسلام آباد به انجام رسيد.
شيوه پژوهش و گردآوري و ارايه متن در اين كتاب به شيوه فرهنگ نگاري و ارايه فهرستي مي باشد كه با نام و عنوان و تخلص شاعر آغاز مي شود و سپس به منابع و مراجع و ماخذي كه زندگي نامه و آثار شاعر در آن درج شده است اشاره مي گردد.
در تدوين كتاب، افزون از كتب چاپي مرجع و تاريخ و ادب از تذكره هاي خطي و دستنويس نيز استفاده شده است.
كتاب آثار الشعراء كه با پيش گفتار رايزن فرهنگي ج.ا.ايران و سرپرست مركز تحقيقات فارسي آقاي سيد مرتضي آْل صاحب فصول و مقدمه آقاي دكتر اكرم شاه انتشار يافته است در نوع خود اثري كم نظير و در خور توجه و بهره برداري براي استادان و دانشجويان و پژوهشگران حوزه گسترده و غني زبان و ادبيات فارسي است تا از اين رهگذر با نام و آثار شاعران پارسي گوي منطقه وسيع شبه قاره كه بخش عظيمي از پيشينه فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و ادب فارسي را در برمي گيرد، بيش از پيش آشنا گردند.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:33 توسط سعید معزالدین
|
سخنرانی منتشر نشده ای از شهید سید مرتضی آوینی
تصوری که از پیش درباره جمع حاضر داشتم این بود که آنها عدهای از دوستان هستند که درباره فیلمنامه نویسی تحقیق میکنند و قصدم نیز آن بود که تذکراتی را در این باره با آنان درمیان بگذارم؛ اما وقتی به اعلانی که زده بودند برخوردم، دیدم عنوانی که برای این بحث گذاشتهاند «حکمت سینما» است. عنوانی که انتخاب شده خیلی بزرگتر از آن چیزی است که من توقع داشتم و باید بگویم این کلاهی است که بر سر ما گشاد است؛ اما به هر تقدیر، حسب الامر دوستان، آنچه را به نظرم میرسد در ذیل تذکراتی چند عرض میکنم. امیدوارم که مرضیّ خدا واقع بشود و نیز مورد استفاده دوستان قرار بگیرد.
1
اوّلین تذکری که میخواستم عرض کنم این است که تمدن امروز اصلاً محصول فلسفه است؛ شجرهای است که ریشهاش فلسفه است و بالطبع همه لوازم و محصولات تمدن امروز موالید فلسفه هستند؛ و نیز سینما، چه آن را همچون هنر بنگریم و چه همچون صنعت. ممکن است ارتباط آنچه به مثابه ثمره این تمدن در خارج محقق شده است با ریشهاش، یعنی فلسفه، چندان واضح نباشد، یعنی فی المثل نتوان از همان آغاز نسبت ماشین رختشویی را با فلسفه پیدا کرد اما در باطن امر، با کمی تأمل همراه با تفکر در سیر تاریخی تمدن غرب، خواهیم دید که این تمدن و لوازمش ثمرات درخت فلسفه هستند. مگر گلابی چقدر با اصل درخت خویش شباهت دارد؟ باغبان است که این تناسب و تشابه را باز مییابد نه هر ناآشنایی که نظر در باغ کند.
اینکه اصلاً چرا من به این تذکر پرداختهام علتی دارد و آن اینکه ما در قرن پانزدهم هجری قمری، با واقعه عظیمی در کره زمین مواجه هستیم که انقلاب اسلامی است و اعتقاد این حقیر بر آن است که با این انقلاب، سیر اضمحلال و فروپاشی تمدن غرب از نقطه عطف تاریخی خویش گذشته و در قوس نزول افتاده است. تاریخ آینده تاریخ غرب نیست، تاریخ اسلام است و البته این مدعا نیاز به توضیح بیشتری دارد که برای حفظ اجمال و ایجاز باید از آن درگذریم.
با این فرض، در آینده میان ما و غرب مبارزهای همه جانبه درگیر خواهد بود که هنوز بیش از یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته، آثار آن در سراسر دنیا مشهود است. این مبارزه تنها یک مبازره نظامی نیست و مبارزه نظامی در حقیقت جلوه آن مبارزه فرهنگی، فکری و فلسفی است که میان ما درگیر است. مبارزه نظامی فقط ظاهر این مبارزه است و در باطن جنگی بسیار عظیمتر در جریان است که تعبیر من از آن «جهاد فکری» است. لازمه پای نهادن در این مبارزه آن است که ما ماهیت غرب را بشناسیم و نسبت میان آثار و لوازم تمدن غرب را با ریشههایشان پیدا کنیم و این جز از طریق فلسفه ممکن نیست، چرا که اصلاً غرب و تمدن منتسب به آن مولود فلسفه است.
از آغاز قرون جدید، یعنی در رنسانس، بنیان فکری تمدن حاضر با رجوع به تفکر فلسفی یونان گذاشته شد و هر آنچه اکنون وجود پیدا کرده، موجودیت خویش را مدیون این بنیان نخستین و بسط تاریخی آن است؛ پس ما خود را بی نیاز از فلسفه ندانیم. بسیاری از ساده انگاریهایی که در برخورد با غرب وجود دارد ناشی از این عدم شناخت است و این نقص جز به مدد فلسفه علاج نمیشود و اصلاً کسی که غرب را بدون عنایت به بنیانهای فلسفی آن بنگرد، امکان تحقیق در ماهیت آن را پیدا نمیکند و به تبع آن، لزوم این مبارزه را نیز در نمییابد. البته در باب این مسأله که انسان برای رسیدن به حق بالذات محتاج به خواندن فلسفه باشد سخن بسیار است و نگفته روشن است که انسان برای طی طریق حق ضرورتا نیازمند به فلسفه نیست، اما سخن ما در مبارزه با غرب است. وقتی میگوییم غرب، شرق سیاسی را هم در نظر داریم؛ مارکسیسم و کمونیسم نیز مظاهری از همان تفکر واحدی است که در غرب حاکم است. اینها همه ثمرات و شاخ و برگ درختی هستند که ساقهاش «اومانیسم» است. برای مثال، اخیرا در یکی از همین مجلاتی که این روزها انتشار پیدا میکند سخنی دیدم که یکی از انتلکتوئلهای پیر این جامعه گفته بود؛ اینکه «روشنفکر مدافع چیزی نیست!» اگر با پشتوانه تفکر فلسفی غرب به سراغ این سخن نرویم، اصلاً امکان درک آن برای ما موجود نیست. ما با این تفکر مخالفیم اما بنیان این مخالفت باید بر مبنای شناختی که از این سخن داریم بنا شود. ممکن است گوینده این سخن فلسفه نداند، که همین طور هم هست، اما این سخن که از دهانش برآمده لزوما سخنی فلسفی است زیرا از دهان کسی برآمده که شخصیتش را مدیون غربزدگی است. هیچ یک از نحلههای فکری یا حتی محصولات تکنیکی این تمدن را جز با فلسفه نمیتوان بررسی کرد و به اعتقاد اینجانب بخشی از روشن بینی معجزآسای حضرت امام(ره) در برابر غرب نیز از اینجا مایه گرفته است که ایشان ید طولایی در فلسفه و عرفان نظری دارند؛ و البته بنیان اصلی احاطه حکیمانه ایشان را بر همه مسائل باید در جایی دیگر جستجو کرد که در اینجا محل بحث ندارد.
2
تذکر دومی که میخواستم عرض کنم این است که بشر امروز وجود انسان را عین حیوان میداند. تعریفی که قدما از انسان داشتند، یعنی «حیوان ناطق»، با آن تعریفی که بشر غربی از انسان دارد به طور کلی متفاوت است. قدما نطق را فصل وجود انسان از حیوان میدانستند؛ حقیقتی که چون در وجود بشر تحقق یابد، تحولی ذاتی و ماهوی اتفاق میافتد و انسان از نظر تعالی وجود بـه مرتبهای میرسد که دیگر نمیتوان او را حیوان دانست. در حکمت اسلام، نفس انسان را نفس ناطقه مینامند و این نطق را نباید فقط به معنای ظاهریِ «سخن گفتن» گرفت. سخن گفتن انسان ریشه در تفکر و تعقل او دارد، چنان که لفظ «منطق» را هم از ریشه نطق گرفتهاند. اما امروزه به تبعیت از تفکر غربی، بشر را اصالتا با رجوع به حیوانیت او معنا میکنند.
اگر توجه نکنیم که تمدن غرب و آثار و لوازمش در ذیل این تعریف قرار دارد، امکان تحقیق در ماهیت آن از دست میرود. اگر انسان این چنین تعریف شود، آثار این تعریف در همه اموری که مربوط به انسان است به نسبت قرب و بعد ظاهر خواهد شد؛ مثلاً در علوم انسانی این تأثیرات ظهور بیشتری دارد تا علوم تجربی. در اقتصادِ امروز بنگرید که نیازهای حیوانی وجود بشر را اصل میگیرند، یا فی المثل در تعبیر آنها از آزادی.
اشتباه در تعریف انسان کار را به آنجا کشانده که امروز بعد از چند قرن، انسان به یک از خود بیگانگی ذاتی دچار آمده و به نوعی حیوان اجتماعی تبدیل شده است. این اصلاً تفاوت اصلی دوران ماست با دورانهای دیگری که بر کره زمین گذشته است. تفاوت اساسی آنجاست که پیش از این عصر، چه بسا انسانهایی وجود داشتهاند که این تعبیر در موردشان مصداق داشته؛ انسانهایی که از حقیقت وجود خویش دور افتاده بودهاند و غیر اهل حق، همه این چنیناند؛ اما هیچ گاه کار به آنجا نرسیده که در تفکر غالب بشریت، این تعریف وارونه پذیرفته شود و مثل امروز همه تأسیسات و مناسبات و معاملات اجتماعی بر همین اساس وارونه بنا شود.
بعد از چند قرن اکنون در غرب آثاری مشهود است دال بر اینکه آنها به پایان راه رسیدهاند و وقت آن است که به این اشتباه کلی خویش در تعریف انسان پی ببرند و توبه کنند، و به اعتقاد اینجانب این «عصر توبه بشریت» با انقلاب اسلامی ایران آغاز شده است و هر چه بگذرد ما با تحولات اجتماعی و سیاسی عمیقتر و وسیعتری دالّ بر یک توبه کلی به سوی دین و دینداری و حق پرستی مواجه خواهیم شد. قرن آینده، این چنین قرنی است و آثار اولیه آن نیز از هم اکنون ظهور یافته است.انسان را باید همچنان که در حکمت اسلام مطرح است با نفس ناطقه از حیوان جدا دانست و اصل در وجود انسان، همین روح است که متعالی و الهی است. بین انسان و حیوان نسبتی که غربیها قائلند برقرار نیست و اگر ما برای خصوصیات حیوانی وجود انسان قائل به اصالت شویم، باعث دوری انسان از وجود حقیقی خودش خواهیم شد، آنچنان که اکنون در غرب رخ داده است.
3
تذکر سومی که باید عرض کنم مستقیما راجع به خود سینماست. اگر سؤال این باشد که «چه چیزی سینما را از این جذابیت برخوردار کرده است؟» در جواب باید گفت: «توهّم واقعیت». اما ما معنی توهّم واقعیت را نمیتوانیم بفهمیم مگر اینکه بدانیم این جذابیت چه چنگ آویزی در درون ما دارد. هر آنچه بیرون از ما، ما را به خود جذب میکند، اگر نسبتی با وجود ما نداشته باشد و چنگ آویزی در وجود ما نیابد تا خود را به آن بیاویزد اصلاً ما به طرفش نخواهیم رفت. این توهّم واقعیت چیست، چگونه ایجاد شده و چه خانهای در درون ما دارد که ما را به خود جذب میکند؟ جستجوی جواب این سؤالها برای شناختن ماهیت سینما لازم است و البته ما در طی این یک جلسه نمیتوانیم به همه سؤالها جواب بدهیم و فقط طرح سؤال میکنیم، چرا که در خود این سؤالها نیز تذکراتی بسیار جدی وجود دارد.
اگر این توهّم واقعیت یا واقعیت سینمایی سیری داستانی به خود نگرفته بود، باز هم این همه جذابیت نداشت. جذابیت سینما در آنجاست که چنگ آویزهایی در فطرت ما یافته است و فی المثل درباره داستان باید گفت که بشر از آنجا که در نسبت بین مرگ و زندگی و مبدأ و معاد و نسبتی که بین او و زمان برقرار میشود وجود پیدا میکند، به سیر داستانی و قصه و تاریخ گرایش دارد و به همین علت است که جذابیت قصه و داستان و تاریخ برای انسان امری فطری است، یعنی ریشه در فطرت انسانی دارد. اگر بشر نمیمرد و جاودانه بود، علاقهای هم به قصه و تاریخ نداشت. یکی از مهمترین صفاتی که واقعیت سنیمایی را از جذابیت فعلی برخوردار کرده سیر داستانی است و جذابیت سیر داستانی هم در نسبتی است که بین انسان و مبدأ و معاد و مرگ و زندگی وجود دارد.
از داستان گذشته، سینما آن گونه که اکنون در دنیا محقّق شده این صفات فطری را اغلب در جهت ضعفهای بشری خوب شناخته و بر همین اساس رابطه خویش را با انسان بنا نهاده است.
4
تذکر چهارم اینکه سینما، یا به عبارت بهتر، تماشای فیلم جز به توسط الیناسیون انسان تحقق پیدا نمیکند. الیناسیون را از خود بیگانگی ترجمه کردهاند و مصداق اتمّش را در مجانین مییابیم. دیوانهها بدون آگاهی از هویت اصلی خودشان شخصیتی موهوم برای خود تصور کردهاند و در آن فرو رفتهاند. تعبیر الیناسیون در نحلههای مختلف فلسفی در غرب معانی مختلفی پیدا کرده است، ولی ما بدون توجه به این تفاوتها الیناسیون را به معنایی گرفتهایم که با فرهنگ ما بیشتر سازگاری دارد.
دنیا دار المجانین بزرگی است و بجز اهل حق، یعنی کسانی که بین خود و حقیقت مطلق رابطهای آنچنان که باید برقرار کردهاند، همه انسانها کم و بیش و در صورتهای مختلف دچار جنون هستند چون در عوالمی ساخته و پروده توهّمات خودشان زندگی میکنند. یکی در جهانی زندگی میکند که خدایی ندارد و در آن جهانِ وهمی، یکباره در وسط آسمان، روی یک کره کوچک صورتهای ابتدایی حیات به وجود آمده و بدون علتی معلوم در یک جهت احتمالی، پیچیدهتر و پیچیدهتر شده و کمال یافته است تا اینکه انسان پای به عرصه وجود نهاده و شروع به تفکر درباره خود و جهان خارج از خود کرده است! دیگری در جهانی زندگی میکند که همه مثل گرگ مترصّد دریدن یکدیگر هستند و در چنین دنیایی تنها قانون است که آنها را از تجاوز به یکدیگر باز میدارد، دنیایی که در آن همه دزدند مگر کسانی که قدرت دزدی ندارند...
و اما حقیقت چیست؟ وقتی کسی بدون آگاهی از اینکه هویت حقیقیش چیست خود را ناپلئون میداند یا مثلاً بزرگترین روشنفکر جهان سوم میپندارد بدون آنکه نگران حقیقت امر باشد، این شخص دچار الیناسیون است و از خود بیگانگی به معنای اتمّ در مورد او اتفاق افتاده است. تعبیری در قرآن مجید وجود دارد که در ذهن من با این مسأله الیناسیون یا از خود بیگانگی مربوط است و آن «خوض» است که به معنای فرو رفتن آمده: «قل اللّه ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون»: رهایشان کن تا در این حالت فرورفتگی و استغراق که دارند، مشغول بازی باشند. همه این تعبیرات محل بحث هستند،بحثهایی اساسی؛ اما نه در جلسهای با این محدودیت.
انسانها به طور معمول گرفتار غفلتی هستند که با خوض در امری خارج از خودشان محقّق شده است. وقتی انسان در چیزی خارج از وجود خودش فرو برود و در آن غرق شود، از خود غافل میشود و به همه تقدیر معنای از خود بیگانگی به نحوی از انحاء دربارهاش مصداق مییابد. همه انواع این از خود بیگانگی مذموم نیست، چنانکه انسان در هنگام عبادت نیز در امری خارج از خویش مستغرق میشود. اما ما خدا را وجودی «غیر خود یا ناخود» نمیدانیم که با فنای در وجود او معنای از خود بیگانگی درباره ما صدق کند؛ خدا غایت الغایات وجود ما و اصل حقیقت هستی است و فنای در وجود او، در واقع امر «بازگشتن به خویش» است. معنای لفظی «توبه» نیز همین است: بازگشت؛ بازگشت به حقیقتی که از آن دور افتادهایم.
آنچه در شریعت مذموم است از خود بیگانگی ذاتی است یعنی فی المثل همان امری که امروزه درباره بشریت به طور عام و بشر به طور خاص اتفاق افتاده: انسان به نوعی حیوان اجتماعی و ابزار ساز استحاله یافته است. دیوانهها بیمارانی بیش نیستند؛ اغلب یک نقص جسمی یا عصبی باعث شده است که جنون پیدا کنند، اما مجانین واقعی آدمهایی هستند که نه فقط نسبت به هویت حقیقی خویش آگاهی ندارند بلکه خود را کس دیگری میانگارند. در بعضی از روایات وجود دارد که حضرت رسول(ص) از جایی گذر داشتهاند. برخوردهاند به مردمی که دور بنده خدایی جمع آمدهاند. میپرسندکه این کیست و جواب میدهند که مجنونی است. سخنی میفرمایند قریب به این مضمون: او بیماری بیش نیست، مجنون حقیقی کسی است که با تکبر روی کره زمین راه میرود. یک بشر متکبر یا مستکبر مصداق کاملی است برای آن از خود بیگانگیِ ذاتی که مورد نظر ماست.
قراردادی که بین تماشاگر فیلم و فیلمساز وجود دارد آن است که تماشاگر با پای خودش میرود و در فضای تاریکی روی صندلی مینشیند و خودش را تسلیم فیلمساز میکند تا به هر سان که میخواهد او را در یک واقعیت موهوم غرق کند، آنچنان که در تمام مدت تماشای فیلم اصلاً هویت حقیقی خویش را به یاد نیاورد و رجعتی به خویش نداشته باشد. مع الاسف میزان توفیق فیلمساز نیز در همین جاست؛ فیلم خوب فیلمی است که در تمام مدت تماشاگر را زمین نگذارد و با رشته این جذابیت سحرانگیز تا آنجا او را گرفته باشد که امکان رجعت به خویش را به او ندهد.
وقتی به بچههایی که در حال بازی هستند بنگریم، درمی یابیم که تعبیر «خوض» در قرآن چقدر عمیق و بلیغ است. بچهها در نقش موهوم خویش در بازی آن همه فرو میروند که غرق میشوند و زندگی غیر اهل حق نیز این چنین است؛ بازی موهومی بیش نیست.اینها از جهان خارج از خودشان توهّمی دارند که اصلاً مطابق با واقع نیست و ما میزان صحت ادراک را مطابقت با واقع یا نفس الامر میدانیم. جهانی که اینان بر اساس شناخت خویش پیرامون خود آفریدهاند، جهانی غیر واقعی و خیالی است و از همین روست که عرض کردم جهان دارالمجانین بزرگی است.
5
تذکر پنجم این است که بشر امروز از این غفلتی که نسبت به حقیقت و وجود حقیقی خویش دارد استقبال میکند. وقتی خود آگاهی انسان با درد و رنج همراه است، غفلت ملازم بالذت است و این چنین، غالب انسانها، جز اولیای خدا، خود را به آن میسپارند. در نهادهای اجتماعی بشر امروز، موارد مختلفی از مصادیق و شواهد این مدعا را پیدا خواهیم کرد: دیسکوتکها، کابارهها، میخانهها، شهرهای بازی، قمارخانهها، سینماها، کلوبهای مختلف بیلیارد، بولینگ و بسیاری از بازیهایی که تحت عنوان ورزش پنهان شدهاند... همه و همه مظاهری هستند از همان معنایی که گفته شد: غفلتکدههایی که بشر امروز برای فرار از عقل و اختیار و خودآگاهی ساخته است.
نقطه گرایش انسان به سوی مستی، ترک عقل و اختیار و آسودگی از رنجهای وجود و حیرت و دهشتی است که با آن همراه است. سینما نیز آنچنان که امروز به طور عموم وجود دارد، مفرّی است که بشر برای گریز از خود ساخته است و البتّه همان طور که بعدها عرض خواهد شد، ما سینما را منحصر در این غفلتکدهای که امروز کمپانیهای تجارتی فیلمسازی بنا کردهاند نمیدانیم و برای آن وظایف دیگری نیز قائل هستیم... هر چند آنچه اکنون وجود دارد همان است که گفتیم. بشر در هنگام تماشای فیلمی که همه وجود او را به خود جذب کند، به نحوی از بیخودی و غفلت و مستی دست مییابد که بسیار لذتبخش است؛ این لذت است که انسان را به سوی سینما میکشاند.
اگر در تعبیرات عرفانی ما، مستی و بیخودی بالاترین مرتبهای است که انسان بدان نائل میشود، نباید این هر دو را به یک معنا گرفت. از این نظر بیخودی مقامی همسنگ با ولایت است، چرا که وجود انسان عین ربط و تعلق به حق است، اما نفس یا خود، حجاب این تعلق میشود و لذا وجود حقیقی انسان هنگامی ظاهر میگردد که «خود» او از میان برخیزد. بزرگترین حجاب میان انسان و خدا، خود یا نفس اوست و از همین رو وقتی انسان موفق شود که از خود بگذرد خدا از وجود او ظاهر خواهد شد و این همان مرتبه بیخودی است؛ همسنگ با ولایت. در اینجا همان طور که عرض کردم، تعبیر از خود بیگانگی درست نیست چرا که اصلاً بیگانگی واقعی در این خود است که انسان را از خدا باز میدارد.
6
تذکر ششم اینکه شاخص اصلی وجود انسان همین عقل و اختیار اوست. حرکت بالاراده در مورد حیوانات نیز تحقق دارد و آنچه انسان را متمایز میسازد اختیار است نه حرکت ارادی که حیوانات نیز به یک معنا از آن برخوردار هستند. باز به همین علت است که این اختیار را به همان امانتی تفسیر کردهاند که انسان از ازل عهده دار آن شده است. تماشاگری که با پای اختیار به فضای تاریک سینما میرود و خود را در صحنه واقعیت سینمایی غرق میکند، اصلاً بدون ترک اختیار امکان پرداختن به فیلم و تماشای آن را پیدا نمیکند، یعنی استغراقش در آن واقعیت، موکول به این امر است.
برده یا بنده به کسی اطلاق میشود که از خود اختیار ندارد و از آن آزادی که شاخص وجود بشر است برخوردار نیست. غربیها هم با اینکه آزادی را طور دیگری معنا کردهاند اما آن را شاخص وجود بشر میدانند. در مقابلِ لفظ بنده یا برده، کلمه حرّ یا آزاد وجود دارد. پس انسانی که اختیار ندارد، بنده یا عبد است اما عبودیت نیز مطلقا مذموم نیست. عبودیت به معنای ممدوح آن، قله غایی تکامل و تعالی روح بشر است و مقام عبداللهی همان مقام خلیفة اللهی است. آنچه هست این است که اگر لازمه تماشای فیلم ترک اختیار و گذشتن از خود و خودآگاهی است، پس این کار فی نفسه نوعی عبودیت یا عبادت است که هم میتواند ممدوح باشد، هم مذموم. میزان حسن و قبح این عمل، در جواب این پرسش است که آیا فیلم جانب حق را نگاه داشته است یا خیر؟
7
تذکر این نکته نیز لازم است که ترک اختیار هنگام تماشای فیلم مطلق نیست و هر چه تماشاگر بیشتر در واقعیت موهوم پرده سینما غرق شود، از خود و اختیار خویش بیشتر و بیشتر فاصله میگیرد و این عمل بیشتر مصداق آنچه گفتیم واقع میشود. از یک سو تماشای فیلم برای انسانهای متکامل اصلاً با ترک اختیار همراه نیست و از سوی دیگر، درباره کودکان و انسانهای ضعیف النفس، سحر و جادوی فیلم تأثیر بیشتری دارد. تعبیری که یکی از دوستان فیلمساز ما داشت هیپنوتیزم بود؛ یعنی میگفت عملی که سینما با انسان میکند، هیپنوتیزم است. و او این را از ذاتیات سینما و اصلیترین مشخصه ذاتی آن قلمداد میکرد و بشدت اعتراض داشت نسبت به آنان که درباره جذابیت سینما چون و چرا میکنند و میخواهند سینما را به سمتی بکشانند که از جاذبیتهای کاذب پرهیز کند. میگفت چه کسی میتواند بگوید که این جاذبیت کاذب است یا نه و میگفت که اصلاً هیپنوتیزم رکن اساسی سینماست و همان چیز است که سینما از طریق آن محقّق میگردد. نتیجهای که او میخواست بگیرد درباره بچهها بود؛ میگفت اصلاً سینما وسیله سرگرمی و تربیت بچههاست؛ بزرگترها شخصیت نهایی خود را یافتهاند و دیگر امکان تحول و تغییر ندارند. سینما متعلق به بچههاست و از طریق سینما است که ما میتوانیم نسل آینده انقلاب را بسازیم. مثالی که او میآورد در مورد آثار رودیارد کیپلینگ بود ـ هم او که متهم به فراماسونری است. میگفت: بعد از بیست سال همان قهرمانهای فراماسونرکیپلینگ، تمام سطح ممالک مستعمره امپراتوری بریتانیا را در جستجوی همان اهدافی که کیپلینگ داشت، پر کردهاند. میگفت که تأثیر معجزه آسای داستانهای او در سادگی و جذابیت آنهاست و بعد این نتیجه را با وضع فعلی خودمان قیاس میکرد.
میگفت: از این جذابیتی که سینما دارد باید استفاده کنیم و نسل آینده انقلاب را بسازیم. باید اسوه هایی را برای جوانان و نوجوانان بسازیم که بعدها در وجود آنها محقّق بشوند.
آنچه نقل به مضمون کردم، در همه وجوه و با همه وسعتش، منتهی به آن مطلبی که مورد بحث بود نمیشود؛ قصد حقیر فقط تکیه بر این گفته بود که ایشان هم اعتقاد داشت که تا آن هیپنوتیزم کذایی درباره تماشاگر اتفاق نیفتد، فیلم و سینما به معنای حقیقی تحقق نمی یابد. حالا اگر دقت کنیم خواهیم دید همان طور که بچهها و انسانهای ضعیف النفس در برابر سینما کاملاً خلع اختیار میشوند، کسانی هم هستند که به راحتی در برابر فیلم از عقل و اختیار خود صرف نظر نمیکنند. بنده هم میشناسم کسانی را که اصلاً تحمل سینما و تلویزیون را ندارند و اصلاً نمیتوانند خود را به فیلم تسلیم کنند؛ احتراز دارند و میگریزند، چرا که شرط اول تماشای فیلم و لذت بردن از آن، این است که انسان از خود خارج شود و در سیر عواطف و احساسات فیلم و حوادث آن شریک گردد و البته مقصود از این خود، «خودبالفعل» یا شخصیت فردی هر کس نیست بلکه مراد شخصیت حقیقی نفس است.
حالا با توجه به این مقدمات میخواهم پرسشی طرح کنم و آن اینکه آیا مخاطب سینما عامه مردم نیستند؟ آیا سینما با انسانهای متکامل نیز میتواند ایجاد رابطه کند؟ آیا باید هدایت عام و خاص را از هم تفکیک کنیم و درباره وظیفه پرورشی سینما، بحث کنیم در این معنا که آیا سینما انسانهای متکامل و خواص را نیز مورد خطاب دارد؟ میدانید که اگر در سینما محاوره و مخاطبهای در کار باشد، آنگاه فهم و درک مخاطب یکی از موازین اساسی است که باید رعایت گردد. به طور عموم در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بگردید و بعد از خود سؤال کنید که مخاطب عام سینما و تلویزیون کیست.
تأثیرات سینما بر غالب مردم، جوانان و نوجوانان و بچهها واقعا شگفتانگیز است و این واقعیتی است که بسیاری از جوانان اسوههای خویش را از سینما انتخاب میکنند؛ اما در عین حال نباید فراموش کرد که این حکم مطلق نیست. در همین جامعه خودمان و در همین جایی که اکنون جوانان بالای شهر غایات زندگی خویش را در فیلمهای آمریکایی میجویند، در شب بیست و سوم ماه رمضان، در غالب مساجد پایین شهر، جوانهایی هستند، شانزده، هفده و زیر بیست سال که نشسته اند و به خاطر چیزهایی که در چشم آن بالاشهریها موهوم، پرت و اصلاً دور از واقعیت است، زارزار گریه میکنند و اسم حضرت زهرا(س) که میآید، اختیار از کف میدهند.
اینها آن نسبت مورد نظر را با سینما و تلویزیون ندارند و اعتنایی هم به تلویزیون و تئاتر ندارند، رمان هم نمیخوانند. اسوههایشان را در تاریخ اسلام، ائمه معصومین(ع) و اولیای خدا میجویند و اصلاً دنیایشان دنیای دیگری است. هستند کسانی که این چنیناند و هستند کسانی که آنچنان. اما شکی نیست که چهره غالب اجتماعات ما را همانها میسازند که بشدت متأثر از تبلیغات رسانههای گروهی و فضای جامعه و مخصوصا تلویزیون هستند، چرا که اکنون تلویزیون میرود که بسیاری از وظایف کنونی سینما را بر عهده بگیرد. از تأثیر سینما و تلویزیون بر این اقشار عظیم انسانها نمیتوان غافل شد و با کمال جدیت باید جوانها، نوجوانهاو مخصوصا بچهها را دریافت.
همان دوستی که از او صحبت کردیم بشدت اعتراض میکرد به اینکه چرا در مقام تئوری بافی برای سینما، در این روزگار عدهای عنوان میکنند که سینما نباید خودآگاهی تماشاگر را نفی کند. میگفت که اصلاً سینما با نفی خودآگاهی تماشاگر موجودیت پیدا میکند و وقتی گفته میشود که نباید سینما خودآگاهی تماشاگر را نفی کند، مثل این است که ما بگوییم «فیلمی بسازیم که فیلم نباشد!» میگفت که اصلاً این مباحث روشنفکرمآبانه را باید کنار گذاشت و از جذابیتی که سینما دارد باید برای جذب این نوجوانانی که اکنون آتاری همه زندگیشان را پر کرده است استفاده کرد.
البته باید در این معنا تحقیق و تفکر کرد که سینما باید در چه جهتی حرکت کند. باید دست از نفی خودآگاهی تماشاگر بردارد و یا نه، از این سحر و جادو در جذابیت و تأثیر هر چه بیشتر سود بجوید؟ آیا در روی آوردن به جاذبیتهای سینمایی محدودیتی نیست؟ اصلاً این جذابیت چیست؟ وقتی انسان به سمت ظرف غذا کشیده میشود، مشخص است که چرا، معلوم است که غذا چه نسبتی با وجودش دارد؛ اما سینما چطور؟ جذابیت سینما در کجای وجود ما خانه دارد؟ به هر تقدیر ما باید سینما را بشناسیم و چون سینما محصول فلسفه است، خود را بی نیاز از فلسفه و چون و چرا کردن در بدیهیات مشهور و مقبول ندانیم. فطرت بشر را نیز بشناسیم، نه آنچنان که در علوم رسمی عنوان میشود. باید به سراغ راههایی برویم که به معرفت دینی و یقینی منتهی میشود، یعنی باید عالم را در نور حکمت اسلام بنگریم.
شهید آوینی از نگاه آیت الله جوادی آملی
اگر هنرمندي از رهگذر صوت حسن و نغمه غمزدا يا تصوير و ترسيم و تمثيل روحپرور، پيامي به گوش منتظران نداي غيب برساند و از كنگره عرش، صفير آشنايي به سمع مشتاقان كوي وصال واصل كند همانا هنرپرور اسلامي است.
روايت فتح را با درايت شهادت آميختن، و هنر تصوير را با ظفر تحقيق هماهنگ ساختن؛ و دو قوس نزول و صعود را با منحني تام هنر اسلامي دور زدن؛ و معقول را با عبور از بستر خيال، محسوس كردن؛ و محسوس را با گذر از گذرگاه تخيل، معقول نمودن؛ و تجرد تام عقلي را در كسوت خيال كشيدن؛ و از آنجا به جامه حس درآوردن و سپس از پيراهن حس پيراستن و كسوت خيال را تخليه نمودن و به بارگاه تجرد كامل عقلي رسيدن و رساندن و در لفافهي هنر، سه عالم عقل و مثال و طبيعت را به هم مرتبط جلوه دادن؛ و كاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگناي طبيعت به درآوردن و از منزل مثال رهايي بخشيدن و به حرم امن عقل رساندن كه عناصر اصلي هنر اسلامي را تشكيل ميدهند در سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوباي شهادت يعني شهيد سعيد، سيد مرتضي آويني و ديگر هنرمندان متعهد ديني تبلور يافت و مييابد.
هنر سواري دلير كه روي ميدان از او
چو كاغذ از كلك او ز لعل گيرد نشان
مهمترين شاخص هنر اسلامي همانا توان ترسيم معقول در كسوت محسوس و قدرت تصوير غيب در جامهي شهادت است. هنرهاي غيراسلامي چون جايي در جهان معقول و ملكوت ندارند و از عقل منفصل بيبهره و از مثال منفصل بينصيباند و فقط از وهم وخيال متصل استمداد ميكنند، هرگز مايه عقلي نداشته و رهآورد غيبي ندارند، زيرا مكتبي كه ماده را اصيل ميداند و موجود غيرمادي را خرافه ميپندارد و تشنه تجرّد و غيب را افسانه تلقي ميكند، هيچگاه پيامي از عالم عقل و غيب ندارد و هرگز هدفي جز وهم و خيال نخواهد داشت.
اوج عروج يك انسان از ديدگاه هنرمند مادي همانا مقام مثال متصل وهمِ به هم آميخته است و آنجا كه سخن از نام و نان و دوام و دانه نباشد هنرمند مادي را راهي نيست و آنجا كه از تشويق و تقدير و ثنا و سپاس و يادنامه و مانند آن اثري نباشد هنرور مادي را باري نخواهد بود، زيرا قلمرو پرواز هنرپرداز مادي همانا منطقهي بستهي خيال و مدار محدود وهم است. ولي مكتب الهي كه عوالم سه گانه طبيعت و مثال و عقل را اثبات مينمايد و هر كدامِ آنها را مظهر نامي از نامهاي جلال و جمال الهي ميداند و براي عروج انسان ملكوتي مرزي قائل نيست و لقاء اللّه را كه هماره بيكران بوده و هست و خواهد بود مائده و مأدُبه سالك صالح و عارف واصل و شاهد عاشق ميداند، بحر تيار و درياي مواج هنرورزي را فراسوي هنرمند اسلامي قرار ميدهد تا پيامهاي گوناگون را كه از هاتف عقل و منادي غيب از وراي حجابهاي نوري و ظلماني دريافت كرده است به قلمرو مثال منفصل درآورده و از آن پايگاه به مرحله وهم و خيال تنزل داده، سپس به منصّه حسّ و صحنه صورت نازل نمايد تا باديهنشينان تشنه حس را بر بالهاي ظريف هنر نشانده و از خاكدان طبيعت به دامنهي مثال و خيال رسانده و از آنجا به قلّه رفيع عقل و مقام منيع غيب واصل كند، تا از زبان مولاي غيب و شهادت، نغمهي دلانگيز (... فادخلي في عبادي وادخلي جنتي) را با گوشي بشنود كه در سايهي قرب نوافل فراهم كرده و با روحي درك كند كه با ولاي جمع فضايل به دست آمده است تا روشن گردد كه سير از زمين طبيعي به سپهر مادي نتيجه هنر ماده است، ولي سلوك از طبيعت به مثال و از آنجا به عقل ـ و خلاصه جهان را از عقل شروع كردن و به عاقل ختم نمودن ـ محصول هنر الهي است كه اسلام داعيهي آن را داشته و هماره تربيت يافتگاني جامع را ارائه كرده و ميكند و هيچ هنري به از اين نيست كه انسان كامل جامع به نوبهي خود، دو سر خط حلقه هستي را به هم بپيوندد و صعود و نزولي را كه خود پيموده است، در قالب هنر عرضه كند تا سالكان هنردوست را به همراه هنرپروري خويش به منطقهي وسيع آفرينش آگاه كند و فطرت جمالدوست و جلالنواز آنان را از انس با گلرخان خاكآلود طبيعت و نوازندگان غبارين ماده و سرايندگان ژوليده زمين و خوانندگان گردگرفته بستر غبراء برهاند و به جمال بيزوال ماوراي طبيعت و جلال بيمثال معني و كمال بيوبال عقل و غيب و نواي دلپذير و روحانگيز مولاي هر عبد صالحي برساند تا معلوم شود كه طواف در مدار بتكده و ميكده و عشرتكده و بالاخره طبيعتكده، شايسته انسان هنرجو و كمالدوست نيست، بلكه هنر در بازشناسي مجدد عالم و آدم و جهان را وسيعتر از منظر محدود طبيعيون شناختن و انسان را همتاي فرشتگان بلكه بالاتر ديدن است، و راه نيل به اين هدف سامي از عقبههاي كئود گذشتن و ميدانهاي مين را با ايثار نفيس و بذل نفس پشت سر گذاشتن و براي همه راهيان كوي هنر و سوي ظفر رهآوردي چون ره توشه شهيد فقيد، سيد مرتضي آويني آوردن است. و جامه رساي هنر و پوشش پرنياني هنرپروري جز بر اندام كامل جامع سالكاني چون شهيدان شاهد برازنده نيست و قباي اطلس هنر جز براي قامتراست قامتان تاريخ و شيفتگان خدمت نه تشنگان قدرت زيبنده نخواهد بود.
برتن ناقصان، قباي كمال به طراز هنر ندوختهاند
گرچه قرآن كريم كه كلام خداي بيچون است، معارفي والاتر از شهود عارفان و فهم حكيمان و درك فقيهان و انديشه متكلمان و باور محدثان و يافتههاي مورخان و صدها فرزانهي خردمند ديگر دارد، زيرا مجلاي متكلم نامتناهي ـ هر آينه ـ كلامي نامحدود خواهد بود، چنانكه درجات بهشت موعود، نامحدود به عدد آيات قرآن كريم ميباشد و به قاريان آگاه به معاني و آشناي به احكام و حِكَم قرآن گفته ميشود (بخوان و بالا برو) و خواننده رسمي بهشتيان، داوود پيامبر است، ليكن اثر بارز و شاخص هنري آن همانا در اين است كه از رهگذر فصاحت و كوي بلاغت كه چهره خاص هنر سمعي است لطايف بلند عالم لاهوت را در پرده استبرقي عقل پيچيده، آنگاه در جامه پرنياني مثال و خيال و وهم پوشانده، سپس در كسوت حريري آيه و سوره ارائه نموده، در اين حال جهانيان را به تماشاي آن فراخوانده و به تحدي و مبارزه دعوت كرده و عجز همگان را در ساحت قدس هنر ادبي خويش آشكار كرده و قبل از قيام قيامت، كوس (لمن الملك) سر داده و پاسخ اعترافآميز و عجزآلود (للّه الواحد القهار) را از همگان دريافت مينمايد.
آنچه سبعه معلقه را به زير ميكشد، هنر ادبي قرآن است و آنچه ديوار كعبه را از لوث معلقات سبع تطهير ميكند هنر است، چه اينكه آنچه بتكده را از بتها پاك ميسازد تبر است كه يكي به دست حضرت ابراهيم بتشكن خليل الرحمن انجام ميشود و ديگري به زبان حضرت محمد بن عبداللّه حبيب اللّه منادي: (انا افصح من نطق بالضاد) صورت ميپذيرد، و سرّ كاميابي هنر قرآني و ناكامي هنر مزعوم و فاعل جاهلي آنست كه هنر موهوم جاهلي از مرز سجع و قلمرو قافيه و منطقه عروض و ميدان تشبيب و غزل و صحنهي قصيده خرافي و محدوده خيال و مثال متصل فراتر نرفت، ولي هنر ادبي و معقول الهي ـ چنانكه قبلاً اشاره شد ـ مراحل سه گانه عالم امكاني را در صعود و نزول بدون طفره و فتور پيموده و به خاكيان توان جهش به عالم فرشتگان داد و هرگونه خيالپردازي موهوم را محكوم كرد و هيچگاه از حق نگذشت و از باطل سرابگونه مدد نگرفت؛ و با ظهورش نه مجالي براي جاهليت كهن ماند و نه موقعيتي براي جاهليت جديد: (قل جاء الحق و ما يبدء الباطل و ما يعيد)
هنر نظر به سراپاي او اگر افكند
ز پاي تا سر او جملگي هنر بيند
هنرمند قرآني همان فرزانهي جهانبيني است كه هرگز به مكتبهاي الحادي اعتنايي ندارد و به رهآورد بيمايه مكتبهاي مادي چشم نميدوزد و عشق ممدوح هنري و محمود ادبي را با شهوات مشئوم و مذموم بيهنري اشتباه نميكند و ساكنان كوي عفاف را به بدحجابي يا بيحجابي كه نفي عفاف را به همراه دارد دعوت نمينمايد و مرغ باغ ملكوت را با نغمه سرد ناسوتيان سرگرم نميكند و فرهنگ برائت از طبيعت و نزاهت از ماده را با آهنگ ناموزون خاكيان از ياد نميبرد و سرانجام تسليم بيهنر نادان نميشود.
هنرمند كي زير نادان نشيند
كه بالاي سرطان نشسته است جوزا
يعني در چهره گنبد مينا ستارههايي كه شكل خرچنگ و سرطان است بعد از ستارههايي كه شكل جوزا و گوسفند سياه - كه در آن نقاط سفيدي است - واقع شده است. غرض آنكه هنر صادق را از كاذب جدا كردن، كار هنرمند الهي است، همانطور كه تشخيص تشنگي صادق از كاذب به عهده پزشكِ معالج بيمارِ مجروح است و همان طوري كه تميز صبح صادق از كاذب به عهده اخترشناس ماهر است و همان طور كه تبيين اشك صادق و تفكيك آن از گريه كاذبِ مدعيان باطل، بهعهده داوران ورزيده و قاضيان مجرب است. آري امتياز هنر صادق از كاذب نيز در اختيار متخصصان هنر الهي است كه حق را از باطل و آب را از سراب جدا ميكنند و در پرتو تعليم روحنواز قرآني، پاك را از ناپاك تمايز ميبخشند: (ليميز اللّه الخبيث من الطيب.)
نكتهاي كه عنايت به آن براي همه اديبانِ هنردوست و هنرمندان ادبپرور سودمند است همانا اين است كه: گرچه غالب هنرهاي پيروان (بودا) و (برهمن) در جامه تجسيم و مجسمههاي بيروح خلاصه ميشود و نيز اكثر هنرهاي حاميان مسيح و پيروان عيسي (ع) در كسوت سنگتراشي و پيكرهاي بيجان خاتمه ميپذيرد، ليكن بخش مهم هنرِ پيروان قرآن و حاميانِ اعجاز كلامي آن در ترسيم، تصوير، تمثيل، تشبيههاي سمعي و بصري و بدون تجسيم متبلور ميشود كه پيام خاصّ خود را به همراه دارد تا همگان ضمن بهرهوري از هنر قرآن، در درياي مواج آن غوص كنند، بدون دغدغه غرق شدن و از شناي در آن آبِ حيات بدون آنكه گرفتار خفگي شوند، لذت ببرند.
اگر هنرمندي از رهگذر صوت حسن و نغمه غمزدا يا تصوير و ترسيم و تمثيل روحپرور، پيامي به گوش منتظران نداي غيب برساند و از كنگره عرش، صفير آشنايي به سمع مشتاقان كوي وصال واصل كند و در نتيجه، گروهي را در دامن شرع مقدّس به واجب و مستحب تربيت كرده و از حرام و مكروه رهايي بخشد، همانا هنرپرور اسلامي است.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 14:22 توسط سعید معزالدین
|
به نام خدا
نفرات برگزيده اولين جشنواره روش هاي نوين تدريس معارف دين
استادان و مربيان برتر آموزش روخواني قرآن كريم ويژه خردسالان
1- رتبه اول: فاطمه ظفري؛ استان كهكيلويه و بويراحمد
2- رتبه دوم: نرجس احمدي فرد؛ استان زنجان
استادان و مربيان برترآموزش روخواني قرآن كريم ويژه نوجوانان و جوانان
1- رتبه اول: مريم رحماني؛ استان اصفهان
2- رتبه دوم: رضوان محدث پور؛ استان خراسان رضوي
3- رتبه سوم به صورت مشترك: طاهره منصوري و زهره مرادي؛ استان تهران
- شايسته تقدير: نسرين عباس زاده؛ استان اصفهان
استادان و مربيان برتر آموزش اعتقادات
1- رتبه اول: مهدي قدرتي؛ خراسان جنوبي
2- رتبه دوم: سوسن ميخ بر؛ استان تهران
3- رتبه سوم: مسعود قريب؛ استان تهران
- شايسته تقدير: فرشاد مستاجران؛ استان اصفهان
- شايسته تقدير: گلنوش يزداني؛استان خراسان شمالي
استادان و مربيان برتر آموزش احكام
1- رتبه اول: مجيد شيرازي؛ استان تهران
2- رتبه دوم: محمود لطفيان؛ استان قم
3- به صورت مشترك: محمود زراعتيان؛ استان تهران و غلامعلي غلامي؛ استان قم
- شايسته تقدير: شمس الله اكبري؛ استان قم
- شايسته تقدير: عفت قلي زاده ؛ استان خراسان شمالي
استادان و مربيان برتر آموزش اخلاق
1- رتبه اول: سيد محمد باقر ابطحي؛استان قم
2- رتبه دوم: سهيلا صلاحي اصفهاني؛ استان تهران
3- رتبه سوم به صورت مشترك: فاطمه براتچي و مهناز صادقي؛ استان تهران
- شايسته تقدير: علي رضا نجفي؛ استان قم
داوران جشنواره كشوري روش هاي نوين تدريس معارف دين
- خسرو كي منش
- محمد سعيد معزالدين
- محمود خيري
- عبدالرحمن جريحي
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:46 توسط سعید معزالدین
|
بهار، رویش جوانه امید
بهار، هنگام رويش جوانه ي اميد و زندگي بر شاخساران
بهار، ترنم چشمه هاي زلال و گواراي آب حيات در جويبار طبيعت
بهار، گاه شور و نشاط و طراوت و تازگي
بهار، فصل وصل آفرين دوستي ها و پيوندها
بهار، آغازي ديگر براي دگرگوني دل ها و انديشه ها
بهار، فرصتي نو براي دوست داشتن و عشق ورزيدن
بهار، ياد کرد عزيزان از دست رفته و شهيدان سرفراز
بهار، رويش برگي ديگر بر درخت زندگي
بهار، درسي نو و شناختي ژرف براي سرسبزي دل و پالايش روان
بهار، امکان فرصتي ديگر براي تجديد عهد و پيمان با آفريدگار زيبايي
بهار، افزايش شوق نيايش و راز و نياز
بهار، نکوداشت حماسه آفرينان سترگ حادثه هاي بزرگ
بهار، خط بطلان بر همه ي سردي ها، پژمردگي ها، حسادت ها و نامردي ها
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 18:21 توسط سعید معزالدین
|
نام کتاب : سفره هفت سین (مجموعه بچه های آفتاب جلد5)
نویسنده : سعید معزالدین
تصویرگر : معصومه فولادیان
ناشر : انتشارات فقه
تاریخ انتشار: بهار 1386
شمارگان : 50000
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:19 توسط سعید معزالدین
|
آقاي «شيخ يوسف قرضاوى» را ساليان دراز به عنوان چهرهاي معتدل در بين عالمان اهل سنت ميشناختم، برخي كتابهاي علمي وي را ديده و برخي مصاحبهها و برنامههاي سلسله وار او را با عنوان (الشريعة و الحياة) در كانال الجزيره قطر دنبال كرده ام، و بر همين اساس او را در بين عالمان اهل سنت چهرهاي روشن فكر ميديدم، وي را به عنوان عالمي ميانگاشتم كه برخلاف عالم نمايان وهابي در مسير تقريب بين مذاهب نسبتاً خوش ميدرخشيد، اما افسوس... اين توقع از دانش آموختگان الازهر كمتر ميرود كه دنباله رو و پيرو دانش آموختگان جامعه وهابي شوند.
توقع اين بود كه بر مشي سلف الازهر، عالم مصلح «شيخ محمود شلتوت» سخن حق را بر زبان جاري كند، و يا دست كم از مفتي اعظم مصر آقاي «شيخ علي جمعه» عقب نيفتد، كه با صراحت و شجاعت اعلام كرد:
«برخي اطراف تلاش ميكنند كه روابط ميان شيعه و سني را تيره كنند و به وحدت ميان مسلمانان ضربه بزنند تا از اين طريق به اهداف خود دست يابند از همين رو بنده با صدور فتوايي عبادت بر اساس فقه شيعي را جايز اعلام ميكنم. بايد اعتراف كنيم كه شيعيان در حال حاضر از ما پيشي گرفتهاند از همين رو ما ميتوانيم با آنان همكاري كنيم؛ زيرا تا وقتي شيعه و سني يك قبله دارند، تفاوتي ميان آنان نيست. شيعيان همواره در طول تاريخ بخشي جدايي ناپذير از امت اسلامي بودهند. پيروان مذهب تشيع در اصل طايفهاي پيشرفته هستند اما برخي افراد وجود دارند كه براي ايجاد اختلاف، كتب شيعي بسيار قديمي را ميگردند تا برخي مطالب اختلاف برانگيز را استخراج كنند.»
ولي افسوس كه آقاي قرضاوي راه را گم كرده و در مسير ديگري افتاده است، علت و سبب را بايد جستجو كرد، آيا پيري و سالخوردگي او را به اين روز انداخته است؟ آيا مشكل خانوادگي پيدا كرده است كه اعصابش را خرد كرده است؟ آيا شيعه شدن فرزندش علت ماجرا است؟ و آيا پادوان وهابي و سلفي آتش بيار معركه شدهاند؟ نميدانم، ولي اينها قابل بررسي است.
آنچه در اين نوشته ميآيد پاسخي است مختصر به برخي نقطه نظرات اخير وي:
1- آقاي قرضاوي ميگويد: گسترش مذهب تشيع يك خطر بزرگ به شمار ميرود و هويت كشورهاي سني مذهب را زير سؤال ميبرد.
جواب: مذهب شيعه با رويكردي كه در طول تاريخ داشته است همواره در موضع مخالفت با حاكمان جور و ستم قرار گرفته و فراز و نشيب خود را داشته است، ولي همواره به عنوان يك مذهب اسلامي و با برخورداري از هزاران نفر از فقيهان، متكلمان، مفسران، و دانشمندان و شخصيتهاي برجسته اجتماعي سياسي جايگاه بلند و رفيع خود را نگاه داشته است، حالا اگر يك مذهب به واسطه توان فكري و صلابت انديشه و استواري موضع و پتانسيل بالاي خود مورد توجه قرار گيرد چرا بايد شما را به عكس العمل نامعقول وا دارد؟
فرض كنيد يكي از مذاهب چهارگانه پيروان بيشتري يابند، اين چه ضرري به پيروان ديگر مذاهب ميرساند؟ بالاخره همه در محدوده اسلام و مسلمانان گام بر ميدارند و تناقضي وجود ندارد، امروزه مسيحيت با وجود تضاد و دشمني ديرينه خود با يهود سر آشتي و سازش پيدا كردهاند، چرا ما مسلمانان نبايد مذاهب درون جامعه بزرگ اسلامي خود را به عنوان واقعيت موجود بپذيريم، و حق انتخاب را به مردم وانهيم كه خود بر اساس مطالعه و با چشم بينا، يكي از مذاهب را انتخاب كنند، و مسائل ديني را بر طبق آن عمل كنند، اين كار چه صدمهاي ميزند؟ و چرا شما را حساس و بر آشفته ساخته است؟
2- او ميگويد: ايران همچنان با گامهاي بلند در حال پيمودن راه صدور انقلاب خود به كشورهاي منطقه است از همين رو بايد هر چه سريع تر با اين اقدام مقابله كنيم. من به طور كامل مخالف تلاشهاي ايران در گسترش مذهب تشيع هستم. ما بايد خطرات اين تلاش را درك كنيم و در مقابل آن بايستيم.
جواب: ما در وضعيتي قرار گرفتهايم كه اگر كلاغ به پرواز در آيد ميگويند كار ايران است! گسترش تشيع به عوامل گوناگون ـ و بيشتر به عامل دروني خود مذهب ـ مرتبط است، انقلاب اسلامي ايران گرچه جهان را با بيشتر با تفكر شيعي و به خصوص از زاويه سياسي و حكومتي آن آشنا كرد، ولي واقعيت اين است كه اين انقلاب اسلامي ايران بود كه بر سر سفره شيعه نشست و از آن بهره گرفت، عشق مردم به اهل بيت (ع) و حضور مليوني مردم در مراسم تاسوعا و عاشورا و اربعين سال پنجاه و هفت شمسي، نقش مرجعيت ديني و رابطه متقابل مردم و روحانيت، رهبري بي نظير و قدرتمندانه و شكوهمندانه و شجاعانه امام خميني(ره) كه مردم او را مرجع تقليد و نايب عام امام زمان (ع) و تبلور خواستههاي خود يافته بودند، اينها و عوامل ديگر باعث شد كه مردم خود به صحنه بيايند و رژيم ستمشاهي را از ريشه بكنند، ولي با اين همه انقلاب ايران به عنوان انقلاب اسلامي و با رويكردي شمولي و فراگير مطرح شد، گرچه تشيع همان اسلام اصيلي است كه ريشه از رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع)او دارد.
با اين همه رشد تشيع ربطي به دولت ايران ندارد، امروز براي ايران فلسطينيان غزه همانند مقاومان لبنان عزيز و مورد توجه و عنايتند، اصولا مشكل اساسي جهان با جمهوري اسلامي ايران به خاطر موضع گيري آن در رابطه با مسأله فلسطين است، و سي سال است كه انواع تحريمها را به جان خريده است، آيا فلسطينيان شيعه هستند كه ايران به آن اهتمام ميورزد؟ فلسطين محك بسيار خوبي است كه سره از ناسره شناخته شود، و مدعيان دروغين از دلسوختگان واقعي جدا شوند، ايران چون مسئله فلسطين را از زاويه اسلامي آن مينگرد به موضع گيري اصولي خود در رابطه با فلسطين پرداخته است، و به هيچ وجه مذهب براي او مطرح نيست. انصافتان كجاست؟
3ـ او ميگويد: ما اهل سنت معتقديم كه بر حق هستيم و مذهب خود را بر حق ميدانيم اما با اين حال تمايلي نداريم كه مذهب خود را در ميان شيعيان منتشر كنيم، و همچنين تمايل نداريم كه شيعه شويم. شما (ايرانيان) بايد دست از تلاش خود برداريد.
جواب: ما كاري به ادعايتان نداريم، آنچه مهم است دليل است، كه جاي آن در محافل علمي است، و اين احتياج به جنجال رسانهاي ندارد، اما اين سخن كه شما دوست نداريد مذهب و مرامتان در بين شيعه پخش شود سخني نادرست است، هر ساله مليونها كتاب و سي دي در ميان صدها هزار حاجي و عمره گزار شيعه در شهر مكه و مدينه پخش ميشود، در حالي كه در بدو ورود كتابهاي شخصي شيعيان مصادره ميگردد، انگيزه اين كار چيست؟
تاليف كتابهاي فراوان با نامهاي مستعار و با انجام خيانتهاي علمي و نسبتهاي دروغ و ناروا به شيعيان به چه منظوري انجام ميشود؟ اما اينكه شما دوست نداريد شيعه شويد به خودتان مربوط است، هركس وظيفه و صلاح خود را بهتر ميدانيد، آنچه كه مهم است اين است كه حجت تمام شود، و هركس پيرو هر مذهب و عقيدهاي كه باشد بر اساس منطق و اقامه برهان و دليل باشد نه تعصب كور، اما سيل شيعه گرايي را بايد خود مطالعه كنيد؟
آيا احتمال نميدهيد كه ساليان دراز حقايق تاريخي را از مردم پنهان نگاه داشتهايد؟ آيا احتمال نميدهيد كه برخي از آنچه را كه به عنوان عقايد به خورد مردم ميدهيد با موازين مسلم عقلي مطابق نباشد؟ از همه اينها گذشته شما براي مسلمانان ستم كشيده سني و شيعه جهان چه كاري كردهايد؟ به هنگام جنگ سي و سه روزه اسرائيل عليه لبنان و حزب الله مقاوم كجا بوديد؟ در جنگ بيست و دو روزه اسرائيل عليه مردم مقاوم غزه جه كاري كرديد؟
مگر خود شما نبوديد كه در كشور خودتان مصر مورد بيمهري قرار گرفتيد و آقاي حسني مبارك حتى حاضر نشد شما را ببيند و شما را راه نداد؟ آيا جرم ايران و ايرانيان اين است كه از خود غيرت و جوانمردي نشان داده و برخلاف زمامداران بي غيرت شما شعار دفاع از مردم غزه و همه فلسطينيان سر ميدهند و امروز اينگونه مورد بي مهري قرار ميگيرند؟
اگر نظام سلطه و استكبار جهاني و آمريكا مخالفت كنند عجبى نيست، ولي عجب از همچون شمايى است كه امروز با آمريكا و اسرائيل هم سخن و همنوا و همسو شدهايد، از اين حرفها كه بگذريم مگر تشيع انحصار ايران است، مذهب شيعه را ميتوان قديمي ترين مذهبي دانست كه با ريشه عربي از قلب مدينه منوره به همه جا سرايت كرده است، چرا شما گسترش شيعه را به ايران و ايراني نسبت ميدهيد؟
اگر سخن از نقش ايرانيان در مذاهب اسلامي است بزرگان اهل سنت مثل بخاري، ترمذي، مسلم نيشابوري، ابن ماجه قزويني، حاكم نيشابوري، ابو حنيفه كابلي، طبري، سرخسي، ابو نعيم اصفهانى و هزاران تن از محدثان و فقيهان عجم تبار را بايد در ترسيخ مذاهب فقهي و كلامي اهل سنت دخيل دانست، و در مقابل شيعيان عرب تبار مثل اشعريان يمني را در گسترش مذهب شيعه در ايران بايد يافت، اگر سخن از يافتن ريشه عربي وعجمي مسئله است اتفاقا نتيجه بر عكس است! ولي ما مسئله را از ديد ناسيوناليستي نمينگريم، آنچه مهم است استواري برهان و صلابت منطق است.
4- او ميگويد: ما در همان ابتدا انقلاب ايران عليه جبروت و استبداد را تأييد كرديم اما هنگامي كه فهميديم اين يك انقلابي طايفهاي است و براي گسترش نفوذ مذهبي در خارج از سرزمينهاي خود تلاش ميكند، جا خورديم و شوكه شديم.
جواب: اين انقلاب هرگز طائفهاي نيست، شعار انقلاب از اول اين بود: «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» و در حركت انقلابي مردم ايران همه ايرانيان اعم از شيعه و سني، مسيحي، كليمي، زردشتي و همه اقوام فارس، عرب، كرد، لر، بلوچ، تركمن، آذري و... شركت كردند، اما كشوري كه اكثريت مطلق آن را شيعيان تشكيل ميدهند بطور طبيعي و بر اساس دمكراسي ملاحظات خود را دارد، كه آنچه كه رسمي است اين است كه مذهب رسمي اين كشور شيعه اثني عشري است، ولي طبق قانون اساسي ساير مذاهب آزادي خود را دارند و قوانين مذهب و شريعتشان براي خودشان و در محدوده مناطقشان نافذ و محترم است، و ايران همچون كشورهاي اسلامي قوانين خود را بر اساس يكي از مذاهب اسلامي پايه گذارى كرده است.
شمايى كه انقلاب اسلامي ايران را طائفهاي ميدانيد من از شما سؤال ميكنم كه اهل سنت ايران با جمعيتي حدود هفت در صد بيش از ده هزار مسجد دارند، شيعيان عربستان سعودي با بيش از دوازده درصد جمعيت چند مسجد دارند؟ گرچه ما مسجد را براي همه مسلمانان ميدانيم و فرقي بين شيعه و سني در نمازگزارى نيست، ولي بر اساس برخي اطلاعات در مناطق اهل سنت ايران، براي هر پانصد نفر يك مسجد وجود دارد، در حالي كه براي شيعيان براي هر هزار نفر تنها يك مسجد آن هم با بودجه مردمي و نه حكومتي ساخته شده است، آيا اين انقلاب طائفهاي است؟
مگر اعتراض برخي از علما و مراجع ديني ايران را به دولتمردان را نشنيديد كه چرا براي شيعيان پاراچنار پاكستان ـ كه در طي ساليان اخير هزاران نفر ايشان توسط عوامل تكفيري و سلفيان به شهادت رسيدهاند ـ كاري نكردهايد؟ در حالي كه ايران براي تمامي مسلمانان دربند و ستم كشيده موضع گيرى و حمايت دارد، مگر شما كمك ايران را به افغانستان، چچن، فلسطين و... را فراموش كردهايد؟
5- او ميگويد: اگر ايران خواهان روابط طبيعي و دوستانه با كشورهاي عربى است، بايد اين تلاشهاي خود را متوقف كند.
جواب: كاش ايشان خود را وارد حوزه ديپلماسي نمىكرد، و به عنوان عالم ديني موضع ارشادي خود را نگاه ميداشت، ولي اگر ايشان ميخواهد وارد حوزه سياسي شود جا داشت كه به دولتهاي مصر و اردن نصيحت ميكرد كه به خاطر جنايات اخير اسرائيل عليه مردم بي دفاع غزه وبه خاك و خون نشاندن بيش از هزار و سيصد نفر كه بيش از نيمي از ايشان كودك و زن بودند اقدام به بستن سفارت اسرائيل در كشورشان كنند، و دست كم از كشور ونزوئلا كه در آمريكاي جنوبي و آن سوي كره زمين است، عقب نمانند.
منبع :http://tabnak.ir/pages/?cid=41011
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 8:26 توسط سعید معزالدین
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:46 توسط سعید معزالدین
|
| چهارشنبه 14 اسفند 1387 15:21:23 شماره خبر :373055 |
| معرفی تعدادی از وبسايتها و پايگاههای اينترنتی اسلامی |
|
گروه خبرنگاران افتخاري / سیدجعفر فاطمینوشآبادی: در اين نوشتار به معرفی تعدادی از وبسايتها و پايگاههای اينترنتی اسلامی، به همراه لينك و موضوع آن ها پرداخته شده است.
پايگاه انجمن جوانان مسلمان، شامل مقالاتی درباره اسلام و قرآن به زبان انگليسی
http://www.sightnet.net
پايگاه بهايیپژوهی شامل مطالب خواندنی درباره نقد بهايت
http://www.bahairesearch.org
پايگاه پاسخگو حاوی پاسخ به سئوالات و شبهات دينی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
http://www.pasokhgoo.ir
پايگاه پرتال جامع متقين شامل سيستم اطلاعرسانی متقين
http://www.motaghin.com
پايگاه حوزه نيوز پايگاه رسمی مركز خبر حوزههای علميه وابسته به مركز مديريت حوزه علميه قم
http://www.hawzahnews.com
پايگاه فرهنگ حاوی درج اخبار فرهنگی و معرفی سايتهای مذهبی
http://www.farahang.net
پايگاه مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی حاوی مطالبی درباره نزديكسازی مذاهب اسلامی، علمای اسلام، اتحاد اسلامی، كنفرانس وحدت اسلامی، كشورهای اسلامی، دانشگاه مذاهب اسلامی و...
http://www.taghrib.ir
پايگاه وبلاگنويسان ارزشی
http://pw-arzeshi.com
پايگاه پژوهه شامل مقالات و پژوهشهايی در حوزه علوم انسانی و اسلامی و كتابخانه اينترنتی هادی
http://www.pajoohe.com
پايگاه مريد نور شامل اطلاعرسانی عمومی در مورد اديان و مذاهب، عرفان و تصوف، اديان خاور دور، اديان هند، اديان ايران، اديان الهی، مكاتب صوفيه و سلسلههای صوفيه
http://www.moridenur.ir
پايگاه مجمع ذخاير اسلامی، سايت ذخائر، جهت معرفی آثار پـژوهشی، توليدی و انتشاراتی مؤسسه مجمع ذخائر اسلامی و اطلاعرسانی حوزه متون خطی و ارتباط با كتابخانهها و مؤسسات فرهنگی است.
http://www.zakhair.net
پايگاه وحدت نوين جهانی حاوی مقالاتی در رابطه با جهانبينی عرفانی و ايدئولوژی و مكتب روحی و...
http://www.vahdat.ir
پايگاه وهابيت و اسلام حاوی تحليل و بررسی وهابيت
http://www.vahhabi.com
پايگاه آستان مقدس حضرت عبدالعظيم(ع) حاوی مطالبی دباره معرفی حضرت عبدالعظيم و اطلاعات مرتبط با آستان حضرت
http://www.abdulazim.com
پايگاه اماميه حاوی ارائه مقالات، اخبار و خدمات درباره مذهب تشيع
http://www.imamieh.ir
پايگاه بچههای قلم حاوی مقالات و مباجث مذهبی، مداحی، مولودی و گالری عكس
http://www.bachehayeghalam.com
پايگاه بنياد خيريه امام حسين (ع) فردوس، وبسايت رسمی بنياد خيريه امام حسين(ع) واقع در شهرستان فردوس
http://www.alhosein.com
پايگاه بيرق حاوی پايگاه اطلاعرسانی هيئت محبين قرآن و عترت(دارالثقلين)
http://www.beiragh.net
پايگاه بينش نو شامل كتب، مقالات، سخنرانیهای درباره اسلام و تشيع
http://www.binesheno.com
پايگاه پاسخگو 2، بانك سئوالات درباره مسائل دينی، كتب اسلامی و سخنرانیهای «سيد محمد حسينی قزوينی» با امكان جستجو
http://pasokhgo.valiasr-aj.net
پايگاه اطلاعرسانی دارالقرآن نماز حاوی مطالبی در معرفی فعاليتها در زمينه ترويج نماز، سايت وابسته به وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح جمهوری اسلامی ايران
http://www.namaz-defa.ir
پايگاه اطلاعرسانی سراسری اسلامی، پارسا حاوی ارائه فهرست و چكيده كتب شيعی و نرمافزارهای اسلامی
http://www.islamicdatabank.com
پايگاه اطلاعرسانی شيعيان دارای مقالات و بخشهای مختلف دينی و شيعی
http://www.shiayan.ir
پايگاه رضوی
http://www.razavi.ir
پژوهشگاه حوزه و دانشگاه شامل معرفی، تازهها، كتابها، مجلات، پاياننامهها، مقالات ،جزوات ، همايشها، فهرست كتابهای كتابخانه پژوهشگاه با امكان جستجو و...
http://www.hawzeh.ac.ir
پايگاه تبيان حاوی اطلاعات مربوط به حوزهها و مدارس علميه، موسسات حوزوی، كتابخانه حوزه، اخبار حوزه، دروس فشرده، متداول و خارج حوزه علميه به صورت فيلم، صوت و متن
http://www.tebyan.net
پايگاه جمعيت جهانی زنان پيرو اهل بيت عليهمالسلام شامل بانك اطلاعات زنان پيرو اهل بيت (ع) در كشورهای مختلف، زن در آيات و روايات، زنان اسوه، كتابشناسی و مقالات و ...
http://www.shiawomen.org
پايگاه جهان تشيع
http://www.shiaworld.ir
پايگاه اطلاعرسانی جهان تشيع
حديث.نت حاوی اطلاعات جامعی درباره حديث
http://www.hadith.net
پايگاه حوزه اطلاعاتی در رابطه با حوزه علميه قم و اطلاعات دينی
http://www.hawzah.net
پايگاه خيمهگاه
http://kheymegah.ir
انجمن فرهنگی مذهبی
دفتر استفائات آيتالله سيد محمد صادق روحانی
http://www.istefta.net
دفتر تحقيقاتی ياسين
http://www.yasin-ir.com
نرمافزارهای اسلامی
ذاكرين حاوی نوا و نماهای مداحی از محمود كريمی، سيد جواد ذاكر، عبدالرضا هلالی، حسين سيب سرخی، حميدرضا عليمی، محمدرضا طاهری، مهدی سلحشور، سيد مهدی ميرداماد، مهدی اكبری، سعيد حداديان، مهدی مختاری و ساير مداحان
http://www.zakerin.ir
روز وصل، معرفی هيئت روضهالعباس كانون انديشه جوانان شهرستان دزفول
http://www.roozevasl.com
پايگاه ساقینامه
http://www.saghee.com
سايت موسسه الزهرا(س) شهرستان اهر
http://alzahra-ahar.ir
ستاد احياء امر به معروف و نهی از منكر استان فارس
http://www.ehya.ir
سايت ستاد پاسخگويی به مسائل دينی
http://www.porsojoo.com
سايت ستاد پاسخگويی به مسائل دينی وظيفه ساماندهی به مراكز پاسخگويی دينی سراسر كشور را برعهده دارد. در اين سايت بخشهای برای مراكز پاسخگويی، پرسشگران سئوالات دينی و افراد علاقمند به مطالعات دينی وجود دارد.
سايت سعيد معزالدين حاوی اطلاعرسانی و معرفی برخی پژوهشها، نگارشها، تنظيمها، ويرايشها و پرداختن به موضوعهای تخصصی در زمينه مسايل مختلف اسلامی و فرهنگی.
http://www.parsbarg.com
www.Moezi.ir
سايت سلام شيعه
http://www.salam-shia.com
شبكه اطلاعرسانی امام جواد(ع)، معرفی كتب به همراه اطلاعات مذهبی مختلف
http://www.imamjawad.net
شبكه امام مهدی(عج) حاوی مطالبی درباره شناخت امام زمان(عج)، كتابخانه مهدويت و پرسش و پاسخ
http://emammahdi.com
شرح حال، زندگی و سيره صالحين شيعه
http://www.salehin.com
طاووس بهشت، وبسايت كانون فرهنگی هنری امام زمان(ع) شهرستان آران و بيدگل
http://www.tavoosebehesht.com
علمدار، پايگاه رسمی هيئت بيتالعباس(ع) شهرستان بابل حاوی معرفی فعاليتهای هيئت، برنامههای فرهنگی، معرفی فرزانگان و شهدای بابل
http://alamdar.ir
فطرس، پايگاه اطلاعرسانی هيئت رزمندگان شميرانات
http://www.fotros.org
قبس، پايگاه اطلاعرسانی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی(ره)
http://www.qabas.org
كانون فرهنگی محبان آلياسين، وبلاگ كانون فرهنگی محبان آلياسين شامل مطالب مذهبی
http://www.atreyasin.blogfa.com
گروه فرهنگی خط سبز حاوی اخبار فرهنگی، مقالات، برنامههای اسلامی و...
http://www.glg.ir
مؤسسه دايرهالمعارف فقه اسلامی حاوی معرفی موسسه، متن كتابهای منتشره، فصلنامههای فقه ، توضيحالمسايل امام خمينی (ره) و...
http://www.islamicfeqh.com
مجمع جهانی شيعهشناسی حاوی مقالاتی درباره فرهنگ شيعه
http://www.shiastudies.com
مجير، معرفی فعاليت در زمينه اخبار و مقالات در ارتباط با موضوع مهدويت
http://www.mojir.com
مدرسه علميه حضرت زينب (س)
http://www.zeynaby.com
مركز اطلاعرسانی آلالبيت(ع)، كتابخانه، ارتباط با علماء و پرسش و پاسخ
http://www.al-shia.com
مركز فرهنگی مذهبی ياسين شيراز
http://www.yasinshiraz.ir
مركز فرهنگی نوای ثارالله شامل قرائت قرآن، مداحی، مولودی، ادعيه و مناجات و بخشهای متنوع ديگر
http://www.sarallah.com
مركز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علميه حاوی پاسخگويی به سئوالات توسط متخصصان حوزه علميه قم
http://www.andisheqom.com
مركز جهانی علوم اسلامی، وبسايت رسمی مركز جهانی علوم اسلامی، حوزه مربوط به طلاب غيرايرانی
http://www.eshraaq.com
مسجد امام علی(ع) حاوی متن قرآن همراه با ترجمه انگليسی، همراه با امكان دانلود آن به صورت MP3، اماكن مقدسه، اوقات شرعی شهرهای دانمارك، امكان استخاره توسط توليت آستان مقدس مسجد امام علی(ع) و نيز به صورت الكترونيكی و...
http://islamic-centre.dk
مسجدبزرگ آقا، سايت فرهنگی مسجد واقع در شهرستان ابركوه استان يزد
http://www.masjedagha.com
مشكات، معارف نورانی اهلالبيت(ع)، معرفی كتب شيعه، معرفی رجال ولايی، معرفی رجال روايی و شعرا حاوی مطالب
http://www.meshkaat.com
معارف، اين پايگاه در رابطه با مباحث مربوط به دروس معارف اسلامی اطلاعرسانی میكند.
http://www.maarefsite.com
معماهای قرآنی و اسلامی، ارائه معماهای قرآنی با جواب و...
http://www.moammahaye-qorani.net
مناجات حاوی دعا و مسائل عرفانی و اسلامی
http://www.monajat.org
مناسبت، سايتی برای معرفی و آشنايی با مناسبتهای اسلامی
http://www.monasebat.net
موسسه فرهنگی تحقيقاتی امام موسی صدر حاوی زندگينامه، انديشهها، عكسهای امام موسی صدر
http://www.imamsadr.ir
موسسه فرهنگی سفينهالنجاه حاوی مقالات، نشريات و سخنرانیهايی درباره مهدويت، امكان خريد اينترنتی محصولات فرهنگی مرتبط با موضوع سايت، كتابخانه اينترنتی و...
http://www.safinatonnejat.com
موسسه قرآنی فرهنگی راه علی(عليهالسلام) حاوی معرفی موسسه، اجرای طرحها و امور قرآنی، برگزاری مسابقه قرآنی، آموزش علوم قرآنی و تربيت آموزشيار.
http://www.raheimamali.com
نمازجمعه شهرستان ميبد حاوی خطبههای نمازجمعه شهرستان ميبد، زنگينامه امام جمعه، اخبار و...
http://maybod-adineh.net
هيئت اينترنتی محبان اهل بيت(ع) و سايت عمومی مداحی حاوی اطلاعات كاملی در رابطه با 14 معصوم، بانك صوتی، گالری عكس و بخشهای ديگر
http://www.maddahi.com
هيئت خادمالشهدا، پايگاه اطلاعرسانی هيئت خادمالشهدا قم
http://khademeshohada.com
هيئت عزاداران حسينی كوی خلفباغ يزد
http://khalfebagh.com
هيئت محبين آل طاها معرفی هيئت، برنامه هفتگی هيئت، دعاها و مناجات با ترجمه فارسی، سيره عملی اهل بيت، ديداركنندگان حضرت مهدی(عج)، مناسك و داستانهای حج و...
http://www.aletaha.ir
منبع: جهاد دانشگاهی http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=373055
|
منبع:
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:0 توسط سعید معزالدین
|
نهم ربیع الاول ، روز نخست امامت ولی عصر (عج)
نهم ربیع الاول 260 هجری قمری به عنوان روز نخست امامت ولی عصر (عج) از جهات متعددی دارای اهمیت است، این روز ضمن اینکه در زمان خود به عنوان مهمترین رویداد جامعه اسلامی تلقی می شد در تمامی سالروزهای یازده قرن گذشته نیز از همان اعتبار و اهمیت برخوردار بوده است چراکه وقوع آن در زمان خود حاوی پیام های متعددی برای حکومت و جامعه مسلمین بود.
بررسی تاریخ نشان می دهد اگر موضوع آغاز امامت ولی عصر (عج) به مانند سایر امامان مطرح می شد به یقین یا جامعه از پذیرش یا باور آن سرباز می زد و یا حکومت های زورمدار حاکم بر امت اسلام از وقوع آن جلوگیری می کرد.
از این جهت بستر چگونگی آغاز امامت ولی عصر (عج) سالها پیش از تولد و حتی با چگونگی معرفی امامان دهم و یازدهم آماده سازی شد تا در نهایت حیله های دشمنان در مقابله با اصل امامت کارساز نشود و عقاید سست بسیاری از مسلمانان آن زمانه نیز از باور امامت آخرین منجی عاجز نشوند.
سیر مظلومیت امامت از حضرت علی (ع) آغاز شده بود که در مسیر خود صلح مظلومانه و تحمیلی امام حسن مجتبی(ع) و قیام خونین اباعبدالله الحسین(ع) را نیز تجربه کرده و در پس دو قرن نتیجه ای را رقم زده بود که ناگزیر موضوع امامت حضرت حجت (عج) را متمایز می کرد و تدبیری دیگر را می طلبید و از این جهت اراده خداوند برای امامت حضرت مهدی (عج) در غیبت، انتظار و ظهور قرار گرفت به همین جهت توجه به تاریخ و چگونگی آغاز امامت آن حضرت در حکومت اسلامی هم یک ضرورت و هم یک تکلیف است.
فلسفه غیبت امام عصر (عج)
امام دوازدهم شیعیان، حجَة ابن الحسن المهدی عجل الله فرجه الشریف، در شب جمعه نیمه شعبان سال 255 قمری ولادت یافت، از آن زمان تا سال 260 قمری که پدر بزرگوارش امام حسن عسکری(ع) به شهادت رسید، همواره در نهان می زیست و جز معدودی از خواص اصحاب پدرش، کسی و خصوصاً دستگاه جائر خلفای عباسی از زنده بودن و احوال او آگاهی نداشتند.
در روز شهادت امام عسکری(ع) یعنی روز هشتم ماه ربیع الاول، که عده ای از مردم برای مراسم تشییع و خاکسپاری آن حضرت آمده بودند، در انظار ظاهر گردید و عموی خود، جعفر کذاب را که آماده نمازگزاردن بر پیکر امام یازدهم شده بود، به کنار زد و بر پیکر مطهر پدر نماز گزارد.
همین که این خبر در شهر منتشر گردید، ماموران المعتمد، خلیفه عباسی، به خانه امام عسکری(ع) هجوم آوردند تا مهدی(ع) را بیابند و گردن زنند، امام دوازدهم، به امر خداوند حکیم، از انظار غایب شد و دوران غیبت صغری آغاز گردید که تا سال 329 قمری ادامه داشت.(1)
اهمیت اعلام عمومی و رسمی آغاز امامت ولی عصر(عج) در عصر غیبت
با بررسی تاریخ عصر غیبت صغری تردیدی باقی نمی ماند که حرکت امام عصر(عج) در نماز گزاردن بر پیکر پدر بزرگوارش و برخورد با عمویش جعفر پسر امام هادی(ع) و برادر امام حسن عسکری(ع) در این مسیر در راستای اعلان عمومی آغاز امامت ایشان صورت گرفته زیرا در مهمترین رویداد دنیای اسلام در آن روز حضرت مهدی(عج) به عنوان پیش نماز، بر پیکر پدرش نماز خواند تا اصلح بودن خود بر مدعیان را اعلام و مسیر سبز حرکت امامت را از انحراف مصون نگه دارد.
نه فقط امروز بلکه در طول تمام سالیان یازده قرن گذشته از دوران انتظار اهمیت اعلام عمومی و رسمی روز آغاز امامت ولی عصر(عج) از اهمیت بسیار والایی برخوردار بوده است و این اعلام رسمی و عمومی باید با استفاده از تمام قابلیتها باشد.
در عصر حاضر و در دوران انقلاب اسلامی انتظار از حکومت برای اعلان عمومی این رویداد به بهترین وجه و رسمی ترین صورت انتظاری است که از عمق معارف مهدوی برخاسته است.
در این میان استفاده از ابزارهای مختلف از سوی حکومت برای تبیین ضرورت غیبت و ویژگی های امامت ولی عصر(عج) نه تنها یک ضرورت بلکه به عنوان تکلیفی بر منتظران مورد درخواست از نظام اسلامی است.
نکته ای که بسیاری مواقع مورد اشکال برخی واقع می شود این است که چه ضرورتی دارد پس از سالروز شهادت امام حسن عسگری(ع) جشنی بزرگ و شاد برپا شود؟
اگر بپذیریم که برپایی جشن ها و مراسم های شادی برای انتقال پیام امامت و ولایت است و در راستای تحقق توسعه فرهنگ مهدوی صورت می پذیرد بسیاری از این انتقادات پاسخ داده خواهد شد.
در حقیقت برپایی جشن های مهدوی در سالروز آغاز امامت ولی عصر(عج) به منظور بهرهمندی هرچه بهتر از ابزار جشن و در سایه آن هنر و شاخه های مختلف اطلاع رسانی است تا در این مسیر توده ها و آحاد ملت بتوانند در مجالس مهدوی با معارف اهل بیت(ع) به ویژه حضرت مهدی(عج) آشنا شوند و جشن تنها قالب و ابزاریست برای انتقال پیام.
ناگفته پیداست در صورتی که امام عصر(عج) در زمان شهادت پدرش در بین عموم به اعلان عملی ولایت خود نمی پرداخت مسیر امامت دچار انحراف می شد و امروز نیز هویداست که در صورت فقدان برنامه ریزی برای جاری ساختن پیوسته معارف غیبت، انتظار و ظهور دچار غفلت عمومی جامعه خواهیم شد.
همانگونه که اکنون برخی از جشن های غربی در حال ریشه دوانیدن در فرهنگ اسلامی جامعه هستند و در تقابل با آن برخی روزهای بزرگ اسلامی نیز آرام آرام فقط در صفحات تاریخ باید جستجویشان کرد که این خود تذکری جدی بر نظام اسلامی است تا دریابد حرکت خزنده تهاجم فرهنگی این بار نه در لباس ظاهر بلکه در هاله ای از توطئه و تزویر در زیر پوست فرهنگ اسلامی در حال رخنه است که این روزها جشن ولنتاین غربی ها نمونه بارز آن شده است.
در سه دهه گذشته از وقوع انقلاب اسلامی و بویژه در دهه سوم آن شاهد حرکت های بنیادی در عرصه توسعه فرهنگ مهدویت در کشور بوده ایم بگونه ای که امروزه شاهد تاسیس و فعالیت دهها نهاد و موسسه با محوریت فعالیت های مهدوی هستیم.
رویکرد نظام اسلامی به برجسته سازی معارف مهدوی و حمایت از آن به عنوان یک راهبرد در جهانی سازی از سوی دنیای اسلام و نیز ایجاد بسترهای تبیین ابعاد آن در جهانی شدن اسلام ناب محمدی انتظاراتی را نیز ایجاد کرده که از آن جمله اعلام رسمی شدن عید آغاز امامت ولی عصر(عج) است که به نظر می رسد تبدیل شدن آن به عنوان جشنی رسمی در نظام اسلامی ضمن مقابله با برخی جشن های بی پایه که ریشه در فرهنگ غرب دارد بر گسترش و تحکیم فرهنگ اسلامی خواهد افزود.
منبع:http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgcabjbmbjbibfognonebmnhnooedohbhcnlpekolgbjhbibaaokpcbeoa.html
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 22:38 توسط سعید معزالدین
|
مسئول دبیرخانه کانون های مساجد استان تهران از معرفی شيوه هاي نوين تدريس معارف دين در جشنواره ای بااین عنوان در سطح کشوری خبر داد.
حجت الاسلام علی پروانه، مسئول دبیرخانه کانون های مساجد استان تهران جشنواره شیوه های نوین آموزشی را یکی از بهترین برنامه های نوآوری و شکوفایی ستاد عالی کانون های مساجد در سال 87 دانست و به خبرنگار شبستان گفت: با توجه به نام گذاری سال 1387 به عنوان سال نوآوری و شکوفایی از طرف مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و نیز لزوم شناسایی و تقویت شیوه های نوین و موثر در امر تدریس معارف دین، طرح برگزاری این جشنواره در دستور کار ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور قرار گرفت و دبیرخانه استان تهران با توجه به امکانات به عنوان میزبان این جشنواره سراسری انتخاب شد.
وی افزود: با توجه به وجود بيش از چهار هزار کانون فرهنگي و هنري و دو هزار و 700 كتابخانه در مساجد كشور و برگزاري دوره هاي متعدد ديني و فرهنگي در اين مراكز و نيز ساير مراكز فرهنگي و مذهبي، شناسايي روش ها و شيوه هاي تدريس و نيز حمايت از شيوه هاي برتر و معرفي به اساتيد و مربيان ديني بسيار ضروري به نظر مي رسيد. از طرفي اعلام سال نو آوري و شكوفايي از سوي مقام معظم رهبری راه را براي برگزاري اولين جشنواره شيوه هاي نوين تدريس هموار ساخت و تكليف ما را مشخص کرد.
مسئول دبیرخانه کانون های مساجد استان تهران بیان کرد: در این جشنواره 4 موضوع قرآن، اعتقادات، احکام و اخلاق به عنوان موضوعات اصلی جشنواره در نظر گرفته شد که هر کدام از این موضوعات یک مورد خاص برای اولین جشنواره اعلام کرد که قرآن شامل مبحث روخوانی، در اعتقادات مبحث توحید، احکام مبحث نماز و در رشته اخلاق مبحث آداب معاشرت، افرادی که در این جشنواره شرکت کردند بدون محدودیت سن و تحصیلات، طلاب علوم دینی، استادان دروس معارف اسلامی و مربیان قرآن و پرورشی در سراسر کشور هستند که در هر سه گروه نیز علاقه مندان قابل توجه ای شرکت کرده اند.
وی یادآور شد: تعداد کل آثار رسیده به دبیرخانه در چهار موضوع اصلی جشنواره بیش از 200 اثر بوده که از این تعداد 114 اثر به عنوان آثار مرتبط در بخش اصلی جشنواره مورد داوری قرار گرفت.
حجت الاسلام پروانه با اشاره به اینکه این جشنواره به صورت سراسری برگزار شده است، بیان کرد: اطلاع رسانی این جشنواره نیز به صورت کشوری انجام شد که می توان به چاپ آگهی در روزنامه های کثیرالانتشار در چند نوبت، چاپ پوستر و بروشور جشنواره و توزیع در سطح کشور از طریق دبیرخانه های کانون های مساجد استان ها و گروه های معارف اسلامی دانشگاه های سراسر کشور، آموزش و پرورش و سایر مراکز فرهنگی و مذهبی و نیز پخش تیزر از شبکه اول سیما و شبکه جهانی قرآن سیما و نیز پخش تیزر صوتی از رادیو معارف و نیز تبلیغات اینترنتی در رسانه های دیجیتال اشاره کرد.
وی ادامه داد: داوری آثار رسیده به جشنواره دارای تکنیک های خاص و نوآورانه بوده و بایستی از زوایای مختلفی ارزیابی شوند، این آثار در چهار سطح بررسی شده و هر گروه امتیاز و آثار را مشخص کردند، داوری آثار بیش از دو هفته به طول انجامید و سرانجام با جمع بندی نظرات کارشناسان امر، آثار برگزیده در هر رشته معرفی شدند.
مسئول دبیرخانه کانون های مساجد استان تهران خاطرنشان کرد: همزمان با فرا رسیدن 18 اسفند سالروز تأسیس ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد، افتتاحیه اولین جشنواره شیوه های نوین تدریس معارف دین و هفتمین همایش تجلیل از ائمه جماعات و مدیران نمونه کانون ها و کتابخانه های مساجد استان تهران به طور همزمان 16 اسفند از ساعت 14 و 30 دقیقه در سالن همایش های وزارت کار و امور اجتماعی برگزار می شود.
وی گفت: در این مراسم ضمن معرفی برگزیدگان جشنواره با حضور صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، دکتر حداد عادل، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی از برگزیدگان تجلیل می شود و نیز به مناسبت سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی از 30 نفر از پیشکسوتان در 30 سال گذشته در امور قرآنی، احکام و اعتقادات در کشور تأثیرگذار بودند نیز تجلیل می شود.
http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=87121415000783&code=33
آیین معرفی برگزیدگان اولین جشنواره کشوری شیوه های تدریس معارف دین به مناسبت سال نوآوری و شکوفایی توسط دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان تهران روز جمعه 16 اسفند 1387 در موضوعات قرآن، اعتقادات،اخلاق و احکام.
داوران جشنواره: آقایان خسرو کی منش ؛ محمد سعید معزالدین؛ محمد خیری؛ عبدالرحمن جریحی
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط سعید معزالدین
|
آیین معرفی برگزیدگان اولین جشنواره کشوری شیوه های تدریس معارف دین به مناسبت سال نوآوری و شکوفایی توسط دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان تهران روز جمعه 16 اسفند 1387 در موضوعات قرآن، اعتقادات،اخلاق و احکام.
داوران جشنواره:
آقایان خسرو کی منش ؛
محمد خیری؛
محمد سعید معزالدین؛
عبدالرحمن جریحی
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:28 توسط سعید معزالدین
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:32 توسط سعید معزالدین
|
www.Moezi.ir
پایگاه فرهنگی سعید معزالدین (معزی)

www.Moezi.ir
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:29 توسط سعید معزالدین
|
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(1)
قوم یهود یکی از اقوامی است امام عصر(عج) در دوران آخرالزمان با آنها مواجهه سختی خواهد داشت. البته منظور همه کسانی که یهودی هستند مد نظر نیست بلکه آنانی که از اسلام کینه به دل دارند چرا که در روایات متعددی از ائمه معصومین آمده است که حضرت حجت پس از اعلام ظهور به مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام دعوت خود را بر همگان اعلام می دارند و آنان که اندکی از انصاف و راستی در وجود شان باقی باشد به این ندای الهی لبیک خواهند گفت.
مساله انحراف و لجاجت بی خردانه عده ای از قوم یهود در ادوار کهن تاریخ نمونه های بسیاری دارد چرا که آنان در زمان رسالت حضرت موسی (ع) نیز با لجاجت خود آزار فراوانی به ایشان وارد کرده اند. حتی در زمانی که حضرت آنها را به فرمان خداوند از دست ظلم و ستم فرعون با معجزه بزرگ شکافته شدن رود نیل نجات بخشید 40 روز عبادت حضرت موسی(ع)و غیبت ایشان را برنتابیدند و از سامری خواستند خدایی برای آنها بسازد که قابل رویت باشد.
از این رو خداوند در آیات متعددی با بیان این انحراف و کجروی آنها، خبر انحلال آنها را نوید داده است از جمله این آیات آیه نخست سوره بنی اسرائیل است. همچنین آیات 1تا 9 سوره اسراء نیز این خبر را به انسانهای ستم کشیده بشارت می دهد.
خداوند در این سوره پس از بیان مطالبی می فرمایند: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً و در آن کتاب به بنی اسرائیل اعلام کردیم که قطعا دو بار در سرزمین فلسطین فساد به پا خواهید کرد و هر بار به سرکشی خواهید زد.(1)
فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ما نیز هر دو بار از شما انتقام خواهیم گرفت پس چون زمان تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت جنگاورند به سوی شما بسیج می کنیم. آنان در میان خانه های شما در می آیند و شما را سرکوب می کنند و این وعده ای انجام شدنی است.(2)
منابع:
1-اسراء/ آیه 4
2--اسراء/ آیه 5
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(2)
اولين كيفر قوم يهود به دست مسلمانان در صدر اسلام صورت گرفته و دومين آن به دست حضرت ولي عصر(عج) در آخرالزمان خواهد بود.
برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدين ترتيب كه كيفر فتنه و فساد نخستين بخت النصر و مجازات دومين مرحله فساد و تباهى به دست تيتوس رومى انجام پذيرفته است و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است.(1)
این نظر نمی تواند درست باشد چرا که خداوند می فرماید " بندگانی از خود" را به سوی شما می فرستیم و بدیهی است که بخت النصر و تيتوس نمی توانند بندگانی از طرف خدا باشند.
اما نظريه درست اين است كه اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذيرفته و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، و در اين مرحله نيز براى دومين بار، يهوديان در زمين ايجاد فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد.
و بر اساس همين تفسير از امامان عليهم السلام رواياتى رسيده از جمله آنكه آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد، حضرت مهدى (ع) و ياران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع) برمى انگيزد، در تفسير عياشى از امام باقر (ع) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه شريفه "بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد" را قرائت نمود، فرمود: مراد از اين آيه حضرت قائم (ع) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند.
و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه فوق فرمود: خداوند قبل از خروج حضرت قائم، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى رسانند.
و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. (2)
منابع:
1-عصر ظهور، علی کورانی، ص70
2- بحار ج 60 ص 216.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:58 توسط سعید معزالدین
|
داغ دل ماست غزه امروز
چون كربوبلاست غزه امروز
گويا كه دوباره آل طه(عليهم السلام)
مجروح دوصد بلاست امروز
خون ميچكد از دو چشم زهرا(سلامالله عليها)
در كون و مكان عزاست امروز
اي اهل تشيع و تسنن
قرآن به زمين فتاده امروز
خيزيد ز شرق و غرب عالم
درد است سكوت و صبر امروز
چون منتظران به شب بتازيد
شيران عراق و شام امروز
زودآكه دوباره پر بگيرند
مرغان بهشت غزه، امروز!
طاهره تندروصالح
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:43 توسط سعید معزالدین
|
گلگون شده سرزمين زيتون، مادر
آغشته به خون، دست صهيون مادر
آوار و گلوله بال پروازش شد
اين كودك توست، غرق در خون، مادر
ابراهيم يوسفي
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:57 توسط سعید معزالدین
|
فرهنگ عاشورا در سیره پیشوایان (علیهم السلام)
معنی فرهنگ:
آداب و عادات و اندیشهها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده میشود که از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد. زبان و وسیلههای نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است; در عین حال ممکن استبسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعهای برای خود روش و اسوه ویژهای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقتجویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود میآورد.
از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعههای متمدن از جامعههای ابتدایی است. «فرهنگ» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:
تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
عاشورا کدام روز است؟
در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانستهاند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (1)
از ابنبزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال» به کار رفته است.
صاحب مجمعالبحرین در اینباره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف میگردد و «عشورا» تلفظ میشود». (2)
و نیز گفتهاند که عاشورا کلمهای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.
چنانچه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)
روایات جعلی در مورد عاشورا
از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسینعلیهالسلام بینهایت مورد علاقه و محبتخاص جد بزرگوارش پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (4)
گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوستبدارد». (5)
در محاوره عربها این چنین است که وقتی میخواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار میبرند و میگویند: «فلان کس از من و من از اویم» چنانچه وقتی میخواهند نفرت و بیزاری خود را نسبتبه دیگری اظهار کنند، میگویند: «من از او نیستم و او از من نیست» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنی لست من قیس و لاقیس منی
پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه» بر محبتشدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزند گرامیاش دلالت میکند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوی را میرساند. توضیح آن که «حسین منی» میفهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» میفهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر میرفت و اثری از اسلام باقی نمیماند.
در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را میبوسید و هر وقت او و برادرش امام حسنعلیهماالسلام را میدید و مناسبت اقتضا میکرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه میپرداخت. عدهای از راویان نقل کردهاند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسینعلیهالسلام قرار میداد و دهان بر دهانش میگذاشت. (6) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسینعلیهالسلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم». (7)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلتسرور شهیدان حسین بن علیعلیهالسلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرمصلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبتبه فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمییابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانهاش (8) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه میکرد.
روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.
از امالفضل بنتحارث روایت کردهاند که او گفت: ... من حسینعلیهالسلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظهای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبیالله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی میکشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (10)
لازم است مسلمین از دسایس بنیامیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (11) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیمالشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنتبنیامیه درباریان جعل نموده بودند (12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (13)
بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کردهاند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور میزند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (14)
بنیامیه با بنیهاشم کینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنیهاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمیتافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هیچگونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری میگوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی میکرد. (16)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد میزد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!
ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانوادهاش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزهعلیهالسلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (18)
به نظر میرسد معاویه به نبوت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اعتقاد نداشتبه دلیل آن که عدهای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسولالله» او آنان را از این گفتار منع نکرد. (19)
محققان اهل سنتبه سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمتالله کفرا»، (20) ذکر نمودهاند که مقصود دو طایفه تبهکار بنیامیه و بنیالمغیرة است. (21)
سیاستبنیامیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
معلوم است که بنیامیه با این پیشینه سیاه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواستههای مادی خود موافق نمیدیدند به انحا و وسائل گونهگون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیانکنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانینمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در اینباره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونهای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را میفهمد، مثلا روایت کردهاند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه میگیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.
ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:
الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود میگویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سهشنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سیوسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق میشد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان میشود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (23)
ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه میگیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار میگردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونهای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است اینگونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است...
«قتل حسین بن علی بن ابیطالبعلیهالسلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکردهاند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنیامیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمهها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینةالسلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحهسرایی میکنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت مینمایند. و چون خبر کشتهشدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابیطالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:
ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم
ابراهیمبن اشتر ناصر و یاور آل رسولالله در این روز کشته شد. و میگویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسیبن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفتهاند یومالزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نمودهاند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دستهای از عوام محدثان بودهاند. و یا آن که خواستهاند با اهل کتاب (24) مسالمت کنند.»
ابوریحان به جهتحسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که اینگونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمتبا اهل کتاب آنها را نشر دادهاند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.
بسیار مناسب است که آنچه را امام صادقعلیهالسلام در اینباره بیان فرموده است نقل کنیم: عبداللهبن فضلبن هاشمی گفت: «به امام صادقعلیهالسلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کردهاند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسینعلیهالسلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب میجستند و حدیث جعل میکردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت مینمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزنانگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنیامیه از لعن و نفرین ابدی و پیآمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاستبود که دستگاه تبلیغی بنیامیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیلهها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسینعلیهالسلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظلة بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (26) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبتبه جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)
اگر این شایعهپراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عدهای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعیاش حضرت علیعلیهالسلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافتبه گفتگو و اختلاف پرداختند و میخواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافتبردارند.
بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان که بعضی گمان کردهاند - از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.
عظمت قیام امام حسین علیهالسلام
نهضت امام حسینعلیهالسلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بیاعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاهطلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (29)
فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنیامیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هستبر جهانیان آشکار ساخت (30) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین» نامگذاری شده است.
از امام صادقعلیهالسلام نقل شده که این سوره درباره حسینعلیهالسلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادقعلیهالسلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنهاند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (32)
او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی میشود ارزش آن را به خود میگیرد و کسب مینماید.
حسینبن علیعلیهالسلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شدهاش انتقال یافته است. (33) و نیز بیجهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همانگونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسینعلیهالسلام حرارتی وجود دارد که هیچگاه سرد نمیشود. (34) و نیز فرمود: «برای حسینعلیهالسلام در دلهای مؤمنان محبتی است». (35)
آری! حضرت سیدالشهداعلیهالسلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذیالجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دستخدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمتخداوندی به او نسبت داده میشود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در اینباره حدیثی از امام باقرعلیهالسلام نقل شده است که همین معنی را میرساند و میفهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی میرسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر میسازد و آن خصوصیات به او انتقال مییابد:
... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشیء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنتسمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (36)
حسین بن علیعلیهالسلام که در راه خدا و در راه افکار عالیهاش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم میکند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوستبداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.
از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس میکنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا میدارند. (37) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی میکنند و کتابها و مقالهها مینویسند. (38)
حسینبن علیعلیهالسلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (39) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیمالشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.
او ابرمرد عالم و شخصیتبسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونهای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)
از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسینعلیهالسلام نمیرسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتمالنبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.
فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور میزند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعتبدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (41)
فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آوردهاند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.
عاشورا «یومالله» است
روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام میشود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر مینماید و سبب میشود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایامالله» نامیده میشود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایامالله ذکر شده است.
از ابنعباس روایتشده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (42) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافتهاند و دگرگونی در تمام شؤون زندگیشان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعثشد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یومالله» به حساب آمد. از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله روایتشده است که عاشورا از «ایامالله» است. (43) این روز به اندازهای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب مییابد درک کنند و آن را پاس دارند.
در حدیث مناجات حضرت موسیعلیهالسلام آمده است که حضرت موسیعلیهالسلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری دادهای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسیعلیهالسلام گفت: آنها کدامند تا به بنیاسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسیعلیهالسلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیثبرمیآید که اهمیت دادن به عاشورا و بهرهمند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاة و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمیماند.
عاشورا در سیره ائمه اطهار
از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن میشود که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهمالسلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسینعلیهالسلام وارد شده اندوهگین میشدهاند و به دیگران هم دستور میدادهاند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (45) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمیشد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همانطور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمیدارد; زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب میکند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستیمان نسبتبه رسول اکرمصلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (47) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسینعلیهالسلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از امالفضل بنت الحارث در اینباره نقل کردیم.
همچنین از کتاب «ذخایر العقبی» از امسلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست میکشید، گریه میکرد. عرض کردم: چرا گریه میکنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته میشود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشتبدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشهای نزد خودم نگه داشتم و با خودم میگفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل میشود. (48) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشتهاند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی میتوان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری میپرداختند. دستور میدادهاند، مرثیهخوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بودهاند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کردهاند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهتبه شهادت رسیده فراموش نشود.
روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایهگذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضهخوانها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمهعلیهاالسلام فراهم آوردهایم اگر عقیدهمان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آوردهایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.
آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ میشود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان میگردد مردم حق را از باطل تشخیص میدهند و راه خود را بازمییابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه میتوان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیهداری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطهای از نقاط عالم را نمیبینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.
در کتاب «السیاسة الحسینیة» آمده استیک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی میخواند و گریه میکرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (49)
شیخ طوسی از عبداللهبن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیهالسلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومیریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه میکنی؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبتشده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت» قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام میدانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمههای ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسینعلیهالسلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسینعلیهالسلام باید گریهکنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو میریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل میشد پدرم خندان دیده نمیشد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری میگشت و وقتی که روز عاشورا فرامیرسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریهاش بود و میفرمود: این همان روزی است که حسینعلیهالسلام در آن روز به قتل رسید. (51)
از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادقعلیهالسلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امامعلیهالسلام از وی خواست در رثای امام حسینعلیهالسلام شعر بخواند. او در اینباره اشعاری خواند که اولش این است:
امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبة رویة
دیدم اشکهای امام صادقعلیهالسلام بر عارضش فرو میریخت و ناله و فریاد از خانهاش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (52)
اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رسالهای است. (53) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبداللهبن فضل از امام صادقعلیهالسلام روایت نموده میپردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار میدهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادقعلیهالسلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمهعلیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدینگونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسینعلیهالسلام از همه ایام دیگر عظیمتر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامیترین خلقاند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسینعلیهمالسلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفتبه وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسینعلیهمالسلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسنعلیهالسلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسینعلیهالسلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرتعلیهالسلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبتبرترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علیبن الحسینعلیهالسلام تسلی و گشایش نبود. به همانگونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجتبود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقتبه یکی از ایشان نگاه میکردند حال او را نسبتبه رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد میآوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگیشان نبود مگر وقتی که حسینعلیهالسلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبتبزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کردهاند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسینعلیهالسلام به قتل رسید، بدینوسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.
پینوشتها و مآخذ
1- رک: دائرةالمعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ».
2- رک: لسانالعرب و مجمعالبحرین، ماده «عشر».
3- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام».
4- فضایل الخمسه من الصحاح الستة3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.
5- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب».
6- فضایل الخمسه3/261. عن جابر: کنا مع رسول اللهصلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسینعلیهالسلام یلعب فیالطریق معالصبیان فاسرعالنبی امامالقوم ثمبسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...
7- ... فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسینعلیهالسلام یا ابراهیمعلیهالسلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیمعلیهالسلام را به خاطر فرزندش امام حسینعلیهالسلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز میباشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه3/257 به نقل از تاریخ بغداد.
8- وسائل الشیعه، 15/97 ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین...
9- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.
10- ... فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاتة فاذا عینا رسولالله تهریقان من الدموع. قالت قلتیا نبیالله... رک: فضایل الخمسه3/270. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایتبنابر شرط شیخین صحیح است.
11- لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آیه 21.
12- «اضواء علی السنة المحمدیة و دفاع عن الحدیث» تالیف محمود ابوریه ط 5 صفحه126 به بعد.
13- دائرة المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکتبه بنوامیة...»
14- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه17 و 18.
15- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص33-32، ط. دارالهلال.
16- همان ماخذ، ص21.
17- همان ماخذ، ص21..
18- سموالمعنی فی سمو الذات ط 2، ص57، تالیف عبدالله علائلی.
19- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، 5/331.
20- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، 4/418 ذیل آیه 28 سوره ابراهیم; و نیز تفسیر قرطبی،9/364، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه3/303 باب26.
21- فضایل الخمسه3/303 و 304 و 305.
22- الحسین ابوالشهدا، ص 25-23.
23- الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائرةالمعارف بستانی ماده «عشر».
24- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام» و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.
25- بحارالانوار، 44/270.
26- همان، 44/271.
27- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
28- ... و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی... رک: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنی لسمو الذات، ص106،1359.
29- ... الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه... تاریخ طبری 5/229 ط - المطبعة الحسینیة المصریه.
30-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همة و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلالة مدلهمة یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.
رک: بحارالانوار 44/194.
31- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.
32- همان.
33- حسین وارث آدم، صفحه 212 به بعد.
34- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص38.
35- همان ماخذ.
36- وسائل الشیعه،3/53 ط اسلامیه.
36- مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره3، ص264.
38- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آیه 20.
39- سیاسة الحسینیه، ص8، و 51 ط زهره.
40- اعیان الشیعه، 1/581... ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین...
41- تفسیر قرطبی،9/342 ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه 54.
42- کنزالعمال، 8/571، ط بیروت مؤسسة الرسالة، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
43- مجمعالبحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاة موسی و قد قال یارب لم فضلت امة محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم...
44- اعیان الشیعه، 1/586 و587 و بحارالانوار 44/278.
45- ... فجعل طینة شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... بحارالانوار67/126.
46- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه 31.
47- فضائل الخمسه،3/285. روایات در این باره بسیار استبه همین ماخذ ص 270 رجوع شود.
48- سیاسة الحسینیة، ص50، ط سال 1351.
49- اعیانالشیعه، 1/586 ط دارالتعارف بیروت.
50- بحارالانوار، 44/283.
51- رک: اعیانالشیعه، 1/586.
52- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار، 44/278، باب 34.
53- بحارالانوار 44/279.
منبع: فصل نامه مشكات شماره 53 دکترسید مهدی صانعی
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:23 توسط سعید معزالدین
|
تهران-خبرگزاری ایسکانیوز:کتاب " همبازی " از سری مجموعه های داستانهای قرآنی برای کودکان با عنوان بچه های آفتاب نوشته سعید معزالدین در پانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم عرضه شده است.
به گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" کتاب همبازی به قلم سعید معزالدین برای نخستین بار در پانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ارائه شده است .
این مجموعه برگرفته از داستانهای قرآنی و روایات اخلاقی ، آداب و رفتار اسلامی است که کودکان را با زبانی ساده و شیوا با این موارد آشنا می سازد
به گزارش ایسکانیوز،در نمایشگاه امسال 180 ناشر قرآنی و دینی جدیدترین آثار خود را برای علاقمندان ، پژوهشگران و اندیشمندان قرآنی عرضه کرده اند.
http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?newsitemid=135131
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:6 توسط سعید معزالدین
|